Loading Posts...

سریال ضربان قلب قسمت ۱۷

سریال ضربان قلب قسمت 17
سریال ضربان قلب قسمت 17
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


اسما در کافه مشغول کار است که پیرزنی داخل آمده و سفارش شکلات داغ میدهد و به اسما میگوید: من با نوه ام قرار بود به دکتر بریم ولی اون گم شده و من راه رو گم کردم. اسما حدس می زند که شاید او به بیمارستان رفته و به همراه پیرزن بیرون می رود تا دنبال نوه بگردند.
ایلول به محمد سر می زند و میبیند که حال او خوب است. محمد دلیل کسل بودن ایلول را میپرسد و ایلول میگوید پدرش را دیده است. ایلول در مورد علت زندان رفتن محمد سوال میکند. محمد سر سری جواب میدهد و میگوید به خاطر رابطه داشتن با یک زن بوده است. بعد از رفتن ایلول محمد یادش می آید که چند نفر در یک خانه قدیمی او را کتک می‌زدند و سراغ ایلول و پول ها را می‌گرفتند. محمد گفت که پولها به آمریکا رفته اند. یکی از آنها گفت او را کتک بزنند و زجرکش کنند و سپس تحویل پلیس بدهند.
علی پیش ورزشکا می رود و در مورد عمل او و توموری که دارد صحبت میکند و میگوید عمل لرزش دستانش را در هوشیاری انجام میدهد. سپس میگوید که به احتمال قوی عمل موفقیت آمیز خواهد بود و او نیز دردی حس نخواهد کرد. بیمار از علی میخواهد که عمل را به صورت آنلاین انجام بدهد زیرا حرفهای زیادی پشت سر او در مورد الکی بودنش در آمده است. علی قبول میکند.
اسما به همراه پیرزن به بیمارستان می رود و آغوز را می‌بیند و ماجرا را به او میگوید. آغوز پیرزن را به اتاق خودش می برد.
عمل خانم ورزشکار شروع می شود و همه از بالکن تماشا می‌کنند. او میگوید که دردی حس نمیکند و فکر میکند که قهرمان یک فیلم است.
پیرزن در اتاق مدام در مورد نوه اش صحبت میکند. سپس در خیال خودش نوه اش را می‌بیند و با او حرف میزند. اسما و آغوز متوجه می شوند که او دچار توهم است.
در حین عمل، ناگهان ورزشکار میگوید : چشمام نمی‌بینه کور شدم. ایلول میگوید: نگران نباش یه خونریزی مغزی کوچیک داشتی که الان دکتر علی درستش می‌کنه. علی با دقت خونریزی را قطع میکند و بینایی او برمیگردد. عمل با موفقیت انجام می شود.
یک نفر پیش بهار آمده و می‌گوید مردی که به او حمله کرده بود میخواهد او را ببیند.
اغوژ به اسکن پیرزن نگاه میکند و میگوید: هم آلزایمر داره و هم پارکینسون شدید و اوضاعش جدی و خطرناک هست.
بهار پیش آن مرد می رود و او دسته گلی به بهار میدهد و از او معذرت خواهی میکند. بهار او را بخشیده و بغلش میکند.همان لحظه ایلول و علی آنها را می‌بینند و علی میگوید: مثل اینکه بهار واقعا داره عوض میشه. ایلول میگوید: بعضی آدمها هیچوقت عوض نمیشن‌.
صمد عینک آفتابی زده و به آغوز در مورد علت سوال میکند. صمد میگوید نور چشمش را اذیت میکند. آغوز میگوید که اگر بهتر نشد برای معاینه اقدام کند.
اسما به علی میگوید که تولد ایلول است و میخواهد او را سوپرایز کند و از او میخواهد تا شب ایلول را سرگرم کند. شب در کافه پر مهمان است.
ضیا از جایش بلند می شود و سلیمان او را سرزنش میکند تا استراحت کند. او سپس در مورد بیرون کردن ایلول سوال میکند اما ضیا میگوید‌ که قصد بیرون کردن ایلول را ندارد. سلیمان عصبانی می شود.
علی و ایلول به سمت کافه می‌روند. ایلول میگوید که خبر دارد تولد اوست زیرا هرسال اسما تولدش را جشن می‌گیرد. آنها داخل می روند و ایلول خوشحال می شود و آرزو میکند و شمع تولد را فوت میکند.
اسما یک بازی تدارک دیده که در آن باید فلفل تند بخورند.
بعد از تولد، علی ایلول را به شهربازی می برد. ایلول میگوید که اولین بار است که به آنجا می رود. آنها سوار وسایل می شوند و بعد علی برای ایلول عروسک می خرد. ایلول میگوید اولین بار است که احساس بچگی میکند. علی میگوید: تولدت مبارک. مرسی که هستی. هدیه من دادن بچگیته.
در مهمانی آلپ بخاطر خوردن فلفل زیاد حالش بد می شود. سلیم میبیند که او نمی‌تواند نفس بکشد و به او رسیدگی میکند.
علی و ایلول در پارک با هم مسابقه دو می دهند و ایلول برنده می شود.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment