Loading Posts...

سریال دختران آفتاب قسمت ۸۵

سریال دختران آفتاب قسمت 85
سریال دختران آفتاب قسمت 85
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

شب ، لونت دم خانه امره می رود و میخواهد علی را ببیند. علی با دیدن لونت عصبی می شود و میپرسد که او آدرس را از کجا پیدا کرده است. سلین میگوید که او به لونت خبر داده، زیرا فکر میکند که حرف زدن برای آنها بهتر باشد. لونت از علی میخواهد بیرون بیاید. سپس با او حرف می زند و میگوید که الیف را او نزدیک علی فرستاده بود تا با اخلاق های آشنا بشود و خودش بتواند او را بیشتر بشناسد تا در فرصت مناسب به او نزدیک بشود، و قصد نداشت او ناگهانی موضوع را بفهمد. او تعریف میکند که خودش نیز تازه متوجه شده است، و از طرفی مقصر نیست و فقط میخواهد علی بداند که برایش مهم است . علی از دور هالوک را داخل ماشین میبیند که آنها را زیر نظر دارد. لونت از علی میخواهد که فردا به مراسم افتتاحیه بار بیاید. بعد از رفتن لونت، علی به سمت ماشین هالوک می رود و داخل می نشیند. هالوک میگوید‌ که فهمیده است بدون علی زندگی ناقصی دارد. او از احساسات خود نسبت به علی میگوید و خودش را پدر او میداند. او از خاطرات بچگی علی صحبت میکند و علی نیز تجدید خاطره میکند و با یکدیگر می خندند. رعنا با تردید وارد اتاق نازلی می شود و میخواهد شانه او را بردارد. سپس از کاری که میکند و تصوری که دارد، خجالت میکشد و پشیمان می شود. همان لحظه نازلی او را در اتاق می بیند. رعنا تظاهر میکند که بخاطر صحبت در مورد ساواش و برگرداندن او به خانه ،به اتاق نازلی آمده بود. صبح وقتی که همه خواب هستند، علی از خانه بیرون می رود و پیش کسی که قرار بود از او اسلحه برود می رود و اسلحه را تحویل می‌گیرد. لونت که هنگام رفتن رعنا به خانه روانپزشک، او را تعقیب کرده بود، به همراه افرادش به خانه روانپزشک می رود و با تهدید تمام خانه را می‌گردند تا پرونده هالوک را پیدا کنند. روانپزشک به اجبار پرونده را به لونت می‌دهد و می‌گوید که از او شکایت میکند. لونت میگوید که اگر چنین کاری بکند او را راحت نمی‌گذارد. سپس می رود. ساواش و نازلی قرار پیک نیک در پارک گذاشته اند. نازلی با رعنا هماهنگ کرده تا او نیز به پارک بیاید و ساواش با او صحبت کند. ساواش با دیدن رعنا عصبی شده و از اینکه نازلی هر بار تلاش می‌کند تا آنها را آشتی بدهد و در کار او دخالت می‌کند،عصبی می شود. رعنا با ساواش صحبت میکند و میگوید که او به قدری برایش ارزش داشته که حاضر به ازدواج و بچه دار شدن نشده است زیرا میخواهد فقط ساواش پسر او باشد. ساواش باز هم اهمیتی به حرفهای رعنا نمیدهد و از آنجا می رود. علی به سلین پیام میدهد و میگوید که میخواهد به مراسم افتتاحیه بار برود. سلین خوشحال شده و حاضر می شود و به بار می رود. علی نیز آنجا می آید و همراه با گروه ارکستر شروع به خواندن آهنگ میکند. او سپس نازلی را بیرون آورده و در مورد رویای خود صحبت میکند. او احساسش به سلین را میگوید و سپس او را داخل انبار زندانی میکند و سریع از آنجا می رود. او به هالوک پیام میدهد که به خانه سویلای برود. بک بسته برای رعنا به خانه می رسد. داخل بسته یک نوار کاست است. رعنا آن را پخش می‌کند و صدای هالوک را می شنود که برای روان‌پزشک حرف می زند، و به او میگوید که سال ۱۹۹۷ گونش را دیده و عاشق او شده است. سپس از آن روز در کلبه چوبی حرف می زند و میگوید که وقتی داخل کلبه رفته بود، گونش روی زمین افتاده و چشمانش بسته بود و حالش خوش نبود. و او کار خیلی بدی با گونش کرده و زندگی هر دویشان را نابود کرده است. رعنا با شنیدن این حرفها شوکه می شود. لونت نیز این کاست ها را شنیده بود و سپس برای رعنا ارسال کرده بود. در خانه سویلای، علی به سویلای و هالوک می‌گوید که او باعث دردسر های زیادی شده و همیشه برای همه مشکل درست کرده است. سپس اسلحه را در می آورد و روی شکم خودش میگذارد و میگوید که اگر او نباید دیگر برای کسی مشکلی به وجود نمی آید

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment