Loading Posts...

سریال زن قسمت 171

سریال زن قسمت 171
سریال زن قسمت 171

سریال زن قسمت 171 دوبله فارسی

منو ببخش عشقم


بهار به گریه کردن ادامه می دهد و همان موقع پیرل در خانه را می زند و چشمان اشک بار سارپ را می بیند اما به رویش نمی آورد و می پرسد: «اگه صحبت هاتون زیاد طول میکشه، بچه هارو ببرم مزرعه سگ که همین بغله. » سارپ هم قبول می کند. پیرل به لیلا و دوتا از بادیگاردها میسپارد تا بچه ها را به مزرعه ببرند و خودش از در پشتی وارد آشپزخانه می شود و فالگوش می ایستد. بهار از سارپ می خواهد که ادامه حرف هایش را بگوید و سارپ می گوید: «منو قایق پریل اینا نجات داد. بعدشم که اتفاقی پسر نظیر رو کشتم و از اونجایی که خودم هم زخمی بودم بیهوش شده بودم اما پیرل مراقبم بود. سوات میخواست منو اینجا ول کنه اما پیرل این اجازه رو نداد و بعد من چشامو تو یونان باز کردم. بعد یه مدت هم باید وانمود میکردم که مردم و مونیر رو فرستادم دم خونه مادرت تا از شما خبر بگیرم که شیرین گفت تو آتش سوزی مردین… » بهار ناباورانه به حرف های سارپ گوش می دهد و کارهایی که شیرین در حقشان کرده متعجبش می کند. بعد می گوید: «تو میتونستی بیای به من بگی و منو تو بی خبری نذاری. تو میدونی من چقدر سختی کشیدم؟ میدونی چقدر عذاب کشیدم؟ » سارپ قبول می کند که کارش اشتباه بوده اما می گوید که به خاطر ترس جان آنها مجبور به این کار شده. بهار گریه اش شدیدتر می شود و سارپ از پشت او را در آغوش می گیرد به آرامی می گوید: «عشقم… معذرت میخوام.. » پیرل که همه چیز را شنیده هم در آشپزخانه بی صدا اشک می ریزد و کمی بعد بهار به خودش می آید و از سارپ فاصله می گیرد و می گوید: «من اینارو ازت قبول میکنم! اما نمیفهمم چطور تو مدت کمی عاشق شدی؟ » سارپ می گوید: «چه عشقی بهار؟ عشقی بین ما نبوده. » پیرل با شنیدن این حرف ها بیشتر گریه می کند و قرص آرام بخشش را از جیبش در می آورد و می خورد. بعد بهار می گوید: «من باور نمیکنم که هیچ عشقی بینتون نبوده باشه! پس دوتا بچه از کجا اومده؟! » سارپ شرمنده به او خیره می شود و بعد بهار که اعصابش خرد شده به آشپزخانه می رود تا آب بخورد و پیرل پشت اپن پنهان می شود اما بهار متوجه جعبه ی قرص او می شود و نظرش را جلب نمی کند. سارپ دنبال بهار وارد آشپزخانه می شود و به او نزدیک و نزدیکتر شده و می بوسدش که بهار پسش می زند و سارپ می گوید: «بهار به خاطر بیار چه رابطه ای داشتیم..» بهار می گوید: «به اندازه ی شبایی که گشنه خوابیدم برام واضح نیست! » و از او فاصله می گیرد. سارپ دوباره می گوید: «بهار باور کن هیچ عشقی بین ما نبوده و ما بیشتر مثل دوتا دوست بودیم. تو خودت با اون قهوه چی چه رابطه ای داری؟! مگه دوست پسرت نیست؟ » بهار جواب می دهد نه و سارپ با خوشحالی به او نزدیکتر می شود که بهار می گوید: «دوست پسرم نیست اما نگفتم دوسش ندارم! » سارپ دوباره خشمگین می شود که همان موقع پیرل شروع به شکستن ظرف ها می کند و گریه می کند و فریاد زنان می گوید: «بسه دیگه تحمل ندارم! تو چطور میتونی حرف های اینو باور کنی؟ ما زندگی خوبی داشتیم و خوشبخت بودیم! من زندگیمو وقف تو کردم اما تو الان به خاطر زنی که کس دیگه رو دوست داری جوری وانمو کردی که من همیشه برات یه دردسر بودم! » سارپ پیش بچه ها می رود و از دوروک و نیسان می خواهد تا با علی و عمر هم بازی کنند. آنها هم قبول می کنند و این سارپ را خوشحال می کند. بهار هم در خانه به خواب رفته و وقتی به آشپزخانه می رود متوجه می شود که شیشه قرص های پیرل خالی شده و با عجله به اتاقش می رود و پیرل را بیهوش می بیند و فورا او را بلند کرده و به دستشویی می برد تا بالا بیاورد. پیرل با حال بی حالی می گوید: «من نمیخوام بالا بیارم. میخوام بمیرم. » اما بهار می گوید: «تو دوتا بچه داری برای همین هم باید بالا بیاری. » شیرین همچنان مشتری های عمو دوندر را می پراند و دوندر که حس می کند او واقعا بد قدم است، به شیرین مرخصی ساعتی می دهد. شیرین پدرش را در حالی که بارهای میوه را در دست دارد می بیند و انور که دستپاچه شده می گوید که برای خانه خرید کرده است و شیرین سعی می کند کمکش کند تا بقیه وسایل را بخرد و انور هم فقط سعی دارد او را دست به سر کند.  
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید