Loading Posts...

سریال دختران آفتاب قسمت ۴۰

سریال دختران آفتاب قسمت 40
سریال دختران آفتاب قسمت 40

سریال دختران آفتاب قسمت ۴۰ دوبله فارسی

هالوک اونجوری که نشون می‌ده نیست.


گونش از هالوک سراغ ظفر را میگیرد. هالوک از اینکه گونش و رعنا او را تعقیب کرده و به او بی اعتماد بوده اند، دلخور شده و می‌گوید که ظفر را به آنها نشان میدهد. سپس یادش می آید که روز حادثه، بعد از اینکه ظفر را داخل دریا انداخته بود، او را با تیوب بیرون کشیده بود. او گونش و رعنا را به جایی می برد که ظفر آنجا نشسته است. گونش با دیدن ظفر متعجب می شود. هالوک آنها را تنها میگذارد تا صحبت کنند. گونش با عصبانیت از ظفر میخواهد که از بچه هایش فاصله بگیرد و دیگر هرگز مقابل آنها نیاید. ظفر به او گوشزد می‌کند که مراقب هالوک باشد زیرا آن کسی نیست که نشان میدهد. او همچنین میگوید که چیزی در مورد گذشته گونش به کسی نگفته است و نمی‌داند که چه کسی اخبار را پخش کرده است. رعنا به هالوک میگوید که او ملیسا را برگردانده است. هالوک با شنیدن این خبر شوکه می شود. او با تهدید به هالوک میگوید که نباید به ملیسا نزدیک بشود. رعنا یادش می آید که روز قبل در ماشین، به ملیسا گفته بود که او نمی‌تواند حقیقت را، که هالوک عاشق او بوده است به ساواش و دیگران بگوید. هالوک نیز یاد روزی می افتد که در کشتی ملیسا قصد رفتن داشت اما هالوک با التماس میخواست جلوی او را بگیرد و میگفت که نمی‌تواند از او دور باشد. ساواش دم پنجره اتاق نازلی رفته و او را صدا می زند. نازلی پایین می رود و آنها یکدیگر را می بوسند. آنها هر دو بابت شروع دوستی شأن خوشحالند. سلین از بالا آنها را می بیند و با خوشحالی پیششان می آید و میگوید که متوجه دوستی آنها شده. ساواش و نازلی از او میخواهند که به کسی چیزی نگوید. دریا، مادر توچه به خانه پدر مرت و ملیسا می رود. ملیسا متوجه می شود که دریا بخاطر کمک به او به عنوان روانشناس آمده است. او دلخور می شود و میگوید که بابت چیزی احتیاج به روانشناس ندارد و از خانه بیرون می رود. ساواش سر میز صبحانه می رود و رعنا از اینکه حال ساواش خوب است خوشحال می شود و میگوید که حتما بخاطر برگشتن ملیسا حالش خوب شده است. نازلی با شنیدن این حرف ناراحت می شود. ساواش می‌گوید که ارتباطی‌ به ملیسا ندارد. ملیسا با توچه برای خرید قرار دارد و در پارک منتظر او نشسته است. هالوک که ملیسا را تعقیب کرده، در پارک مقابل او می رود. ملیسا با دیدن هالوک شوکه و نگران می شود. او میگوید که به اجبار رعنا و بخاطر ساواش برگشته است. هالوک با دیدن گردنبند ملیسا آن را از گردنش پاره کرده و میگوید که آن گردنبند باید پیش او باشد. همان لحظه توچه می رسد. هالوک وانمود می‌کند که اتفاقی ملیسا را دیده است و سپس از آنجا می رود. اینجی قصد دارد که سویلای را پیش گونش لو بدهد، اما پشیمان می شود. او سپس به خانه سویلای می رود و میگوید که به اشتباه تصمیم داشت که او را لو بدهد و همه چیز را خراب کند اما به خودش آمده است. سپس میگوید که بخاطر ترس از جدایی احمد نگران است. سویلای میگوید که او باید زرنگ باشد و حتی اگر شده با تهدید، شرایط را بر وفق خودش در بیاورد. سپس از اینجی میخواهد که طبق گفته های او عمل بکند. گونش که ماشین تازه ای خریده، بچه ها را سوار میکند تا برای خرید بیرون بروند. سلین همچنان از گونش ناراحت است و بابت اسم او طعنه می زند. علی به همراه امره و دو دختر که امره آنها را پیدا کرده، به کافه می روند. در فروشگاه، سلین و نازلی با توچه و ملیسا رو به رو می شوند. توچه شروع به طعنه زدن به آنها میکند و سلین و نازلی نیز جواب او را می‌دهند و سپس بیرون می آیند.
۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

برای تماشای سریالها کلیک کنید