Loading Posts...

سریال تردید قسمت ۱۷۸

سریال تردید قسمت 178
سریال تردید قسمت 178
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سریال تردید / هرجایی قسمت ۱۷۸ دوبله فارسی

کاش برای همیشه همینجا می‌موندیم


عزیزه بر مزار پسر خودش و نصوح می رود و با خود می گوید:« میران نوه ی نصوح، از او با غیرت تر از آب درآمد. دست زنی را گرفت و او را رها نکرد و بالاخره هم با او ازدواج کرد.»

اصلان که زندانی شده همه اش در خیال خود ریحان را می بیند که برای نجات او تلاش می کند ولی میران به او می گوید تا آخر عمرت همینجا زندانی خواهی ماند. با این خیالات شرایط روحی اصلان بدتر می شود. در این بین یادش می افتد که امروز برای مادربزرگش نامه ای پست کرده. او امیدوار است که عزیزه به زودی سقوط کند.

میران و ریحان هنوز در کلبه ی چوبی هستند و ریحان میران را می بوسد و به او می گوید:« کاش برای همیشه همینجا می ماندیم و زندگی می کردیم.» میران او را در آغوش گرفته و به تخت خواب می برد. فردا صبح ریحان وقتی چشم باز می کند نگران می شود که نکند میران باز هم او را ترک کرده باشد اما میران بغلش می کند و می گوید:« نترس. من اینجام و هرگز رهایت نمی کنم.» سپس هر دو به عمارت اصلان بی برمی گردند و اسما آرزو می کند که یک روز فیرات را هم مثل میران خوشبخت ببیند. عزیزه با دیدن ریحان می گوید:« فکر نکن حالا خانم خانه شده ای. من هنوز نمرده ام.» اما ریحان می گوید:« تو برای ما مرده ای و اصلان بی محسوب نمی شوی. تو کسی هستی که نوه ات میران را نادیده گرفتی و راضی به مرگش شدی.»

میران به فیرات سپرده بود که قبر بچه ی سلطان را نبش کند ولی در داخل قبر جسدی پیدا نمی شود. میران به فیرات می گوید:« پس حدسم درست بود. برادر گونول زنده است و این را هم بدان که او همان اصلان است که با حقه بازی وارد زندگی ما شد. در ضمن تمام یادداشتهایی را که برای ما و مادربزرگم فرستاده می شد همه از طرف اصلان بود. او برگشته تا انتقام دور ماندن از اغوش خانواده اش را از عزیزه بگیرد. در ضمن عاشق ریحان هم هست و بخاطر او اینجاست.» فیرات از شنیدن این حرفها متعجب می شود و سپس هر دو به دیدن اصلان می روند اما کسی در خانه نیست و میران در را می شکند و وارد اتاق اصلان می شود و وقتی ریموت را فشار می دهد، پشت کتابخانه عکس ریحان را می بیند که اصلان کنار آن نوشته:« مادر بزرگ به زودی باعث سقوطت خواهم شد.» مدرکی که میران می خواست به دست می اید و محفوظ وارد خانه می شود. او می خواهد آنها را بیرون کند که چشمش به عکش ریحان می افتد و متوجه می شود که میران هم آنرا دیده است. محفوظ به آسیه که در عمارت اصلان بی کار می کند زنگ می زند و می گوید:« اصلان غیبش زده. باید پیدایش کنیم.» در ضمن از آسیه می خواهد مراقب رفتار سلطان باشد تا جای اصلان را بفهمند. میران که زیر پله پنهان شده حرفهای محفوظ را می شنود و می فهمد که سلطان هم از وجود پسرش خبر داشته است. میران سعی می کند هر طور شده اصلان را پیدا کند و یادش می افتد که فیرات از خرید خانه ی جدید عزیزه حرف زده بود. او به آن خانه می رود و اصلان را پیدا می کند و به عمارت اصلان بی برمی گرداند. از آن طرف هم از گونول می خواهد به عمارت بیاید و برادرش را ببیند و به سلطان و عزیزه که قصد داشتند اصلان را به خارج از کشور بفرستند می گوید:« پسر و نوه تان را برایتان آوردم.»

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment