Loading Posts...

سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت ۵۴

سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت 54
سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت 54
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سریال روزگارانی در چکوراوا قسمت ۵۴

هر دوشون رو نابود می‌کنم


بعد از رفتن دمیر و زلیخا، هونکار با فکلی تماس میگیرد و میخواهد او را ببیند. او سپس به آشپزخانه آمده و عدنان را به ثانیه می سپارد. ثانیه نگران غفور است زیرا برای او غذا نبرده و او منتظر است. بعد از رفتن هونکار، ثانیه قصد دارد سریع پیش غفور برود و برگردد.
هونکار پیش فکلی رفته و میگوید که انفجار انبار کار دمیر نیست. فکلی چنین چیزی را انکار میکند و آنها سپس در مورد گذشته با یکدیگر بحث میکنند. فکلی از هونکار میخواهد که هر دو با دمیز و ییلماز صحبت کرده و جلوی آنها را بگیرند تا با یکدیگر درگیر نشوند و دنبال کشتن و انتقام گرفتن از یکدیگر نباشند.
در مهمانی، هنگامی که دمیر و زلیخا مشغول رقص می شوند، ییلماز نیز به همراه دختری که در مهمانی حضور دارد، می‌رقصد. دمیز و زلیخا ییلماز را می‌بینند. دمیر از اینکه ییلماز زنده است متعجب و عصبی می شود و بخاطر اینکه زلیخا ییلماز را دیده است با او بحث کرده و میخواهد که مراسم را ترک کنند.
ثانیه برای بردن غذا براق غفور از خانه خارج می شود. غفور که طاقت گرسنگی نداشته، به خانه رفته است و مشغول خوردن غذاست. ثانیه وقتی متوجه نبود غفور در طویله می شود، حدس می زند که او به خانه رفته باشد و عصبی می شود.
دمیر و زلیخا به خانه آمده و مشغول دعوا می شوند.کمی بعد هونکار به خانه آمده و از اینکه آنها زود به خانه آمدند متعجب می شود. هونکار میفهمد که بچه در خانه تنها بوده. وقتی ثانیه داخل می آید، هونکار بخاطر تنها گذاشتن بچه با او بحث میکند. ثانیه بهانه ای آورده و سپس به خانه اش می رود.
هونکار به ناچار به دمیر‌ میگوید که پیش فکلی رفته بوده است. دمیر عصبی شده و با او دعوا میکند. هونکار به روی دمیر می آورد که خبر دارد که او بمب منفجر کرده است. دمیر میگوید که مجبور به این کار شده زیرا نمی‌تواند آنها را جلوی چشمش ببیند و چاره ای جز کشتن غیر مستقیم نداشته است. هونکار با او بحث میکند و از او میخواهد که از ییلماز دست بکشد و به زن و بچه خودش برسد.
ثانیه به خانه رفته و با دیدن غفور عصبانی شده و با او دعوا میکند. غفور بخاطر گرسنگی و سرما طاقت نداشته و میگوید که صبح زود به طویله برمیگردد.
در خانه فکلی، ییلماز و فکلی در مورد دمیر صحبت میکنند. فکلی به ییلماز میگوید که او نباید به فکر کشتن دمیر باشد و آنها باید با نقشه پیش بروند و دمیر را شکست بدهند.
صبح روز بعد، جنگاور داخل شهر می ببیند که از طرف ییلماز به همه خانه های فقیر نشین کمک شده و به آنها خوراکی میدهند. او از اینکه ییلماز در حال کسب محبوبیت است عصبی شده و در این باره با دمیر صحبت میکند.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment