Loading Posts...

سریال زن قسمت 146

سریال زن قسمت 146
سریال زن قسمت 146

سریال زن قسمت 146 دوبله فارسی

بهم بگو سارپ چجوری پیدات کرد


بهار در کوچه به راه می افتد و ییلز دنبال او می رود و خواهش می کند که با این عصبانیت سراغ شیرین نرود اما بهار به حرف او گوش نمی دهد. ییلز به ناچار سراغ عارف می رود و همه چیز را برایش تعریف می کند اما عارف هم می گوید که به او مربوط نیست و در ثانی نمی تواند جلوی بهار را بگیرد چون واقعا سارپ آن شب همراه شیرین بوده! ییلز که نمیداند چه کند به جیدا زنگ می زند و می گوید که زود خودش را برساند. جیدا که در پارکی نشسته به دروغ می گوید که در خانه ی ژاله است و کلی کار دارد اما ییلز می گوید میداند که ژاله او را اخراج کرده چون برای بهار همه چیز را تعریف کرده است. جیدا انقدر از این حرف ناراحت و عصبانی می شود که گوشی را قطع می کند و به حرف ییلز گوش نمی دهد. خدیجه پنهانی مقداری پول از بسته ای که سارپ داده بود را برمیدارد و بعد به دروغ به انور می گوید که می رود تا پول حقوقش را بگیرد. شیرین حرف او را باور نمی کند و تمام آشپزخانه را می گردد پول را پیدا می کند و برای خودش برمیدارد و در اتاقش پنهان می کند. خدیجه برمی گردد و شک می کند که شیرین پول را برداشته باشد و می خواهد درون قابلمه ای که بسته را درون آن گذاشته بود را نگاه کند که بهار زنگ در خانه را می زند. بهار وارد خانه ی انها شده و می گوید که می خواهد با شیرین صحبت کند. انور و خدیجه نگران می شوند و بهار شیرین را صدا می زند و می پرسد که آن شب وقتی همراه سارپ آمده بوده، سارپ چگونه او را پیدا کرده بوده؟ شیرین که کمی ترسیده نگاهی به پدر و مادرش می اندازد و بعد می گوید: «وقتی من با بابام دعوا شد رفتم خونه دوست پسرم، نمیدونم سارپ چجوری منو از اونجا پیدا کرد! » بهار حرف او را باور نمی کند و فکر می کند به دروغ گفته دوست پسر دارد. شیرین پوزخندی می زند و می گوید: «به من نمیاد دوست پسر داشته باشم؟ تو با این ظاهر و قیافه ت دوست پسر قهوه چی داری من نداشته باشم؟! » انور از او می خواهد که ساکت بشود! بهار کمی عصبی می شود و بعد خودش را کنترل می کند دوباره می پرسد: «فقط میخوام بدونم سارپ چجوری پیدات کرده. واسم مهمه. من باید سارپ رو پیدا کنم. ازت خواهش میکنم شیرین! » شیرین سکوت می کند و بعد با سرعت وارد اتاقش می شود و در را هم قفل می کند! انور و خدیجه سعی می کنند بهار را آرام کنند و به آشپزخانه می برند. بهار چشمش به ظرفی می افتد و آن را برمیدارد و به سمت شیشه ی در اتاق شیرین پرت می کند! شیرین می ترسد و جیغ می کشد. بهار از او معذرت خواهی می کند و دوباره سوالش را می پرسد. شیرین بدون توجه به او از اتاق بیرون می آید و می گوید که وقتی برای این حرف زدن با او را ندارد و می خواهد به دیدن دوست پسرش برود! بهار هم با سماجت می گوید که او هم همراهش خواهد رفت! شیرین عصبی می شود و از مادرش می خواهد چیزی به بهار بگوید اما بهار دنبال شیرین می رود و همراه او سوار تاکسی می شود. جیدا وقتی به بیمارستان می رسد، ژاله را در اتاقش نمی بیند و جوهر روی میز او را برمیدارد و روی پالتویش می ریزد و دستش هم کثیف می شود و بعد از اتاق خارج می شود. ژاله او را می بیند و از او به خاطر تهمتی که به او زده معذرت خواهی می کند و دوباره از او می خواهد سرکارش برگردد. جیدا می گوید سعی می کند از اتاق او فورا خارج بشود تا او جوهر روی پالتویش را نبیند اما در آخر ژاله پالتو را می بیند و عصبانی می شود و وقتی دستان جوهری جیدا را هم می بیند و می فهمد کار او بوده، با عصبانیت به او می گوید که دیگر هیچ وقت سر راهش سبز نشود!  
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید