Loading Posts...

سریال حلقه قسمت 37

سریال حلقه قسمت 37
سریال حلقه قسمت 37

سریال حلقه قسمت 37

اگه یه ولیعهد دیگه داری باید توضیح بدی


بهار و مدیر، آلتان را برای بازجویی به کلبه ی پدر بهار می برند و به او می گویند که دیگر باید برای پلیس ها کار کند و در صورتی که از طرف حلقه تماسی داشت، با اعضای ان قراری بگذارد و دسترسی پلیس به کله گنده های حلقه را ممکن کند. آلتان برای این که بهار را تحت فشار قرار دهد با پوزخند ها و نگاه های معنادار به او می گوید :«قبل از من هم کسایی بودن که برای حلقه کار میکردن. » جهانگیر، کان را به بیمارستان زندگی تازه می برد و اتفاقاتی که به یاد اورده را برایش تعریف می کند و می گوید که باید هالیت را پیدا کنند و اصل ماجرا را بفهمند. بیمارستان پر از نگهبان است و کان و جهانگیر مخفیانه از طریق پنجره ای وارد سالن می شوند. آنها دکتری را پیدا می کنند که ادعا می کند جهانگیر تپلی را اصلا نمی شناسد و می گوید که هالیت هم دیگر انجا کار نمی کند. دکتر در همان حال که جواب سوال ها را می داند به آرامی دستش را زیر میز می برد تا دکمه ی قرمز رنگی را فشار دهد اما کان دست او را می پیچاند، سرش را محکم به میز میچسباند و مجبورش می کند که آنها را پیش هالیت ببرد. دکتر آنها را به سمت اتاقی راهنمایی می کند. در آن اتاق هالیت روی ویلچری نشسته و بی حرکت گنگ و بی حال نگاه می کند. جهانگیر از او می پرسد: «چیکارم کردید؟ بگو! نقش بازی نکن. » هالیت فقط نگاه های توخالی تحویل جهانگیر می دهد و دکتر که باز قصد فرار داشت با کان درگیر می شود و سرش با دیوار برخورد می کند و روی زمین می افتد. جهانگیر و  کان ویلچر هالیت را حرکت می دهند تا خارج از بیمارستان به نحوی او را به حرف بیاورند. از طرفی آدم که به خواسته ی ایلحان جهانگیر را تعقیب کرده، به او خیر می دهد که جهانگیر وارد بیمارستانی به اسم زندگی تازه شده است. ایلحان عصبانی و نگران می شود، اسلحه به کمر می گذارد و به راه می افتد. چائتای به همراه اسکندر و خیاط به محوطه سرسبز بیمارستان زندگی تازه، می رسد. همانجایی که چنگیز برای قرار ملاقات انتخاب کرده است. پیش از رسیدن چنگیز تک تیراندازهای چائتای پشت درخت های محوطه جایگیری می کنند. وقتی چنگیز به محل قرار می رسد ، ابتدا پسرش را در آغوش می گیرد بعد دست نوازشی روی صورت اسکندر می کشد و به خاطر این همه سال وفاداری از او قدردانی می کند. چنگیز حتی وقتی که خیاط را دست بسته تحویل می گیرد، ازادش می کند و به او می گوید: «آفرین خیاط. گیر پلیس افتادی اما کلمه ای حرف نزدی. تو از این به بعد آزادی. » چائتای از این که پدرش از راه نرسیده دل همه را به دست اورده،  کمی عصبی می شود. در همین مدت ایلحان که از طرف چنگیز به این جلسه دعوت ده به آنها اضافه می شود. چائتای سوال اصلی اش را می پرسد: «میگن یه برادر دارم. کیه اون؟ میخوام بدونم. » چنگیز جواب این سوال را نمی دهد. بحث بالا می گیرد و صداها کم کم بلندتر و بلندتر می شوند. چائتای فریاد می زند: «اگه تو یه ولیعهد دیگه هم داری باید توضیح بدی. همه ی اعضای حلقه حق دارن از آینده ی حلقه بدونن. » سپس دستش را بالا می برد و به تک تیرانداز ها اشاره ای می کند. و رو به چنگیز می گوید: «نمیخواستم به اینجا بکشه اما خودت خواستی. از این به بعد دوران تو تموم میشه و دوران من شروع میشه. » اما حتی صدای یک گلوله هم به گوش نمی رسد و دست چائتای روی هوا خشک می شود. در حالی که ایلحان لبخند به لب دارد. او دقایقی پیش به دستور چنگیز خان برای خلع سلاح کردن تک تیراندازهای چائتای خودش را به آنجا رسانده بود. در داخل ساختمان بیمارستان، افراد مسلح پر تعدادی جهانگیر و کان را گیر می اندازند و بعد از بیهوش کردنشان انها را در اتاقکی می اندازند. چنگیز با خشم به چائتای نگاه می کند و می گوید: «اگه بچه م نبودی جونتو میگرفتم. اما پسرمی همینجا زندانیت میکنم. » چائتای فریاد می زند و از پدرش کمک می خواهد اما وقتی می بیند چنگیز در تصمیمش مصمم است او را تهدید به مرگ می کند. افراد چنگیز چائتای را هم بیهوش می کنند و در همان اتاقک می گذارند. ایلحان نگران جهانگیر است و از چنگیز می پرسد که تکلیف پسرش چه خواهد شد. اما چنگیز بدون این که جوابی بدهد به تنهایی پشت در اتاقک می رود و با حمیرا تماس می گیرد و از او می خواهد که زود به آنجا بیاید. وقتی حمیرا می رسد، چنگیز در اتاقک را باز می کند و با جدیت رو به او می گوید :«همشون اینجان. این مسئله خیلی طولانی شد. دیگه خسته شدم. هرسه اینجان و فقط یکی سالم بیرون میاد. کسی که سالم بیرون بیاد، بعد من رئیس حلقه میشه. اون رو هم تو انتخاب میکنی. » حمیرا با چشمان پر از اشک به جهانگیر و کان خیره می شود. وقتی به کان نگاه می کند به یاد می آورد که سه سال پیش چنگیز به او گفته بود: «اون چیزی که بهت داده بودم رو یه روز ازت پس می گیرم. »
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید