Loading Posts...

سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت 35

سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت 35
سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت 35

سریال روزگارانی در چکوراوا قسمت 35

تو پسر معنوی من هستی


صبح،ییلماز به همراه چتین و یک وانت پر از وسیله و لباس نو، به خانه اهالی سر زمین می رود و وسایل را بین آنها پخش میکند.همگی خوشحال شده و از ییلماز تشکر می‌کنند. ییلماز میگوید که از این به بعد او حامی آنهاست و کسی حق ندارد به اهالی آنجا آسیبی برساند. او سپس به خانه نظیره می رود و مقداری پول پنهانی برای او میگذارد. سحر،یکی از دختران کارگر، تمام وقت با قیافه ای حق به جانب به ییلماز نگاه کرده و از او وسیله ای نگرفته بود. ییلماز پیش فکلی برگشته‌ و میگوید که وسایل را بین افراد پخش کرده و سپس از او تشکر میکند. در آشپزخانه، فادیک که مدام در کار همه دخالت می‌کند و سرک میکشد، دوباره با کنایه به ثانیه میگوید که صباح الدین و گولتن را با یکدیگر دیده و گولتن نیز نامزدی خود را به هم زده، پس حتما دلیلی دارد. ثانیه عصبانی شده و فادیک را تهدید میکند که دیگر این حرفها را نزند. گولتن به آشپزخانه آمده و وقتی پچ پچ آنها را می‌بیند، کنجکاو شده و سوال میکند. ثانیه حرفهای فادیک را به گولتن میگوید. گولتن به شدت عصبانی شده و با فادیک دعوا میکند. هونکار بخاطر سر و صدا به آشپزخانه می آید و آنها را ساکت میکند. فسون به خانه شرمین می آید تا از روی کنجکاوی در مورد بیرون بودن شرمین و ولی سوال کند. شرمین برای ا‌و تعریف میکند که طبق گفته ولی، او بخاطر راه اندازی شرکت جدید آمریکایی به آدانا آمده است اما وقتی دمیر این موضوع را فهمیده، بخاطر اینکه خودش نیز قصد تاسیس همین شرکت را داشته، ولی را تهدید کرده تا در آنجا نماند، و به روی او اسلحه کشیده است. هونکار متوجه نونواری لباسهای بچه های سر زمین شده و وقتی می شنود که ییلماز برای کارگران وسیله خریده، خودش را به زمین می رساند. سحر، که خبرچین و طرفدار یامانهاست، به هونکار میگوید که ییلماز برای همه وسیله آورده و گفته است که از این به بعد آقای آنهاست و دمیر نمی‌تواند برای او دردسر درست کند. در شرکت دمیر، او با زندان تماس میگیرد اما متوجه می شود که مدیر زندان عوض شده و او نمی‌تواند اطلاعاتی که میخواهد به دست بیاورد. جنگاور پیشنهاد میدهد که به جای دمیر به استانبول برود تا لیست زندانیان را برای او بیاورد. هونکار به خانه برگشته و با دمیر تماس میگیرد تا بگوید که شب زودتر به خانه بیاید. او قصد دارد در مورد کار ییلماز به دمیر بگوید. دمیر به همراه جنگاور به خانه می رود و هونکار ماجرا را به او میگوید. دمیر عصبی شده و میخواهد هرچه سریع تر بداند که ییلماز از کجا به ثروت رسیده است. او دوباره از خانه خارج می شود. زلیخا از هونکار در مورد کارهای دمیر و علت رفت و آمد بی خبرش می پرسد، اما هونکار میگوید که به او ارتباطی ندارد. زلیخا از اینهمه مخفی‌کاری خسته شده و کسی به او چیزی نمی‌گوید. دمیر سر زمین می رود و میخواهد با کارگران بخاطر ارتباط با ییلماز دعوا کند، اما جنگاور جلوی او را میگیرد تا دوباره کارگران را با خودش دشمن نکند. فکلی، ییلماز را به یک کارخانه پنبه ریسی می برد و میگوید که آنجا را برای او خریده است. سپس او را به اتاق مدیریت برده و به او میگوید که اتاقش آنجاست. ییلماز ابتدا قبول نمیکند اما فکلی میگوید که او دیگر پسر معنوی فکلی است و باید به کارها رسیدگی کند.
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید