Loading Posts...

سریال دختران آفتاب قسمت ۱۱۳

سریال دختران آفتاب قسمت 113
سریال دختران آفتاب قسمت 113
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


نازلی که جلوی ساواش تظاهر کرده می خواهد در روز عشق ییئیت را ببیند بیرون می رود تا به او تلفن کند اما پشت تلفن می گوید امروز نمی تواند او را ببیند و باید پیش خواهرش باشد و ساواش که اینها را شنیده جلو می رود و می گوید: «ما نمی تونیم از هم جدا باشیم. ببین! تو روز عشق هم تقدیر ما رو به هم می رسونه.»

دوروک که آن روز با توچه قرار دارد به خانه او می رود و وقتی می بیند علی و سلین هم آنجا هستند آدرس خانه توچه را برای هالوک می فرستد و گونش با دیدن واکنش هالوک می فهمد حتما خبری از سلین شده و با او همراه می شود.

علی شب دو بلیت روی میز می گذارد و می گوید فردا می ریم. سلین که از صحبت های علی احساس می کند این رفتن برگشتی ندارد از علی توضیح می خواهد و علی می گوید: «آره برنمی گردیم.» سلین با عصبانیت می گوید: «یعنی چی برنمی گردیم؟ چی رو ازم مخفی می کنی؟» در مین موقع ساواش می آید و می گوید هالوک به آنجا آمده است. توچه از همه می خواهد از در پشتی فرار کنند و تا خودش جواب هالوک را بدهد. اما پشت در گونش است و هالوک به سمت در پشتی رفته است. او با دیدن علی می پرسد دخترش کجاست و علی تهدیدش می کند که اگر به سلین نزدیک شود همه چیز را به گونش می گوید. هالوک می گوید: «یه روز تو رو دور از گونش گیر می اندازم. اون روز تاوان کارت رو میدی.»

علی به همراه سلین و نازلی و ساواش در خیابان ها می گردند که دوروک با علی تماس می گیرد و می گوید می توانند در اتاق هایی که برای فیلم برداری در هتل گرفته اند بمانند. بچه ها به هتل می روند و علی و سلین به یکی از اتاق ها می روند و نازلی مجبور می شود با ساواش بماند. دوروک از علی ساعت پروازشان را می پرسد و علی که به رفتار او شک کرده چیزی نمی گوید.

شب نازلی با شنیدن صدای موسیقی از لابی هتل پیشنهاد می دهد آنها هم بروند و کمی تفریح کنند. علی و سلین به محض رسیدن شروع به رقصیدن می کنند و نازلی تمام مدت پیش به ساواش نشسته است. سلین به علی می گوید: «ما یه تصمیمی گرفتیم و ازدواج کردیم. رفتنمون طبیعیه ولی دیگه برنگشتن عجیبه.» علی می گوید بهتر است بعدا در این مورد صحبت کنند اما سلین اصرار دارد که حرف بزنند. در همین موقع ساواش که اصلا نمی تواند توجه نازلی را جلب کند روی سن می رود و شروع به خواندن می کند. نازلی به طرف سن برمی گردد و با چشمان پر از اشک به ترانه زیبایی که ساواش می خواند گوش می دهد. بعد از آن ساواش از نازلی می خواهد که با هم برقصند و نازلی قبول می کند. ساواش به نازلی می گوید: «دلم خیلی برات تنگ شده. ما با هم خوشحالیم. تو هم اینو می دونی.»  نازلی می گوید: «باهات خیلی خوشحالم اما آخرش همیشه ناراحتم می کنی.»

آخر شب وقتی نازلی و ساواش به اتاق برمی گردند نازلی می خواهد از اتاق برود اما ساواش می گوید می توانند با هم روی تخت بخوابند و او پشتش را به نازلی می کند تا راحت باشد. بالاخره با اصرار زیاد نازلی قبول می کند. نازلی از ساواش می پرسد: «با ملیسا میری؟» ساواش می گوید: «اگه بگی نرو می مونم.» نازلی می گوید: «نمی گم. این بار خودت تنهایی ساواش.» ساواش می گوید: «پس می تونیم برای آخرین بار تو بغل هم بخوابیم.» نازلی به طرف او برمی گردد و ساواش او را در آغوش می گیرد و می گوید: «بگو نرو!» نازلی می گوید: «نمی تونم ساواش.»

فردا صبح موقع خوردن صبحانه نازلی و سلین با ناراحتی همه ناراحتند و نگرانند که این جدایی طولانی شود. دوروک ساعت پرواز سلین و علی را به هالوک خبر می دهد و می گوید آنها در حال حرکت به سمت فرودگاه هستند.

در فرودگاه سلین و نازلی با چشمان پر از اشک از هم خداحافظی می کنند و سلین قول می دهد که زود برگردد. علی و ساواش هم یکدیگر را در آغوش می گیرند و ساواش می گوید: «تا آخرش رفتی! دمت گرم!» اما در همین موقع هالوک به همراه گونش سر می رسد و همه سر جایشان خشکشان می زند. سلین نگاهی به علی و نگاهی به مادرش می اندازد و به سمت گونش می دود و او را در آغوش می گیرد و می گوید: «بدون تو نمی تونم مامان.» علی با نگاهی تهدیدآمیز به هالوک چشم می دوزد.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment