Loading Posts...

سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت ۱۵۹

سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت 159
سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت 159
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


وقتی هولیا به خانه می رود، خطیب به آنجا آمده و می‌گوید که خبر فروش زمین را شنیده است و به قیمت هفتصد هزار لیره آنجا را می خرد. هولیا میگوید که ارزش زمین خیلی بیشتر است و با این حال او یک میلیون لیر آنجا را می فروشد و حاضر به فروش به خطیب نمی شود.
مدیر زندان با هولیا تماس میگیرد و میگوید که حال روحی دمیر در انفرادی زیاد خوب نیست و مدام او را صدا می زند. هولیا به زندان می رود و میخواهد دمیر را ببیند اما دادستان میگوید که امکان ملاقات هنگام انفرادی وجود ندارد. او به هیچ وجه راضی نمی شود. هولیا گریه میکند و میگوید که دمیر خبر بدی شنیده و از او خواهش میکند برای یک بار اجازه بدهد دمیر‌ را ببیند. دادستان قبول میکند.
دمیر پیش هولیا می آید و بی مقدمه در مورد فرار زلیخا سوال میکند و می‌گوید که خطیب به او خبر داده است . هولیا با ناراحتی میگوید که او باید اعتماد به زلیخا اشتباه کرده بود اما حالا او در خانه است و حال خودش و بچه نیز خوب است. دمیر به هم می‌ریزد و به سلول بر میگردد. هولیا برای او ناراحت می شود.
هنگامی که هولیا به خانه می آید ، تکین با او تماس گرفته و میگوید که حاضر است زمین او را به قیمت اصلی اش بفروشد و منتی نیز ندارد و هر زمان که او دوباره پول داشت زمین را پس میدهد. هولیا تشکر کرده اما میگوید که چنین چیزی امکان ندارد زیرا دمیر اگر بفهمد بد می شود. تکین دیگر اصرار نمیکند.
شب زلیخا بابت پرستار جدید و نگهبان او عصبانی شده و با هولیا دعوا میکند . مژگان با خانه آنها تماس میگیرد و زلیخا جواب میدهد. او میخواهد حال زلیخا را بپرسد و زلیخا میگوید که بهتر است. هولیا به زلیخا طعمه می زند که چگونه حاضر شد به زنی که جانش را نجات داده و نگران اوست خیانت کند. زلیخا عصبی می شود و به اتاقش می رود.
صبح روز بعد، وکیل پیش هولیا آمده و خبر میدهد که دادگاه سه روز دیگر است و هیچ مشتری مناسب پیدا نشده و همه با قیمت پانصد هزار لیره خریدار هستند. هولیا ناراحت شده و به شرکت خطیب می رود و میگوید که زمین را به او می فروشد. خطیب میگوید که او ششصد هزار لیره زمین را می خرد. سپس سر هولیا منت گذاشته و بی پولی آنها را تحقیر میکند. هولیا عصبی شده و میگوید که از فروش منصرف شده و بیرون می آید. او سراغ تکین می رود و تکین میگوید که پنهانی زمین را از او میخرد تا دمیر نیز چیزی نفهمیده هولیا نیز قبول میکند.
صبح روز بعد هولیا با استرس برای رفتن به دادگاه آماده می شود. او به زلیخا میگوید که امروز دمیر آزاد می شود. زلیخا میگوید که خبر دارد شرمین را خریده است و حتما پول آن را از فروش زمین به تکین به دست آورده و این موضوع را به دمیر خواهد گفت. او به هولیا طعنه می زند که میداند رابطه عاشقانه ای بین او و تکین بوده است. هولیا عصبی شده و به زلیخا سیلی می زند. زلیخا میگوید که با این کار درست بودن حرف او را تأیید کرده است.
ایلماز برای گرفتن پول به بانک می رود و متوجه می شود که شرمین پانصد هزار لیره به بانک واریز کرده است.
هولیا به دادگاه می رود. همه منتظر آمدن شرمین هستند اما شرمین نمی آید. قاضی نمی‌تواند بیشتر صبر کند و حکم را صادر میکند

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment