Loading Posts...

سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت ۱۱۳

سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت 113
سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت 113

سریال روزگارانی در چکوراوا قسمت ۱۱۳

نامه من به ایلماز نرسیده!


زلیخا پنهانی پشت دیوار خانه شرمین می رود و گولتن را صدا می زند. سپس در مورد نامه ای که ب ای ایلماز نوشته بود پیگیری میکند. گولتن میگوید که نامه را ارسال کرده است و حتما تا چند روز آینده به دست ایلماز می رسد. زلیخا با درماندگی و انتظار به اتاقش برمیگردد‌ و لباسهای عدنان را بو می کشد و بغل میکند و میگوید که مطمئن است یک روز ایلماز هر دوی آنها را نجات میدهد. چتین در بازار از یک نفر می شنود که حسین در زندان حسابی به خودش می رسد و پول زیادی دارد و نگهبانان نیز هوای او را دارند و به او رسیدگی میکنند. چتین پیش تکین رفته و ماجرا را به او میگوید. تکین مطمئن می شود که حتما حسین از افراد دمیر بوده و به خواست دمیر اعتراف کرده و با وعده پول به زندان رفته است. ایلماز و مژگان به مناسبت نامزدی خود به آتلیه می روند و عکس میگیرند. شب در خانه، هولیا متوجه می شود که دمیر امسال نیز مثل هر سال رکورددار مالیات شده و تقدیر نامه گرفته است و امشب نیز به همین مناسبت در کلوپ شهر مراسم برگزار می شود. دمیر به هولیا میگوید که قصد ندارد شرکت کند، زیرا ایلماز نیز نفر دوم شده و در آنجا حضور دارد. زلیخا از پشت در حرفهای آنها را شنیده و وارد می شود و وقتی موضوع تقدیرنامه را می شنود، از دمیر میخواهد که به مراسم بروند. دمیر نمی‌تواند مخالفت کند و آنها برای رفتن به مراسم حاضر می شوند. زلیخا از اینکه هولیا نیز برای مراسم می آید حرصش گرفته و به او طعنه می زند. هولیا نیز به او میفهماند که سالهاست که او در این مراسم حضور دارد و زلیخا نیز باید خودش را برای سالهای آینده و رفتن به این مراسمات عادت بدهد. در خانه تکین و ایلماز حاضر می شوند تا به کلوپ شهر بروند. غفور به طویله پیش سحر می رود. سحر با او سرد برخورد کرده و بابت اینکه غفور پیش ثانیه با او بد حرف زده بود از او گله میکند. غفور از اخلاق بد و جدی ثانیه به او میگوید و سپس یک جفت گوشواره طلا به سحر می دهد. آنها مشغول بگو و بخند هستند که ثانیه از بیرون صدای آنها را شنیده و با عصبانیت داخل می رود. غفور و سحر شوکه می شوند. ثانیه با سحر به خاطر دلبری و عشوه گری دعوا کرده و با غفور نیز دعوا میکند و از آنجا بیرون می رود . غفور نیز دنبال ثانیه می رود. همه در مراسم کلوپ شهر جمع می شوند و تقدیر نامه نفر اول را به دمیر می دهند. سپس از ایلماز نیز به خاطر دوم شدن تقدیر می شود و از او به خاطر اینکه با وجود بومی نبودن، خدمات زیادی برای چکوراوا کرده تشکر میکنند. زلیخا از دیدن ایلماز و مژگان در کنار هم ناراحت می شود. کمی بعد هنگامی که مژگان می خواهد به سرویس بهداشتی برود، ایلماز او را همراهی میکند. زلیخا متوجه شده و پشت سر او دم در سرویس می رود. او با ایلماز صحبت و احوالپرسی میکند و میخواهد واکنش او را ببیند تا بفهمد که نامه به دستش رسیده یا نه. قبل از اینکه او چیزی بگوید، مژگان از سرویس بیرون می آید. زلیخا چیزی نمی‌گوید و مژگان و ایلماز سمت میز خود می روند. شب هنگام خواب ثانیه غفور را به اتاق راه نمی‌دهد و با او دعوا میکند. صبح در آشپزخانه، ثانیه عکس و خبر نامزدی ایلماز و مژگان را در روزنامه می بیند. همان لحظه زلیخا به آشپزخانه می آید و با دیدن عکس، متاثر شده و با ناراحتی بیرون می رود. او با عصبانیت سراغ گولتن می رود و با او بخاطر تحویل ندادن نامه دعوا میکند و مطمئن است که گولتن باز هم دروغ گفته و نامه را نداده است زیرا هنوز عاشق ایلماز است. گولتن با ناراحتی و گریه قسم میخورد که نامه را پست کرده است، اما زلیخا باور نمی‌کند. هولیا به آشپزخانه می رود و وقتی می فهمد که زلیخا روزنامه را دیده، ابتدا فکر میکند که او دوباره فرار کرده است. زلیخا داخل خانه آمده و به اتاقش می رود.
۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

برای تماشای سریالها کلیک کنید