Loading Posts...

سریال سیاوش قسمت اول

قسمت اول سریال سیاوش
قسمت اول سریال سیاوش
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سیاوش ساقی پسر کشتی کاری که با دختری به نام مرجان نامزد است. ده روز دیگر قرار است آنها با هم عقد کنند. سیاوش در اردوی تیم ملی است و به مرجان قول داده است قهرمان شود. مرجان جواب تلفن سیاوش را نمیدهد. سیاوش نگران و به هم ریخته است. مربی سیاوش از اینکه او مدام گوشی به دست است شاکی است. سیاوش دوستش جلال را مامور میکند جلوی خانه ی مرجان منتظر باشد و رفت و آمد او را گزارش دهد. جلال به سیاوش میگوید که مرجان را با مرد جوانی دیده که وارد خانه شدند. نیم ساعت بعد از خانه بیرون آمدند و بعد از رفتن به داروخانه به ویلای رفته اند. سیاوش به هم میریزد و به آدرسی که جلال داده میرود. مادر مرجان در حیاط است. سیاوش با عصبانیت فریاد میکشد و مرجان را صدا میکند. مادر مرجان به سیاوش میگوید که هر چیزی بین آنها بوده تمام شده.

سیاوش میگوید : مرجان خودش باید به من بگه تا برم. لقمه ی چرب دیدین دیگه شما رفتین اون ور خط من موندم اینور خط. مادر مرجان با گریه به سیاوش التماس میکند که فریاد نزند. مادر میگوید : تو رو خدا داد نزن. مرجان مریضه. خوابیده. بیدار میشه. مرجان داره میمیره. سیاوش مبهوت مدام میپرسد چی شده. چی میگین. مرجان با پسر عمه اش که ویلا برای اوست به حیاط می آیند و به سیاوش میگوید که مشکل کبد دارد و باید پیوند بزند. هزینه ی عمل بسیار زیاد است و بهتر است دنبال زندگیش برود. چهره ی مرجان شدیدا بیمارگونه و زرد است.

سیاوش میگوید که خودش پول جور میکند. به خانه میرود. میخواهد با خواهرش سیمین صحبت کند اما نمیتواند. پدرش الزایمر دارد و او را مرتضی صدا میکند. فردای ان روز پیش سینا میرود. سینا رستوران بزرگش را به او نشان میدهد. سیاوش میگوید : مبارک باشه. سینا میگوید : مبارک رو که بزار من بگم. یهو غیب شدی. رفتی نامزد کردی. درسته من توی خونه ی اونا بزرگ شدم ولی همونقدرم با تو رفیقم. فکر کردی به من نگی که مارال نفهمه. سیاوش میگوید : کلا حال نمیکنم کسی رو ناراحت کنم مارال که جای خود دارد. قضیه ی مارال با نصرت فرق داره. انموقع که من و مارال با هم خوب بودیم هر چی عقده از بابام داشت سر من خالی میکرد. داستان من و مارالم که خودت میدونی. سینا میگوید : اره میدونم به اندازه صد تا فیلم حفظم. شما آب و هواتون به ما نمیخوره. ما اینور شهریم شما انور شهرین. سینا به سیاوش میگوید که تمام موجودی حسابش را به او میدهد اما کفاف پولی که او میخواهد نمیشود. سینا به سیاوش پیشنهاد میدهد که از نصرت پول بگیرد. سیاوش قبول نمیکند.

سیاوش پیش پسر خاله اش که مغازه ی سمساری دارد میرود تا پول بگیرد. اما او مدام قرض و بدهی صابر برادر سیاوش را بر سرش میکوبد و به او پیشنهاد میکند که شرخر شود و در ازای پاس کردن هر چکی یک میلیارد پول بگیرد.سیاوش قبول نمیکند. با مرجان به کافه میروند اما مرجان دچار سرفه میشود و از دهانش خون می آید.

سینا به سیاوش زنگ میزند تا پیش نصرت بروند‌. نصرت بعد از مدتی پیش آنها می آید و چک سفید امضایی را به سیاوش میدهد. سیاوش از او تشکر میکند. در همین حین نصرت ادای غش کردن را در می آورد و از سیاوش میخواهد که او را به اتاقش ببرد. نصرت با گریه به سیاوش میگوید که مارال خانه را ترک کرده. بیماری دو قطبی مارال برگشته و بدون اینکه به چمدان بردارد به شمال رفته‌. فقط سیاوش میتواند او را به خانه برگرداند. سیاوش قبول میکند او را برگرداند. نصرت میگوید عقد کن.

سیاوش فکر میکند منظور نصرت عقد خودش و مرجان است. اما نصرت میگوید مارال را عقد کن تا به خانه برگردد بعد میتوانی طلاقش بدهی. سیاوش عصبانی میشود و خانه ی نصرت را ترک میکند. سینا از نصرت میپرسد چی بهش گفتی ؟ نصرت با کمال آرامش به سینا میگوید : اون قهوه رو درست کن. برمیگردد.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment