Loading Posts...

سریال تردید قسمت 153

سریال تردید قسمت 153
سریال تردید قسمت 153

سریال تردید / هرجایی قسمت 153 دوبله فارسی

آزاد رو بکش و ثابت کن هنوز در پی انتقامی


عزیزه به عکس الیف خیره شده و به یاد می آورد که مادر نصوح چطور او و خانواده اش را زجر میداد. او نصوح و هازار را در مورد مرگ خانواده اش مقصر می داند و با خود می گوید: «آزاد الیف را از ما گرفت. الیف زیر خاک رفت اما ریان با عشقش زندگی می کند. میران باید تاوان این ظلم ها را بدهد. » در همین حال حنیفه به او خبر می دهد که میران و ریان به زودی به شهر دیگری خواهند رفت و انتقامی دیگر در کار نخواهد بود. عزیزه بعد از قطع کردن گوشی، می گوید: «بعد از سوزاندن جگر شاداغلو ها آن که از این جا خواهد رفت من خواهم بود! به زودی همه من را خواهند شناخت. » از ان طرف میران که برای اولین بار با خانواده ی ریان سر یک میز غذا خورده، خوشحال است و نصوح می گوید: «الیف برای همیشه عروس ما خواهد بود. و برای ما با ارزش است. » میران و ریان از همه خداحافظی می کنند و به دیدن شوکران می روند. میران از او می خواهد همراه آنها به شهر دیگری برود و زندگی کنند. ولی شوکران می گوید: «ریشه های من در این خاک است و شما را به خدا میسپارم. » سپس میران و ریان بر سر مزار الیف می روند ولی با صحنه ی عجیب نبش قبر او مواجه می شوند. میران به تلخی گریه می کند و می گوید عزیزه عزیزه حتی به جسد نوه اش هم ارزش نمی دهد و این کار را برای تحریک شاداغلوها کرده. ریان شروع به پر کردن قبر می کند و می گوید نباید کسی چیزی بداند. عزیزه با این کار تو را هم تحریک میکند. سپس هردو به عمارت اصلان بی می روند تا از عزیزه جواب بخواهند ولی کسی آنجا نیست. چون عزیزه برای اجرای نقشه اش گونول و سلطان و خدمتکار آنها آسیه و اسما را به زور اسلحه سوار ماشین کرده و به کارس فرستاده تا راحت انتقامش را بگیرد. گونول در بین راه گریه می کند و می گوید: «مادربزرگ میران را به کشتن خواهد داد. » و از سلطان می خواهد کاری انجام دهد. سلطان که نگران شده سعی می کند با میران تماس بگیرد ولی موفق نمی شود. میران و ریان هم که خانه را خالی یافته اند، با نگرانی همه جا را می گردند و به همه تلفن می کنند. ولی خبری نیست. عزیزه با میران تماس می گیرد و می گوید: «در محله ی آب سفید منتظرت هستم. تنها بیا. » میران با عجله ریان را دم در عمارت شاداغلو پیاده می کند و می رود. ولی عزیزه این بار به ریان زنگ می زند و از او می خواهد سوار ماشینی که برایش فرستاده شود و به آب سفید برود. ریان هم سوار ماشین شده و می رود. عزیزه این بار با آزاد تماس گرفته و او را هم به آب سفید دعوت می کند. آزاد هم بدون معطلی به آن سو می رود. میران با دیدن عزیزه از او جریان را می پرسد و عزیزه می گوید: «شنیدم گفته ای که بدون تو من نمیتوانم انتقامم را بگیرم. حالا میخواهم این اسلحه را بگیری و آزاد را بکشی. وگرنه یا خودم یا خدمتکارم او را خواهیم کشت. » در همین حال آزاد هم از راه می رسد و میران با وحشت متوجه اوضاع وخیم می شود و می گوید: «من از انتقامم نگذشته ام. نقشه ای دارم ولی تو داری خرابش میکنی. » عزیزه می گوید: «پس ثابت کن که هنوز در پی انتقام هستی. » راننده ی ماشین ریان را کمی دورتر نگه می دارد و درها را قفل می کند تا ریان شاهد کشته شدن آزاد به دست میران باشد. ریان جیغ می کشد و از او می خواهد درها را باز کند ولی بی فایده است. آزاد که تازه از راه رسیده، با دیدن عزیزه و میران می پرسد چه خبر است؟! میران سکوت می کند ولی متوجه می شود که اگر او به آزاد شلیک نکند عزیزه خود او را هدف قرار خواهد داد. بنابراین مجبور می شود اسلحه را بگیرد و به سمت آزاد نشانه برود. آزاد که متعجب شده دلیل کارش را می پرسد. اما میران جوابی ندارد و آزاد می گوید: «پس همه ی حرف هایت دروغ بود و ریان هیچ ارزشی برایت نداشت. »
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید