Loading Posts...

سریال دختران آفتاب قسمت ۱۱۴

سریال دختران آفتاب قسمت 114
سریال دختران آفتاب قسمت 114
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


بعد از اینکه سلین به طرف مادرش می رود هالوک هم دست علی رو می گیرد  و او را به گوشه ای می برد و می گوید: «من بعد از اون اتفاق سالها از خودم متنفر بودم. جرات نکردم خودم رو به پلیس معرفی کنم. دو بار اقدام به خودکشی کردم. تنها چیزی که منو سر پا نگه می داشت عشقی بود که به گونش داشتم. تصمیم گرفتم درمان بشم و قتی حالم یه کم بهتر شد سراغ گونش رفتم. اون منو نمی شناخت. عاشقم شد. فقط اون موقع بود که تونستم تو آینه به خودم نگاه کنم. التماست می کنم چیزی به گونش نگو. منو بکش اما این کار رو نکن.» علی می گوید: «از گونش و دختراش فاصله بگیر. درخواست طلاقش رو قبول کن.» هالوک قبول می کند.

در خانه گونش او سلین را به اتاق می برد تا کمی صحبت کنند. نازلی هم که فکر می کند مادرش و سلین چیزی را از او مخفی می کنند پشت در اتاق فالگوش می ایستد. گونش در مورد مسئولیت های ازدواج با سلین حرف می زند و می گوید راهی که شروع کرده سخت است و باید همه چیز را در نظر بگیرد. سلین می گوید: «می دونم به اینا فکر نکردم اما مامان علی آدم قابل اعتمادیه.» گونش می گوید: «به نظرم انقدر راحت به حسات اعتماد نکن.» او گریه می کند و می گوید: «منم به ظفر اعتماد داشتم اما اون به من تجاوز کرد. حتی بعدش باورم نمی شد کار اون باشه. نمی خوام این اتفاق برای دخترام بیفته.» نازلی با شنیدن اینها نفسش بند می آید و به سختی خودش را سر پا نگه می دارد و از خانه بیرون می زند.

رعنا با گونش تماس می گیرد و می گوید سریع به خانه آنها برود. گونش فورا خودش را می رساند و رعنا می گوید: «من دیگه نمی تونم این راز رو نگه دارم. باید یه چیزی رو بهتون بگم. ولی اینو بدونین که بعد از فهمیدنش من کنار شمام.» او سپس رمز گاوصندوق هالوک را به گونش می دهد و گونش به اتاق خواب می رود و از توی گاوصندوق کاست را برمیدارد و به آن گوش می دهد. او بعد از شنیدن حرف های هالوک دچار حمله عصبی می شود و همه جا را به هم می ریزد و مدام می گوید: «امکان نداره! واقعیت نداره!»

نازلی سراغ نقاشی دیواری ای که روی آن اسم خودش و ساواش را هک کرده بود می رود و با نقاشی را با عصبانیت سیاه می کند. ساواش که نازلی را دیده به او نزدیک می شود اما نازلی می گوید: «نزدیکم نشو. همه تون عین همین.» ساواش پشت سر هم از او عذرخواهی می کند و نازلی می گوید: «تو کاری نکردی. بابام کرده!» او به آغوش ساواش پناه می برد و چشم هایش را می بیند.

سلین به دیدن علی می رود و علی متوجه می شود حلقه ازدواجش در دستش نیست و دلیلش را می پرسد و سلین می گوید فراموش کرده است. وقتی علی می خواهد حلقه را در دستش کند می بیند که سلین می لرزد و می پرسد چه شده و سلین از نگرانی ها و ترس هایش می گوید و می گوید نمی داند قرار است چه شود. علی می گوید: «اگه می خوای انگشتر رو دستت نکن. تا هر وقت می خوای پیش مامانت بمون. اما اصلا از جدا شدن حرف نزن.» سلین با مهربانی به علی نگاه می کند و لبخند می زند.

وقتی سلین و نازلی به خانه می رسند می بینند که مادرشان وسایلشان را جمع کرده و با داد و بیداد از آنها می خواهد که هر چه زودتر سوار ماشین شوند. دخترها کلافه شده اند و مدام از گونش می پرسند چه شده و کجا می روند اما گونش می گوید از او سوال نپرسند.

وقتی هالوک به خانه می رسد و وضعیت اتاق و نوار کاست را می بیند متوجه می شود که گونش همه چیز را فهمیده و سراغ رعنا می رود و او را بلند می کند و می گوید: «دیگه باید مواظب خودت باشی!»

ساواش به علی می گوید که فکر می کند دخترها همه چیز را فهمیده اند و آنها با نگرانی به سمت خانه گونش می روند و وقتی آنجا را خالی می بینند علی با سلین تماس می گیرد اما سلین اجازه ندارد به تلفنش جواب بدهد. اما بین راه جایی پیاده می شوند و وقتی سلین می خواهد آدرس را مخفیانه به علی بدهد چند نفر با ماشین می رسند و گونش را به زور سوار ماشین می کنند و می برند. سلین از علی می خواهد که دنبال آنها برود.

همه در عمارت هالوک جمع شده اند و نازلی که نمی تواند آرام باشد مدام داد و بیداد می کند و می خواهد برود دنبال مادرش و می گوید زندگی مادرش در خطر است اما رعنا سعی می کند همه را آرام کند و می گوید هالوک به گونش آسیب نمی زند. نازلی می گوید: «سعی نکنین شرایط رو عادی جلوه بدین. برادر دیوونه تون مادرم رو دزدیده. من از اول می دونستم هالوک یه آدم روانیه. حق با من بود. هیچ کس به حرفم توجه نکرد.» او از خانه خارج می شود تا دنبالش بگردد و سلین دنبالش می رود.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment