Loading Posts...

سریال تردید قسمت ۱۸۲

سریال تردید قسمت 182
سریال تردید قسمت 182
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سریال تردید / هرجایی قسمت ۱۸۲ دوبله فارسی

اجازه نمی‌دم میران با ما زیر یه سقف زندگی کنه!


میران بعد از شنیدن حرف های فسون که او را پسر هازار و دلشاه خواند با خشم می گوید: «اجازه نمیدم به پدر و مادرم اهانت کنی. قبل از اینکه بیرونت کنم از اینجا برو.» سپس رو به عزیزه می کند و می گوید: «جوابش رو بده. تو به من گفتی پسر مهمت اصلان بی هستم.» ولی عزیزه همچنان سکوت می کند. فسون دو نامه به دست میران می دهد و می گوید: «اینا رو مادرت نوشته.» اما میران حرف های او را باور نمی کند. فسون به یادداشت ها اشاره می کند و می گوید: «ولی قبلا حرفامو باور می کردی. طبق یادداشت های من مادر و مادربزرگت  رو پیدا کردی. این زن تنها به تو ظلم نکرده. اون به همه ما ظلم کرده. حتی از بچه خودش برای انتقام سواستفاده کرده.» در همین حال افراد فسون وسایل عزیزه را در حیاط می ریزند و عزیزه فقط نگاه می کند. اصلان کنار میران می رود و به آهستگی می گوید: «تو هیچ وقت اصلان بی نبودی!» میران مشتی به صورت او می زند و دست ریحان را می گیرد و می رود. فسون عزیزه و اسما را هم از خانه بیرون می کند و هازار هم همراه شکران می رود.

فسون به نصوح می گوید: «ما هیچ دشمنی ای با اصلان بی ها نداریم. با عزیزه هر کاری خواستید بکنید. دیگه به ما مربوط نیست.» سپس رو به سلطان می کند و می گوید: «حالا ما همگی یه خانواده هستیم.» عزیزه و اسما همراه محمود دوباره به خانه اسما که مدتی قبل هم آنجا زندگی کرده بودند می روند. فسون گونول و فیرات را به عمارت اصلان بی می خواند و از فیرات حساب و کتاب اصلان بی ها را می خواهد اما فیرات می گوید: «من فقط گونول و میران رو می شناسم.» اصلان عصبی می شود و گونول به او می گوید: «فیرات برادرم و میران پسر عمومه. حق نداری اعتراض کنی.» سپس همراه فیرات به هتل برمی گردد.

اصلان به اتاق میران و ریحان می رود و عکس دونفره آنها را پاره می کند و عکس ریحان را در جیبش می گذارد. او با خودش می گوید: «یا با ریحان دوتایی فرار می کنیم یا هر دو در این راه کشته می شیم.» و سپس به جایی زنگ می زند و بلیت هواپیما رزرو می کند.

عزیزه هنوز دست بردار نیست و به اسما می گوید: «وقتی میران هازار رو کشت اون وقت من راحت میشم. هنوز انتقام من تموم نشده.» اسما اعتراض می کند و می گوید: «ولی میران حالا که فهمیده هازار پدرشه اونو نمی کشه.» عزیزه جواب می دهد: «همین الان من یه نوه از دست دادم و شاداغلوها صاحب یه نوه شدن. من این اجازه رو به اونا نخواهم داد.» در همین حال فیرات سراغ مادرش می آید و با خشم می گوید: «چطور این همه سال سکوت کردی و چیزی به میران نگفتی؟» اسما می گوید: «من هر کاری کردم برای محافظت از تو کردم.» اما فیرات می گوید: «تو با عزیزه هیچ فرقی نداری.» و می رود.

میران سردرگم و گیج است و نمی داند چه کند. ریحان او را بغل می کند و می گوید: «تو هرکی می خوای باش. تو میران من، عشق منی. ما دو تا برای هم کافی هستیم.» میران در آغوش او کمی آرام می شود و می گوید: «ولی عزیزه باید حساب این کار رو به من پس بده.» و سوار ماشین می شوند و سراغ عزیزه می روند.

در عمارت اصلان بی نصوح توضیح می دهد که چکونه فسون را پیدا کرده و او هم واقعیت ها را برملا کرده است. جهان و هازار اعتراض می کنند و حرف فسون را باور ندارند و در ضمن نگران آمدن میران به عمارت شاداغلوها هستند. جهان می گوید اجازه نخواهد داد کسی که به پسرش شلیک کرده و قصد کشتن پدر و برادرش را داشته با آنها زیر یک سقف زندگی کند. زهرا می گوید: «من نامه دلشاه رو خوندم. میران پسر هازاره.» هازار هم با جهان بحث می کند و آزاد عمویش را به آرامش دعوت می کند. در همین هنگام میران با هازار تماس می گیرد و از او می خواهد به قبرستان برود. نصوح می خواهد مانع رفتن هازار شود و می ترسد میران دیوانگی کند و بلایی سر او بیاورد. اما هازار می گوید: «دیر یا زود باید با هم رو به رو بشیم.» و می رود.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment