Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت ۲۷۰

سریال سیب ممنوعه قسمت 270
سریال سیب ممنوعه قسمت 270

سریال سیب ممنوعه قسمت ۲۷۰ دوبله فارسی

می‌دونم چی کار کردین!


چاتای با دیدن پدرش در خانه ییلدیز شوکه می شود. ییلدیز و آسمان از خانه می روند تا آنها با یکدیگر راحت صحبت کنند. چاتای از حسن علی ناراحت است و بخاطر اینکه او به مادرش خیانت کرده و آنها را ترک کرده بود با او بحث میکند. حسن علی میگوید که او نمی‌توانست با فریده زندگی کند و قبول دارد که اشتباه کرده اما پشیمان است و همیشه به یاد چاتای بوده است. او سپس یک جعبه به چاتای میدهد و میگوید که با دیدن محتویات جعبه حرف او را باور خواهد کرد و سپس می رود. روز بعد، چاتای و ییلدیز بیرون می روند و ییلدیز بابت کار شب قبل از چاتای معذرت خواهی میکند. چاتای او را می بخشد و سپس از روزهای سخت زندگی اش میگوید. او سپس هالیت جان را بغل کرده و ییلدیز از آنها عکس میگیرد. وقتی چاتای به شرکت می رود، فریده و گولر پیش او می روند. ییلدیز عکس چاتای و بچه را برای او می فرستد و وقتی چاتای از اتاق بیرون می رود، فریده گوشی او را چک کرده و عکس را میبیند. او بخاطر رابطه چاتای با ییلدیز دوباره با او دعوا میکند و اصرار دارد که ییلدیز شکارچی است و دنبال پدر برای بچه اش میگردد. چاتای با او بحث کرده و میخواهد که موضوع را تمام کند و چنین چیزی را قبول ندارد. هنگامی که کولر و فریده به سمت خانه می روند، گولر او را به خاطر حساسیت های بیجا روی چاتای سرزنش میکند و میگوید که بالاخره چاتای ازدواج خواهد کرد و او نمی‌تواند برای همه چیز او تصمیم بگیرد. فریده هر دختری را لایق چاتای نمی‌داند و نمی‌خواهد کسی او را فریب دهد و با حرفهای گولر نیز قانع نمی شود. حسن علی برای اینکه دل اندر را به دست بیاورد، پروژه خیریه را امضا کرده و سپس به او ساعتی را که خریده هدیه می دهد. اندر که از مدل ساعت خوشش نمی‌آید، آن را به مغازه می برد تا بفروشد و مدل دیگری بخرد، اما متوجه می شود که ساعت تقلبی است و به او بر می خورد. روز بعد او این ماجرا را به روی حسن علی می آورد. حسن علی شرمنده و عصبانی شده و سدایی را به خاطر بی دقتی در خرید دعوا میکند و متوجه می شود که همیشه همه ساعت‌هایشان را از مغازه خاصی می‌خریده که این مدت سر آنها کلاه گذاشته است. شب چاتای ییلدیز را برای شام دعوت میکند. ییلدیز که در خانه تنهاست به ناچار هالیت جان را نیز با خودش می برد. او بعد از شام از خستگی روی مبل خوابش می برد. چاتای او را بیدار نمیکند و مشغول بازی با هالیت جان می شود.‌وقنی ییلدیز بیدار می شود، با دیدن صمیمیت چاتای و هالیت جان خوشحال می شود. ییلدیز و چاتای با یکدیگر بیشتر ملاقات کرده و بیرون می روند. ییلدیز امیدوار است که بتواند با چاتای ازدواج کند،اما چاتای به او میگوید که او اصلا به فکر ازدواج نیست و آنها فقط می‌توانند دوست باشند. ییلدیز ناراحت شده اما به روی خودش نمی آورد و خودش را بیخیال نشان میدهد. حسن علی به عنوان تشکر از آسمان، برای او چند جعبه باقلوا می فرستد. آسمان با خوشحالی جعبه ها را باز کرده و وقتی میبیند که از ساعت یا هدیه گرانبها خبری نیست، حرصش میگیرد. او وقتی که حسن علی تماس میگیرد، به سردی از او تشکر میکند و چیزی نمی‌گوید. جنک، دوست چاتای به ساختمان آنها آمده و ییلدیز را در راه پله میبیند. او که قبلاً نیز ییلدیز را در کلوپ دیده بود، جلو آمده و با او صحبت میکند و خودش را معرفی میکند. سپس وقتی به خانه چاتای می رود، میگوید دختری که پسندیده بود را در ساختمان آنها دیده و خوشحال است. چاتای متوجه می شود که منظور او ییلدیز است. یک پیام همزمان برای ییلدیز، اندر و شاهیکا ارسال می شود که در آن نوشته شده «میدونم چیکار کردید» آنها هر سه با دیدن پیام شوکه می شوند.
۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

برای تماشای سریالها کلیک کنید