Loading Posts...

سریال دختر سفیر قسمت ۱۴۷

سریال دختر سفیر قسمت 147
سریال دختر سفیر قسمت 147
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


چلبی با گدیز تماس می گیرد و برایش سفر خوبی آرزو می کند ولی گدیز که اتومبیل را با سرعت می راند جواب می دهد: «من به زوریخ نمیرم. جایی می رم که از تو و ناره و سنجر دور باشم.» و گوشی را قطع می کند اما حواسش پرت می شود و با کامیونی که از رو به رو می آید به شدت تصادف می کند و ضربه مغزی می شود. او را به بیمارستان می رسانند و تحت عمل جراحی قرار می دهند. اما او خون زیادی از دست داده و نیاز به خون دارد قهرمان و چلبی به همه جا زنگ می زنند تا کسی را برای اهدای خون به گدیز پیدا کنند. اما پزشک ها امید زیادی ندارند. الوان در عمارت افه اوغلو دادخواست طلاق یحیی را به سنجر نشان می دهد و می گوید: «خواستم خبر داشته باشی که ما در حال جدا شدنیم. از اینکه اجازه دادی اینجا بمونم خیالم راحته. حالا می تونم طلاق بگیرم.» سپس الوان کاغذ طلاق را امضا می کند و زهرا برای او آرزوی خوشبختی می کند. سنجر از زهرا یم خواهد که او هم در مورد خودش و گاوروک تصمیم بگیرد ت از بلاتکلیفی دربیایند.

سنجر و گاوروک کلبه کوهستانی را بهتر از روز اول ساخته اند و گاوروک داخل کلبه را از چیزهایی که ملک دوست دارد پر کرده است. سنجر با دیدن داخل کلبه خوشحال می شود بعد به گاوروک می گوید: «من به فکر تو و زهرام. نمی خوام عزیزانم زجر بکشن. اگه عشق کسی به دلت افتاده دیگه کار تمومه و باید اقدام کنی.» گاوروک غمگین می شود و می گوید: «ولی در نهایت من خدمتکار خونه شمام.» سنجر جواب می دهد: «اگه دل تو و زهرا یکی باشه دیگه هم سطحین. منم پسر کشاورزم.» سنجر سپس به کارگاه زیتون برای ملاقات وکیلش می رود و آنجا با نجرت رو به رو می شود. نجرت التماس می کند که سنجر او را ببخشد و برایش کار پیدا کند و سنجر با اکراه به یکی از دوستانش می سپارد که نجرت را به کار بگیرد.

گلسیه با ناراحتی به خالصه و الوان خبر می دهد که گدیز تصادف کرده و حال خوبی ندارد. زهرا و خالصه و الوان به سرعت آماده می شوند و به بیمارستان می روند و ملک خبر تصادف را می شنود و غمگین تر می شود.

یحیی به کارگاه زیتون سراغ سنجر می رود و به او می گوید که قصد دارد از الوان جدا شود و خانواده اش باید از او حمایت کنند و برایش مانع درست نکنند. در همین حال گاوروک وارد کارگاه می شود و خبر تصادف گدیز را می دهد. یحیی از سنجر می خواهد که به دیدن گدیز بروند ولی سنجر سکوت می کند و سر جایش می نشیند و یحیی به تنهایی به آنجا می رود. سنجر به گاوروک می گوید: «حتما در حال رفتن سراغ ناره بوده. گارووک جواب می دهد که سفیر برایش بلیت گرفته بوده ولی در جاده تصادف کرده و جمجمه اش شکسته است. او می گوید گدیز در جاده فرودگاه تصادف نکرده بلکه در حال رفتن به هتل بوده است. خالصه و زهرا و الوان به بیمارستان می رسند و رفیقه با دیدن خالصه به تلخی در آغوش او گریه می کند.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment