Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت ۲۷۱

سریال سیب ممنوعه قسمت 271
سریال سیب ممنوعه قسمت 271
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سریال سیب ممنوعه قسمت ۲۷۱ دوبله فارسی

باید ببینیم کی از ماجرای مرگ هالیت باخبره!


اندر و ییلدیز و شاهیکا دور هم جمع می شوند تا در مورد پیام تهدید آمیزی که برایشان آمده صحبت کنند. آنها نمی‌دانند که ممکن است چه کسی این پیام را فرستاده باشد. آنها با آیسل تماس گرفته و او را آنجا می آورند و بازخواست میکنند. آیسل میگوید که او به هیچکس حرفی نزده و آن روز کس دیگری در خانه نبوده است. سپس یادش می آید که اخیراً صدقی را دیده بود که به او گفته بود در مغازه ای که داشت ورشکست شده و بدهکار است. سپس در مورد علت مرگ هالیت کنجکاوی کرده و از آیسل سوال پرسیده بود.
اندر از آیسل میخواهد با صدقی تماس بگیرد و با او قراری بگذارد. سپس آنها همگی سر قرار می روند و گوشه ای پنهان می شوند و از طریق تلفن آیسل، حرفهای او و صدقی را می شنوند. آنها به حرفهای صدقی شک کرده و جلو می آیند و او را بازخواست میکنند. صدقی ابتدا انکار کرده و سپس میگوید که بخاطر بدهی مجبور بوده است آنها را تهدید کند تا شاید بتواند پول بگیرد. آنها صدقی را دعوا کرده و از آنجا می روند و خیالشان راحت می شود.
چاتای به جنک میگوید که ییلدیز را می شناسد و دوست اوست اما چیزی بین آنها وجود ندارد. جنک خوشحال شده و میخواهد هرچه زودتر با ییلدیز آشنا شود و از چاتای میخواهد قراری بگذارد تا آنها یکدیگر را ببینند.
چاتای به باشگاه می رود. حسن علی با او تماس میگیرد و در مورد جعبه از او سوال میکند. چاتای میگوید که محتویات جعبه را دیده است که داخل آن عکسهای دوره کودکی و دوره های مهم زندگی او بوده که حسن علی خودش حضور نداشته است و بابت این قضیه ابراز حسرت میکند. سپس حسن علی از او میخواهد که برای شام با هم بیرون بروند.
آسمان در خانه ماجرای شراکت در باز کردن مغازه بار نوشیدنی آووکادو با زهرا را به ییلدیز میگوید. ییلدیز که میداند زهرا آدم بی فکری است از این کار آسمان عصبی می شود.
در شرکت، شاهیکا از هالوک میخواهد که بین کارکنان شایعه پخش کند که مرت عاشق شاهیکا است ولی شاهیکا او را رد کرده است ولی مرت اصرار دارد که آنها با هم باشند. سپس به اتاق مرت می رود و هنگام خروج خودش را ناراحت نشان میدهد.
ییلدیز به باشگاه می رود. او هنگام دویدن روی تردمیل یه زمین میخورد. دختری به نام بورجو به او کمک کرده و آنها با یکدیگر آشنا می شوند. سپس به کافه پایین باشگاه می روند. بورجو میگوید که به تازگی با دوست پسر خود قطع رابطه کرده و ییلدیز سعی دارد با دادن راهکار آنها را آشتی بدهد.
شب حسن علی و چاتای برای شام بیرون می روند.
در خانه اندر ماجرای شایعه بین مرت و شاهیکا را به جانر میگوید و مطمئن است که باز هم شاهیکا نقشه ای دارد.
یکی از دوستان فریده به رستوران آمده و با دیدن چاتای و حسن علی، به فریده زنگ می زند و خبر میدهد. فریده از این قضیه عصبی می شود و گولر او را آرام می‌کند.
جنک در اینستاگرام به ییلدیز پیام داده و می‌گوید که دوست چاتای است و آشنا هستند.
روز بعد، فریده از حسن علی میخواهد به خانه او بیاید تا در مورد چاتای صحبت کند.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment