Loading Posts...

سریال عشق از نو قسمت 5

سریال عشق از نو قسمت 5 دوبله فارسی

می‌ریم زینب رو از باباش خواستگاری می‌کنیم


زینب از اینکه فاتح دوباره به خانواده دروغ گفته، کلافه شده و هنگامی که به اتاق می روند، با فاتح بحث میکند. صبح روز بعد، مقدس پیش زینب آمده و با طعنه به او میگوید که هیچکدام از داستان ها را باور نکرده است و میداند که کاسه ای زیر نیم کاسه است و به زودی دست او را رو میکند. زینب به مقدس اهمیتی نمی‌دهد و همراه سلیم به اتاق می رود. هاجر، دایه سلیم به زینب هشدار میدهد که مراقب مقدس باشد، زیرا او وقتی که حرفی می زند حتما به آن عمل میکند و حالا نیز بیکار نخواهد نشست. زینب میگوید که او چیز پنهانی ندارد و مقدس نمی‌تواند کاری کند. فهمی، پدر فاتح به همراه فاتح به کارخانه می رود. او به فاتح میگوید که دیگر قصد کار کردن ندارد و خودش را بازنشسته میکند و تمام امور کارخانه را به فاتح می سپارد. فاتح شوکه شده و میگوید که او از کارها سر در نمی آورد. فهمی میگوید که باید تلاش کند تا تجربه کسب کند . او خبر میدهد که قصد دارد به زودی به سفر دور دنیا برود تا کمی استراحت کند. سپس می رود. زیردست فهمی، پرونده کارهای پیش رو را به فاتح میدهد و در مورد پیشنهاد یک شرکت برای خرید محصولات و مارک کارخانه آنها خبر میدهد. فاتح فعلا دو دل است و میگوید که نباید این کار را قبول کنند. مقدس برای ماساژ به سالن زیبایی رفته و ایرم نیز به آنجا آمده و مدام از کاری که فاتح با او کرده، گله میکند و ناراحت است. مقدس او را دلداری داده و می‌گوید که اوضاع را درست خواهد کرد و اجازه نمی‌دهد که زینب در زندگی آنها بماند. شب در خانه سر میز شام، مقدس از خبر مسافرت تنهایی فهمی گله میکند. مادربزرگ، خبر میدهد که فکرهایش را کرده و تصمیم گرفته است که همگی بخاطر کدورت پدر زینب، برای خواستگاری زینب طبق رسم و رسوم به خانه آنها بروند. زیرا بخاطر فرار زینب و فاتح آنها هیچ کاری برای بچه ها نکرده اند. زینب هول می شود تا فاتح نیز مادر بزرگ را تایید میکند. مقدس به شدت عصبی می شود اما مثل همیشه کسی به او اهمیت نمی‌دهد. زینب به اصرار خانواده، به اتاق می رود تا با یادگار تماس بگیرد، اما او مطمئن است که پدرش قبول نمیکند. یادگار با شوکت تماس گرفته و خبر خواستگاری را میدهد. شوکت عصبانی شده و چنین چیزی را قبول نمیکند، اما یادگار با زینب تماس گرفته و به دروغ میگوید که شوکت رضایت داده و فردا برای خواستگاری بیایند. شوکت در قایق نشسته و با عکس مادر زینب درد و دل کرده و از خیانتی که به او کرده بود گله میکند و میگوید که زینب همچنان از واقعیت خبر ندارد و او را در مرگ مادرش مقصر میداند. صبح ، شوکت به همراه کامل و جواد دم خانه فهمی رفته و منتظر است تا زینب بیرون بیاید او قصد دارد این بار زینب را بدزدد. زینب به پیشنهاد مادربزرگ، به همراه خواهر فاتح قرار است برای خرید بروند تا برای شب لباس بگیرند. زینب که هیچ پولی ندارد، از رفتن طفره می رود اما فاتح که متوجه شده، کارت بانکی اش را به زینب میدهد و از او میخواهد هرچه را که دوست دارد بگیرد. زینب و مادر بزرگ و خواهر فاتح سوار ماشین شده و حرکت میکنند. کامل نیز پشت سر آنها حرکت میکند.
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید