Loading Posts...

سریال دکتر معجزه‌گر قسمت ۴۴

سریال دکتر معجزه‌گر قسمت 44
سریال دکتر معجزه‌گر قسمت 44
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


عادل که به سلوا علاقه دارد ، پیش او رفته و از او میخواهد که برای مراسم فردا شب به عنوان یار او برای رقص باشد. سلوا هول شده و عصبی می شود و میگوید که چنین چیزی ممکن نیست زیرا عادل استاد است ولی او سوپروایزر است و بقیه در مورد آنها حرف در می آورند. سپس می رود. عادل ناراحت می شود.
فرمان و الا به اتاق گل می روند و میگویند که می‌تواند او را جراحی کنند اما عمل ریسک دارد. مادر گل ابتدا راضی نمی شود اما به خاطر گل قبول میکند.
برادر گل به سالن آمده و با آچلیا صحبت میکند. آچلیا برای اینکه دمیر را حرص بدهد، از برادر گل میخواهد که برای مراسم فردا همراه او بیاید. برادر گل می‌گوید که در صورت موفقیت جراحی خواهرش حتما می آید. دمیر زیر چشمی به آنها نگاه میکند.
علی متوجه می شود که تیغ جراحی اسباب بازی که برادرش به او داده بود و آرامش میکرد، همراهش نیست. او عصبی و پریشان می شود و در بیمارستان به دنبال آن میگردد و از همه در این باره سوال میکند اما کسی تیغ جراحی را ندیده است. او کلافه است و نمیداند باید چه کند.
عمل جراحی گل شروع شده و فرمان از علی میخواهد به اتاق عمل برود و به تیغ جراحی فکر نکند. ذهن علی پریشان است ولی به ناچار به اتاق عمل می رود. آنها یک تکه قفسه سینه پلاتین به بدن گل اضافه میکنند و قلب را جاگذاری میکنند.‌الا از اینکه موفق شده‌اند خوشحال است. بعد از اتمام جراحی آنها به مادر و برادر گل خبر میدهند که عمل موفقیت آمیز بوده است. برادر گل با خوشحالی ماجرا را به آچلیا میگوید که دعوت او را می پذیرد.
فرمان برای برداشتن وسایل خود از خانه بلیز به آنجا می رود. کمی بعد بلیز نیز می رسد. فرمان میخواهد صندلی هایش را ببرد اما بلیز میگوید که صندلی ها را نمی‌دهد زیرا آنها برای اولین بار دست یکدیگر را روی این صندلی ها گرفته بودند. آنها کمی تحدید خاطره کرده و سپس فرمان می رود. بلیز گریه میکند.
الا علی را پیش یک خیاط می برد که از قبل هماهنگ کرده تا برای علی لباس بدوزد.
در بیمارستان کیویلجیم بلیز را میبیند و تاکید میکند که فردا در مراسم حضور داشته باشد. او در مورد جدایی بلیز و فرمان سوال میکند. بلیز عصبی شده و نمیخواهد توضیحی به کیویلجیم بدهد.
کیویلجیم پیش تانژو می رود و میگوید که آنها حتما باید علی را به مراسم بیاورند زیرا حضور او برای هدفشان مهم است.
روز بعد،گل به هوش آمده و از اینکه قلبش سر جای خود است خوشحال است. او میخواهد مادرش را برای اولین بار بغل کند اما فرمان میگوید که تا زمانی که خوب نشده نباید به قفسه سینه او فشار بیاید.
کمی بعد، گولین خبر میدهد که حال گل بد شده است. علی برای معاینه می رود و می‌گوید که قطعه قفسه سینه گل جابجا شده است. مادرش میگوید که به اصرار او یکدیگر را بغل کرده اند. آنها سریع گل را به اتاق عمل می برند و قفسه سینه را درست میکنند. فرمان به خانواده او تاکید میکند که دیگر چنین کاری نکنند.
الا پیش فرمان آمده و میگوید که حق با او بوده و او نتوانسته بود پدرش را که آلزایمر گرفته بود نجات بدهد و حالا هرکاری میکند تا یاد پدرش فراموش نشود.
دخترها همه به خانه نازلی می روند و مشغول حاضر شدن می شوند. کیویلجیم نیز برای خودش وقت آرایشگاه می گیرد.
علی در بیمارستان مشغول گشتن است تا تیغ جراحی را پیدا کند‌. تانژو او را میبیند و میگوید که به خانه برود و حاضر شود تا به مراسم بیاید. علی میگوید بدون تیغ نمی‌تواند در جمع حاضر شود اما تانژو با تهدید از او میخواهد که به مراسم بیاید.
علی به خانه می رود و همه جا را به هم می‌ریزد اما تیغ را پیدا نمیکند. او دم خانه نازلی می رود تا خبر بدهد که قبل از مراسم دوباره برای گشتن به بیمارستان می رود. او با دیدن نازلی در لباس مجلسی جا می‌خورد و خوشش می آید. نازلی سعی دارد او را برای رفتن به بیمارستان قبل از حاضر شدن منصرف کند اما فایده ای ندارد.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment