Loading Posts...

سریال زن قسمت ۲۲۴

سریال زن قسمت 224
سریال زن قسمت 224
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سریال زن قسمت ۲۲۴ دوبله فارسی

شما آدم خیلی خاصی هستین!


بعد بهار فورا اشک هایش را پاک می کند و فضیلت می پرسد: «یکم از خودتون برام بگین. خیلی کنجکاوم. وقتی یه رمان نویس که نوشتن رو کنار گذاشته از اولین روزی که باهاتون آشنا شده نمیتونه شمارو از ذهنش بیرون کنه، باور کنین آدم خاصی هستین. احساس میکنم اگه شما هم حرف بزنید حالتون بهتر میشه. » بهار لبخند می زند و می گوید: «اجازه هست منم یه چیزی ازتون بپرسم؟ میگین تعریف کردن حال آدم رو خوب میکنه، پس شما چرا نوشتن رو کنار گذاشیتن؟ » فضیلت مکثی می کند و می گوید: «فکر کنم به این خاطر که نمیخوام حالم خوب بشه. » رائف که همه ی حرف های آنها را شنیده ناگهان با عصبانیت می گوید: «تمام روز رو میخواین حرف بزنین یا یکی میاد اتاق من رو مرتب کنه؟!»

انور که از رفتار یوسف دلخور شده زیرلب می گوید: «چجور آدمیه؟ پسری مثل عارف همچین بابایی داره؟ عجیبه! » شیرین با افاده می گوید: «اتفاقا دقیقا مثل خودشه. اون یارو مامان من رو کشت! » انور از او می خواهد آرام صحبت بکند چون ممکن است بچه ها همه چیز را بشنوند اما شیرین صدایش را پایین نمی آورد و در مورد عارف بد و بیراه می گوید.

فضیلت از بهار حال پدرش انور را می پرسد. بهار می گوید که انور پدر واقعی اش نیست اما اندازه یک پدر دوستش دارد. بعد هم قضیه آتش سوزی دیشب را می گوید که فضیلت فورا از او می خواهد به خانه برگردد چون به اندازه کافی مشکل و دردسر دارد و لازم نیست آنجا بماند و کار بکند. بهار از او تشکر می کند و فورا سراغ جیدا می رود تا با هم به بیمارستان بروند و پیشنهاد می دهد تا تست دی ان ای را هم دوباره بگیرند تا مطمئن بشوند. جیدا هم قبول می کند. بهار هم به بهانه ی تشکر از امره به کافه ی او می رود و در آغوشش می گیرد تا نمونه ای از تار موی او را بردارد تا در آزمایش به دردش بخورد.

شب طلعت به عارف می گوید که نمی تواند قهوه خانه را بچرخاند چون حوصله اش سر می رود و پیشنهاد می دهد تا عارف پول او را قسطی برگرداند. عارف هم قبول می کند و همان موقع انور از پنجره او را صدا می زند تا کلید خانه ی سارپ را بیاورد. عارف هم به خانه ی انها می رود و نیسان وقتی در را باز می کند و با او روبرو می شود با نفرت به عارف خیره شده و در را به رویش می بندد. انور از این رفتار او جا می خورد اما عارف با اینکه ناراحت شده می گوید که مسئله ای ندارد و کلید را به انور می دهد. بعد انور از عارف می خواهد تا هرطور شده برایش کاری پیدا بکند چون حتی چرخ خیاطی اش هم سوخته و دیگر نمی تواند خیاطی بکند.

بهار وقتی متوجه ناراحتی بهار می شود، کنار او می رود و به آرامی در حالی که او را نوازش می کند از او می خواهد اگر چیزی اذیتش می کند بگوید. اما از آنجایی که نیسان به شیرین قول داده تا چیزی را به بهار نگوید حرفی نمیزند.

انور و شیرین به خانه ی سارپ می روند تا هم از لباس های او بردارند و هم آنجا بمانند. دوروک وقتی این را می شنود به بهانه ای به خانه ی پدرش می رود و اتاقی را که سارپ برای آنها اماده کرده بود را با علاقه نگاه می کند. شیرین هم به اتاق سارپ می رود و کمد لباس های او را باز می کند و یکی از پیراهن هایش را برمیدارد و بو می کشد. بعد متوجه لباس زیر زنانه ای کنار تخت سارپ می شود و با تعجب به آن خیره می ماند. همان موقع هم بهار که از نبود دوروک نگران شده به سمت طبقه بالا می رود که می شنود شیرین لباس زیر را به پدرش نشان داده و می گوید که کنار تخت سارپ آن را پیدا کرده. بهار با اینکه ناراحت می شود اما به روی خودش نمی آورد.

عارف به قسمت زنگ می زند و از او پول قرض می خواهد. قسمت قبول می کند و در آن حین هم امره را می بوسد و دست در دست سوار ماشین می شوند!

انور با نگرانی سراغ جیدا می رود و به او در مورد لباس زیر زنانه می گوید. جیدا که تازه فهمیده قضیه چیست، می گوید که خودش همه چیز را به بهار توضیح خواهد داد و به خانه ی او می رود و به بهار که عصبانی است می گوید: «اونجوری که فکر میکنی نیست. یوسف اون خونه رو ساعتی برای کارای خاک بر سری به زوج ها اجاره میداده و اون لباس زیر هم برای همین اونجا موندن! » بهار با عصبانیت به او خیره می شود.

 

0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment