Loading Posts...

سریال دختر سفیر قسمت ۱۰۶

سریال دختر سفیر قسمت ۱۰۶ وبله فارسی

اگه آزادم کنی همه چی رو می‌گم


سنجر اکین را بالای همان صخره که ناره خودش را پرت کرده بود برده است و از او می خواهد اسم کسی یا کسانی که به ملک دارو خورانده بودند و داشتند باعث مرگش می شدند را بگوید وگرنه از کوه پرتش خواهد کرد. آکین التماس می کند و می گوید:« اگر آزادم کنی همه چیز را خواهم گفت. ولی اگر مرا بکشی به زندان خواهی افتاد. » سنجر می گوید:« به خودت وعده نده. ناره از اینجا رفته است و اینجا نیست که نجاتت بدهد.» آکین از ترس بیهوش می شود. و سنجر از خدمتکارش ندیم می خواهد که هر طور شده او را به حرف بیاورد. سپس در پایین صخره به گاوروک و گیدیز می گوید که ناره به زودی به سوئیس پرواز خواهد کرد. گیدیز با طعنه می گوید:« مهم این است که از دست تو خلاص شوم. بعد از آن برای دیدن ناره به سوئیس خواهم رفت.» سنجر جواب می دهد:« من بخاطر شک و تردیدهایم ناره را از دست دادم. تو هم غرورت را بشکن و ناره را به حال خودش بگذار.» در عمارت افه اغلو الوان که متوجه شده ناره و ملک قرار است به زودی به خارج بروند غمگین است و ملک بی خبر از همه جا تلاش می کند پدر و مادرش را آشتی بدهد و از الوان می خواهد برای تولد سنجر کیک بپزد. ناره از اینکه قرار است ملک را از پدرش جدا کند آرام و قرار ندارد و گریه می کند. وقتی سنجر و گاوروک به عمارت افه اغلو می رسند، بنفشه در حال سوار شدن به تاکسی به سنجر می گوید:« حالا که قصد طلاق دادن مرا داری می روم تا برای خودم خانه بگیرم. » ولی در واقع تلاش می کند با آکین تماس بگیرد و وکیل مناسبی پیدا کنند و جلوی طلاق را بگیرند. اما گوشی آکین خاموش است. سنجر با خوشحالی به ناره می گوید:« بالاخره اکین را گیر انداختیم و تحویل پلیس دادیم و حالا در حال بازجویی از او هستند.» ناره نگرانی اش را در مورد گلسیه نشان می دهد اما سنجر می گوید:« تو نگران این چیزها نباش بالاخره واقعیت را می فهمیم. تو با خیال راحت ملک را بردار و از اینجا برو.» ناره با گریه از سنجر می خواهد که در مورد رفتنشان فعلا چیزی به ملک نگوید و از شدت ناراحتی به جای همیشگی اش یعنی اصطبل می رود تا در کنار اسبش گریه کند سنجر به دنبال او می رود و ناره می گوید:« نمی خواهم تو را ناراحت کنم و از دخترت جدا کنم. و از طرف دیگر نمی توانم ببخشمت. تحمل دیدن تو را با زن و بچه ات ندارم و مجبورم از اینجا بروم.» سنجر او را در آغوش می گیرد و می گوید:« خودت را ناراحت نکن. تو حق داری دلیل نبخشیدنت را درک می کنم.» گیدیز وقتی به خانه اش می رسد با قهرمان و گوون چلبی روبه رو می شود. چلبی می گوید:« از من خواستی کمکت کنم و حضانت ملک را به ناره بدهم. حالا پولم را می خواهم.» گیدیز جواب می دهد:« ولی قاضی حضانت را به سنجر داد پس من بدهکارت نیستم.» قهرمان جلو می اید و می گوید:« قرار بود در قبال تحویل آکین به من پول بدهی.» گیدیز با زیرکی می گوید:« اگر به من کمک کنی تا در مقابل زهرا برنده و رئیس هیئت مدیره باشم پولت را خواهی گرفت.» سپس با هم سوار ماشین شده می روند. اشه عجله دارد هرچه زودتر با گاوروک عروسی کند چون از لو رفتن رابطه ی دودو و یحیی می ترسد. خالصه به او می گوید:« یک عروسی خصوصی می گیریم و عاقد خبر می کنیم. خودت را ناراحت نکن.» در همین حال زهرا می آید و سندی را نشان گاوروک می دهد و می گوید:« اشه بخاطر این سند خانه که مادرم قولش را به او داده بود با تو ازدواج می کند.» گاوروک ناراحت می شود و سوار بر اسب از عمارت می رود. وقتی ناره و سنجر این خبر را از دهان زهرا می شنوند از اینکه ممکن است نامزدی اشه و گاوروک به هم بخورد خوشحال می شوند. ولی ناره وقتی یادش می افتد که در عروسی گاوروک و زهرا او در خارج خواهد بود گریه اش می گیرد و سنجر برای آرامش او بغلش می کند و تصمیم می گیرند شب در مورد مهاجرت به سوئیس با ملک صحبت کنند.    
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

برای تماشای سریالها کلیک کنید