Loading Posts...

سریال آقای ناشایست / آقای اشتباه قسمت 4

سریال آقای ناشایست / آقای اشتباه قسمت 4
سریال آقای ناشایست / آقای اشتباه قسمت 4

سریال آقای ناشایست / آقای اشتباه قسمت 4 دوبله فارسی

قول می‌دم تا آخر تابستون بهت پیشنهاد ازدواج بده


ازگی وقتی پیشنهاد اوزگور برای یک شب دوست دخترش بودن را می شنود عصبانی می شود و می گوید که امکان ندارد در مقابل دو تا قانون این پیشنهاد او را قبول بکند! اوزگور هم وقتی عصبانیت و واکنش بد او را می بیند قول می دهد که دیگر با او کاری نداشته باشد اما اگر کسی ازگی را نخواهد تقصیر او نیست! ازگی داخل خانه برمی گردد و تمام شب کابوس می بیند. او در خواب می بیند که همه ی دوست پسرهای قبلی اش با پوزخند به او نزدیک می شوند و می گویند: «به خاطر این که قوانین و بلد نبودی به این روز افتادی! » ازگی وقتی چشم باز می کند با تماس مادرش روبرو می شود و نوین مدام از او در مورد سردار می پرسد. ازگی وقتی ذوق مادرش را می بیند کلافه می شود و نمیداند چه بگوید. از طرفی، سویم هم به پسرش اوزگور زنگ می زند و از او در مورد دوست دختر جدیدش می پرسد و دوست دارد بداند اسم او چیست؟ اوزگور نمیداند جواب مادرش را چه بدهد که همان موقع ازگی وارد اتاق می شود و اوزگور فورا می گوید: «اسمش ازگیه مامان. » و بعد گوشی را قطع می کند. ازگی به او می گوید که شرطش را قبول می کند و اوزگور با خوشحالی می گوید: «بهت قول میدم تا قبل تابستون پیشنهاد ازدواج بهت بده! » ازگی حالا که میداند می تواند روی کمک اوزگور حساب بکند، با اعتماد به نفس به دخترها می گوید که در عرض سه ماه سردار به او پیشنهاد ازدواج خواهد داد. همان موقع هم جانسو می گوید که تا دو روز دیگر در کلوب تنیس لونت با سردار قرار دارد پس آنها هم خواهند رفت. ازگی برای رفتن به کلوب تنیس اماده می شود اما اوزگور تیپ او را نمی پسندد و می گوید: «مهم ترین چیز واسه پسرا ظاهره! » و طبق سلیقه ی خودش تاب و شلوارکی تن او می کند. وقتی ازگی به کلوب تنیس می رود پسرها و مردهای انجا محو او می شوند و دخترها از دیدن ظاهر جدید او ذوق زده می شوند. همان موقع سردار هم از راه می رسد و اوزگور به ازگی زنگ می زند و می گوید: «اومدم اینجا تا این تفریحو از دست ندم. حالا هرکاری که میگم رو بکن. الان داره نگاهت میکنه. تو اصلا سمتش برنگرد. » ازگی طبق گفته ی او عمل می کند و بعد اوزگور می گوید: «الان وقتشه پنج ثانیه بهش خیره بشی! » ازگی وقتی این کار را می کند سردار محو او می شود و بعد به خواست اوزگور، ازگی موقعی که سردار از پشت سرش می آید راه می افتد تا کمی سردار را دنبال خودش بکشاند. تا اینکه اوزگور به ازگی می گوید سرجایش بایستد و سردار به ازگی نزدیک می شود و به خاطر اینکه در طول هفته به او زنگ نزده عذرخواهی می کند. ازگی به یاد می آورد که اوزگور گفته بود: «قراره بهت بگه چون سرش خیلی شلوغ بوده بهت زنگ نزده اما توام به خاطر گندی که دفعه بعد زدی باید بگی اصلا یادت نبوده که اونو واسه شام دعوت کرده بودی! » ازگی همین کار را می کند و بعد فورا از سردار فاصله می گیرد. این باعث می شود ذهن سردار بیشتر درگیر او بشود. دنیز به سمت میز نوشیدنی ها می رود که اوزان او را می بیند و چند ثانیه خیره به او می ماند و نمی تواند چشمانش را از روی دنیز بردارد. تا اینکه پسری به دنیز تنه می زند و اوزان جلو می رود و پسر تذکر می دهد. دنیز با اوزان رفتار تندی می کند و می گوید: «تو کی هستی که تو کار من دخالت میکنی؟! » و می رود. اوزان بلافاصله پیش اوزگور می رود و می گوید که عاشق شده اما اوزگور می گوید: «فقط هورمون هات قاطی کرده پس زیاد جدیش نگیر! » لونت و جانسو کنار هم هستند که دختر لونت، زینب به سمتشان می آید. او با دیدن جانسو با اخم از پدرش می پرسد که او کیست و لونت با دستپاچگی جانسو را همکارش معرفی می کند. این معرفی خیلی به جانسو برمی خورد و تصمیم می گیرد به لونت روی خوش نشان ندهد و دخترها هم این کار او را تایید می کنند. کمی بعد سردار به جمع آنها می آید و برای تماشای مسابقه تنیس از آنها و به خصوص ازگی دعوت می کند اما ازگی طبق خواسته ی اوزگور دعوت او را رد می کند و از کلوب بیرون رفته و همراه اوزگور از آنجا دور می شود.  
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید