Loading Posts...

سریال آقای ناشایست / آقای اشتباه قسمت 1

سریال آقای ناشایست / آقای اشتباه قسمت 1
سریال آقای ناشایست / آقای اشتباه قسمت 1

سریال آقای ناشایست / آقای اشتباه قسمت 1 دوبله فارسی

انتخاب مردهای اشتباه، ممنوع!


دختری به اسم ازگی ناراحت و عصبانی از دست دوست پسرش سونر که بعد از سه سال رابطه درست وقتی که با ذوق و شوق برای او در خانه ی مشترکشان تدارک تولد سورپرایزی دیده بوده، سونر با دختری غریبه وارد خانه شده و همه ی آرزوها و خیال ازدواج ازگی را بهم زده. ازگی بعد از آن روز نسبت به همه بی اعتماد شده و وقتی همراه جانسو، دختر خاله اش و دنیز، دوست دوران بچگی اش کنار هم نشسته اند و در مورد این موضوع صحبت می کنند، دنیر به ازگی می گوید که مشکل در انتخاب  اوست! و جانسو یکی یکی دوست پسرهای ازگی را که همه شان به نحوی از او سواستفاده کرده یا نامرد از آب در آمده بودند را میشمارد! ازگی هم تصمیم می گیرد که دیگر سمت آدم اشتباه نرود و عاقلانه تصمیم بگیرد! از طرفی، پسر جذابی به اسم اوزگور، به سمت رستوران و بار لاگابیا که صاحب آن هم خودش است می رود. همه دخترها از دیدن او هیجان زده می شوند و اوزگور آخر شب بعد از بار، دختری را همراه خودش به خانه می برد و با او می خوابد! صبح وقتی اوزگور از خواب بیدار می شود متوجه می شود که دختر دیشبی برایش میز مفصلی از صبحانه چیده و قصد دارد همانجا بماند. اوزگور که اصلا دلش نمی خواهد رابطه اش با دختر ادامه دارد باشد، به هر نحوی او را از خانه بیرون می کند. کمی بعد مادر اوزگور به او زنگ می زند و می گوید که دلش نوه می خواهد و حداقل برای یک بار هم که شده یکی از دوست دخترهایش را با او آشنا بکند. اما اوزگور که حوصله ی رابطه ی طولانی مدت را ندارد مادرش را هم دست به سر می کند. از طرفی مادر ازگی هم به او زنگ می زند و می گوید: «الان سه ماه شده که تو هنوز به زندگی عادیت برنگشتی! دخترم دیگه وقتشه. به نظرم بیام استانبول تا بریم تخمک های تورو فریز کنیم! یا خودت زودتر یه فکری بکن و بهم نوه بده! » ازگی که هنوز هم بعد از سونر نتوانسته به خودش بیاید زودتر مکالمه اش با مادرش را تمام می کند و آماده می شود تا سر کار برود. او در ماشین مشغول گوش دادن به وویس های الهام بخش است که از خود بیخود می شود و چشمانش را می بندد که با ماشین جلویی اش تصادف می کند و به خاطر این که هم ماشین شرکت توقیف می شود و هم دیر به سرکارش می رسد عصبی می شود اما سعی می کند خودش را نبازد که همان موقع هم باران شروع به باریدن می کند و ازگی و از طرف دیگر اوزگور به سمت یک تاکسی می روند و از دو طرف همزمان سوار تاکسی می شوند. ازگی وقتی می بیند اوزگور هم سوار تاکسی شده از او می خواهد که پیاده بشود چون اول خودش این تاکسی را گرفته، اما اوزگور می گوید که برای او مانعی ندارد اگر هم مسیر بشوند. بالاخره بعد از فهمیدن اینکه مسیر هردویشان یک جا است ازگی هم راضی می شود.. کمی بعد راننده در مورد عشق و عاشقی و این که شناختن زن ها سخت است صحبت می کند و اوزگور هم حرف او را تایید می کند اما ازگی که از این بابت زخم خورده است با عصبانیت می گوید: «شماها جز سواستفاده کردن از زن ها چیز دیگه بلد نیستین! زن بیچاره هم باید کار کنه و به کارهای خونه برسه. حالا چیزی در مورد حاملگی و زایمان هم نمیگم! » اوزگور می پرسد: «متاهلی؟ » ازگی جواب نه می دهد و اوزگور می گوید: «تعجبی نداره! بذار حدس بزنم… احتمالا دوست پسرت تازگیا با خیانت ولت کرده و برای همین هم هست از همه طلبکاری! » ازگی از لحن او بیشتر حرصش می گیرد و همانجا پیاده می شود و به محل کارش می رود. او تصمیم گرفته از این به بعد زندگی اش، کارش باشد. اما وقتی وارد شرکت می شود متوجه می شود که سمت بالاتر را به کارمند تازه وارد شرکت داده اند و از این بابت عصبانی شده و به مدیر شرکت اعتراض می کند که در نهایت باعث می شود اخراج بشود! اوزگور هم به لاگابیا می رود و آنجا به دوست صمیمی اش اوزان که آشپز آنجا هم هست خبر می دهد که خبرنگار جذابی قرار است برای گرفتن گزارش از او به آنجا بیاید و ساعتی بعد هم یشیم همان خبرنگار زیبا به رستوران می آید و مشغول گرفتن گزارش از اوزگور می شود. هردوی انها به صورت نامحسوسی از یکدیگر خوششان می آید و به هم آمار می دهند! کمی بعد از اخراج شدن ازگی ، سونر به او زنگ می زند. ازگی به خیال اینکه زنگ زده تا التماس کند که به رابطه شان برگردند با غرور جواب سونر را می دهد اما سونر از او می خواهد که از خانه ی مشترکشان بیرون برود چون قرارداد خانه به اسم اوست. ازگی عصبانی می شود و می گوید: «اما همه هزینه های خونه با من بود! » سونر بدون توجه به او قطع می کند و ازگی که خیلی حواسش پرت شده با ماشینی تصادف می کند. وقتی ازگی چشمانش را در بیمارستان باز می کند با دکتر خوشتیپی بالای سرش روبرو می شود و غر می زند و می گوید: «حالم خوبه فقط یه آدم گاو منو ندید و بهم زد! » دکتر می گوید: «اما این شما بودین که پریدین جلوی ماشینم ازگی خانم! » همان موقع جانسو و دنیز هم با نگرانی از راه می رسند و دنیز که وکیل است اصرار می کند تا با پلیس تماس بگیرند اما ازگی می گوید که حالش خوب است و از طرفی جانسو هم دکتر سردار را که در همان بیمارستانی که او کار می کند دکتر زایمان است می شناسد و به خاطر احترامی که برای او قائل است از دنیز می خواهد بیخیال این قضیه بشود. بعد از رفتن سردار، جانسو با هیجان می گوید که سردار خیلی آدم حسابی است و می تواند گزینه ی خوبی برای ازگی باشد!
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید