Loading Posts...

سریال دختر سفیر قسمت 90

سریال دختر سفیر قسمت 90
سریال دختر سفیر قسمت 90

سریال دختر سفیر قسمت 90 وبله فارسی

بچه بنفشه سقط شد


ناره خودش را در به هم خوردن رابطه سنجر و گیدز مقصر می داند و تمام تلاشش را می کند که انها از هم جدا نشوند. تلاش می کند تا سنجر را آرام کند. می گوید: «گیدیز هم از پشت به تو خنجر زد. این بار سنگین را به تنهایی تحمل نکن و با من درد دل کن. » سنجر از این که ناره با او همدردی می کند خوشحال است. ولی به کوه می رود تا کمی فکر کند و تنها باشد. به خاطرات گذشته اش با گیدز می اندیشد و گریه می کند. گیدز هم مثل او به ساحل آرامش خود می رود و برای دوستی از دست رفته اش اشک می ریزد. گاوروک و زهرا و الوان هم به اصطبل پیش ناره می روند و به او می گویند که دلشان می خواهد رابطه ی سنجر و گیدز را درست کنند. تا صبح کنار هم می نشیند و منتظر سنجر می مانند. از آن طرف خالصه و رفیقه گریه می کنند و به همدیگر می گویند که ناره باعث به هم خوردن رابطه ی دو خانواده شد. زهرا به انها می گوید: «یحیا ناره را دزدید، گدیز عاشق ناره شد و دنبال او راه افتاد. سنجر هم ناره را نه سال پیش به مرگ فرستاد ولی عجیب است که این وسط ناره گناهکار شد. » خالصه که این حرف ها برایش تازگی دارد می پرسد: «سنجر کی ناره را به مرگ فرستاد؟! » الوان می گوید: «بهتر است این را از سنجر سوال کنی. » مادر منکشه حرف های آنها را می شنود و می گوید: «شما باید حواستان به عروس این خانواده باشد نه یک زن غریبه. » از ان طرف منکشه در خانه ی قهرمان دچار خونریزی می شود و آکین با عجله او را پیش قابله می برد. منکشه بیهوش است و قابله می گوید که بچه او از بین رفته. آکین با نجرت تماس می گیرد و ادرس خانه ی قابله را می دهد و با دیدن او می گوید: «اگر به من کمک کنی تا ناره را بدزدم پول خوبی به تو خواهم داد. » در ضمن به نجرت می گوید: «خواهرت سقط جنین کرده. » منکشه این را می شنود و جیغ می کشد. نجرت خواهرش را به عمارت برمی گرداند و اینطور وانمود می کند که از خرید سیسمونی برگشته اند. اما خالصه از قیافه ی رنگ پریده ی منکشه می فهمد که اتفاقی افتاده و دنبال دکتر می فرستد. منکشه به مادرش می گوید که نباید کسی از سقط جنین او خبردار شود. سنجر با لوکی تماس می گیرد و لوکی می گوید که قهرمان هیچ کار اشتباهی علیه او انجام نداده و همه چیز عادی است اما سنجر از حرف لوکی و شماره ناشناسش مشکوک می شود. وقتی به عمارت برمی گردد به ناره می گوید: «پس گیدیز در مورد عشقش با تو صحبت کرده بود و تو به من دروغ گفته بودی. » ناره می گوید: «من باید گیدز را ببینم و در مورد رابطه ی شما دوتا با او صحبت کنم. » سنجر اول مخالفت می کند اما در نهایت تسلیم ناره می شود. در این بین خالصه خدمتکارش را به اتاق منکشه می فرستد و لباس های سنجر را از اتاق او به اتاق دیگری منتقل می کند. منکشه که بچه اش را هم از دست داده گریه کنان می گوید: «میخواهی من را از دیدن سنجر محروم کنید. » خالصه جواب می دهد: «تو به این چیزها فکر نکن. به فکر بچه ات باش. سنجر نیاز به آرامش دارد. » و روی گهواره چند عدد سکه طلا می ریزد. منکشه گریه کنان به گهواره خیره می شود.
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید