Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت ۲۷۴

سریال سیب ممنوعه قسمت 274
سریال سیب ممنوعه قسمت 274
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سریال سیب ممنوعه قسمت ۲۷۴  دوبله فارسی

چیزی بین من و بورجو نبود!


ییلدیز و چاتای با یکدیگر دوست می شوند. صبح، ییلدیز با چاتای قرار دارد. او به آسمان چیزی از رابطه اش به چاتای نمیگوید. سر قرار، ییلدیز از نگرانی بابت بورجو به چاتای میگوید که او با بورجو آشتی نکرده بود و کار اشتباهی نکرده است و صرفاً یک بار همدیگر را دیده بودند.
در شرکت، حسن علی اندر را برای شام به همراه بقیه دعوت میکند و میگوید که به خاطر جبران دلخوری مرت، میخواهد همه را دعوت کند. سپس به سدایی میگوید که برای شب میخواهد سوپرایز بزرگی انجام دهد. او آسمان و ییلدیز را نیز بخاطر دعوت آنها در بار آووکادو، دعوت میکند.
ییلدیز بعد از قرار با چاتای به خشک شویی می رود. کمی بعد، بورجو به آنجا می آید و با ییلدیز در مورد چاتای صحبت میکند و میگوید که چاتای نمیخواهد با او در ارتباط باشد. ییلدیز چیزی از رابطه خودش و چاتای نمی‌گوید و سعی دارد بورجو را دلداری دهد تا چاتای را فراموش کند.
گولر با چاتای تماس میگیرد و از او میخواهد که به دیدن فریده بیاید و از او ناراحت نباشد. چاتای از روی اکراه قبول میکند.
ییلدیز ماجرای دوستی خودش و چاتای را به آسمان میگوید. آسمان که از ازدواج آنها مطمئن نیست، عصبی شده و میگوید که امیدوار است آخر این رابطه بد نباشد.
شب، همگی به خانه حسن علی می روند. چاتای نیز به آنجا می رود. آسمان از توجه حسن علی به اندر حرصش میگیرد. اندر متوجه رفتارهای عجیب ییلدیز شده و به او و چاتای شک میکند. سر میز شام، حسن علی به همه مهمانان یک ساعت اصل هدیه میدهد. چاتای از این حرکت حسن علی عصبی شده و او را به اتاق صدا می زند و میگوید که کار بدی کرده است اما حسن علی او را متقاعد میکند که منظوری نداشته و کارش بد نیست. آسمان نیز از این حرکت خوشحال می شود اما اندر همچنان قیافه میگیرد و به حسن علی طعنه می زند.
فریده با چاتای تماس میگیرد و وقتی می فهمد که او به خانه حسن علی رفته، حرصش میگیرد. سپس صدای ییلدیز را نیز شنیده و بیشتر عصبی می شود.
مردی به اسم دوغان که تازه از زندان آزاد شده به شرکت حسن علی می آید. حسن علی او را به مرت نیز معرفی میکند. دوغان از اتاق بیرون آمده و کمی بعد سدایی پیش او می آید و میگوید که دوغان یک پست شغلی در شرکت میخواهد. حسن علی عصبانی شده و میگوید که او را از شرکت بیرون کنند و حق ندارد دیگر به آنجا بیاید.
شاهیکا متوجه می شود که جلسه مدیران شرکت برگزار شده اما به او خبر نداده اند. او از این قضیه عصبی می شود و پیش حسن علی می رود و از او گله میکند. حسن علی کار او را یادآوری کرده و میگوید که او دیگر حق اظهار نظر در کارهای شرکت را ندارد و فقط سهام دار است. او از ییلدیز تعریف میکند و از خوبی های او میگوید و با طعنه به شاهیکا میفهماند که کاش مثل او می بود.
اندر در شرکت شاهیکا را می بیند و به عمد به او بخاطر محدودیت هایش و تاوان کاری که کرده طعنه می زند. شاهیکا عصبی می شود.
ییلدیز و بورجو به بار آووکادوی زهرا می روند. ییلدیز دوباره بورجو را دلداری میدهد. بورجو از گوشواره های جدید ییلدیز تعریف میکند.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment