Loading Posts...

سریال دختر سفیر قسمت 93

سریال دختر سفیر قسمت 93
سریال دختر سفیر قسمت 93

سریال دختر سفیر قسمت 93 وبله فارسی

نمی‌تونی ثابت کنی ناره دیوانه‌ست


سنجر به همراه سفیر به عمارت افه اغلو می رسد و از اتاقی که ناره خوابیده از گاو صندوق کمی پول برمیدارد و به پدر ناره می دهد تا علیه ناره و به نفع او در دادگاه شهادت بدهد. سنجر هنگام بازگشت به اتاقش با منکشه که لباس زیبایی پوشیده و به خودش رسیده روبرو می شود. آکین از قبل به منکشه گفته بود حالا که بچه ات سقط شده سعی کن با شوهرت بیشتر وقت بگذرانی و دوباره حامله شوی چون اینطوری او تو را از عمارت بیرون نمی کند و ناره هم با وجود تو هرگز سنجر را قبول نمی کند… منکشه سنجر را در اغوش می گیرد ولی سنجر او را دور کرده و می گوید: « ما فقط پدر و مادر بچه مان هستیم و بیشتر از این از من چیزی نخوا. » و منکشه را از اتاق بیرون می کند. منکشه در سالن با ناره روبرو می شود و اینطور وانمود می کند که با سنجر کمی وقت گذرانده و به ناره هشدار می دهد که با این صحنه های زناشویی او و سنجر عادت کند و می رود. ناره که هیچ وقت در حاملگی شوهرش را کنار خودش نداشته عصبی می شود و به اتاق سنجر رفته و داد می زند: «برای یک ملاقات چند دقیقه ای با گیدیز همه جا را به هم میریزی و ان وقت با زنت توی اتاق معاشقه میکنی! » سنجر می گوید: «هرچقدر دلت می خواهد داد بزن. تو حق داری. بگو که من عشق منکشه نیستم و عشق تو هستم! منکشه فقط امده بود تا لباس های من را اینجا بگذارد و برود. » ناره که از حرف هایش پشیمان شده می گوید: «من حق ندارم سر تو داد بکشم. » سنجر می گوید: «ما ازدواج کردیم و یک دختر داریم. تو حق داری هرچه که میخواهی بگویی. » ناره به او می گوید فهمیده که یحیا بی گناه بوده و دو برادر مشغول نقش بازی کردن هستند. سنجر از او می خواهد به چشم هایش نگاه کند اما ناره می گوید: «من از خودم خجالت میکشم. نباید اینجا باشم. من باید از اینجا بروم. » سنجر طبق حرفی که زده بود که اگر ناره از رفتن حرف بزند او را خواهد بوسید، به ناره نزدیک می شود اما ناره رو برمیگرداند و از اتاق خارج می شود و با الوان که تازه از خانه بیرون برگشته روبرو می شود. الوان می گوید داخل خانه نشده چون یحیا مستحق عذرخواهی او نیست! دودو صبح با صدای زنگ تلفن از کنار یحیا بلند می شود و به کوچه می رود و پیش قهرمان که منتظر خبرهای او است می رود و بعد به گولسیه زنگ می زند و متوجه می شود که دو پلیس به سراغ ناره آمده اند تا از او تصویر زنی را که باعث دزدیده شدنش شده بود را بازسازی کند. ناره هم همین کار را انجام می دهد و وقتی قهرمان از این جریان با خبر می شود نگران می شود که نکند لو برود. از طرفی، آکین از درد دل جیلان با پدر قهرمان متوجه می شود که او در کاباره کار میکرده و حالا از قهرمان حامله است و قهرمان هم از این موضوع خبر ندارد چون اگر بفهمد جیلان را از خانه بیرون می کند. آکین به فکرش می رسد که بچه ی جیلان شاید به درد منکشه بخورد! به همین خاطر به منکشه زنگ می زند و می گوید: «به فکر آوردن ملک پیش من باش من هم فکری به بچه ی تو شکمت کردم! » منکشه هم با تعجب قبول می کند. بالاخره روز دادگاه حضانت فرا می رسد. وقتی ناره و سنجر به دادگاه می رسند، متوجه حضور خانواده های افه اغلو و ایشیکلی می شوند. گیدیز هم به خواست موگه از راه می رسد و زهرا با دیدن تعجب سنجر می گوید: «آمده ایم تا به نفع ناره شهادت بدهیم تا ملک را به او بدهند. » خالصه هم ادامه می دهد: «همه ی این کارها به خاطر تو و گیدیز است. » موگه هم می گوید: «نمیتوانی ثابت کنی ناره دیوانه است ما نمی گذاریم. » یحیا هم برگه ها را به سنجر نشان می دهد و می گوید: «وکالت اموالمان را از شما پس گرفتیم و حالا نمی توانید از هم جدا بشوید. » سنجر و گیدز به هم نگاه می کنند و سنجر می گوید: «ناره پس با قرار دادن خانواده ام مقابل من خواستی حضانت را پس بگیری. » بعد هم اسناد را به یحیا برمی گرداند و می گوید: «اموال مال خودتان. دخترم برای من کافیست. » و به ناره با خشم می گوید: «حالا در دادگاه به تو نشان خواهم داد تیری که شلیک کردی چطور به خودت اصابت خواهد کرد. » ناره با نگرانی به او خیره می شود.
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید