Loading Posts...

سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت ۳۸

سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت 38
سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت 38
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت ۳۸ دوبله فارسی

من دو تا آدم می‌بینم که دیوانه وار عاشق همن!


ایپک و آصلی وقتی متوجه می شوند کرم در مورد این یک ماه همه چیز را به مورات هم گفته، به ناچار با تووال قرار می گذارند و از او می خواهند تا کمکشان کند و این مسئله را حل بکنند. تووال هم فکری می کند و با کمال میل تصمیم می گیرد به آنها کمک بکند. ساعت های اخر کاری، مورات به حیات می گوید:« بمون تا اونی که میخواستی باهاش باشی و از نزدیک بشناسی! این ادمیه که بهش اعتماد کردی اما اون انقدر بی مسئولیت و خودخواهه که ما رو تو همچین دردسری انداخته! » حیات می گوید:« من میدونم که ابراهیم این مسئله رو حل میکنه. » مورات می گوید:« اینم یه درس بشه واست که از این به بعد هرکسیو خواستین معرفی کنین دقت کنین! » و قصد رفتن می کند که حیات می گوید: «میدونم این کارو به خاطر من میکنین! الان خوشحالی که اینجوری شده! چون در مورد ابراهیم درست میگفتی خوشحالی! » همان موقع ابراهیم از راه می رسد و می گوید:« پیدا کردم! حداقل بهش نزدیک شدم. » او ایده اش را مطرح می کند و می گوید:« هرچیزی که جفته رو تو دکور عوض میکنیم! چون رقبا فکر میکنن که ما فقط با قدرت های جنسی داریم توی بازار فروش میکنیم. » مورات می پرسد:« بعدش؟ » ابراهیم می گوید:« واسه بعدش هنوز فکری نکردم! اما درست میشه! » تووال مورات را گوشه ای می کشد و به او توضیح می دهد که تمام این مدت رابطه ای بین ابراهیم و حیات نبوده و تمام این ها بازی بوده و حتی آن یک ماه هم حیات پیش خود او می مانده. مورات که این را می فهمد خیالش راحت می شود و با لبخند به حیات خیره می شود و برای این تبلیغ شعاری به ذهنش می رسد و می گوید:« سارته آدمارو به هم نزدیک میکنه! » ابراهیم از این ایده خیلی خوشش می آید و استقبال می کند. وقتی به دیدم زنگ می زنند تا برای ایده جدید خودش را برساند، او با ناراحتی به دریا می گوید:« بچه ها در عرض چند ساعت فکر جدید پیدا کردن! » دریا با عصبانیت می گوید:« یعنی چی؟ چطور همچین چیزی ممکنه؟! » وقتی ابراهیم می بیند که تا یک ساعت دیگر اکیپ دوباره دور هم جمع نخواهد شد، از مورات و حیات می خواهد تا به عنوان مدل ها برای عکاسی ژست بگیرند. در طول این عکاسی، مورات و حیات مثل زن و شوهرها به هم نزدیک می شوند و از این نزدیکی هیجان زده می شوند.. تووال به آصلی و ایپک زنگ میزند و می گوید که مسئله را حل کرده و همه چیز را به مورات گفته است! انها از این که حالا چطور باید این را به حیات بگویند نگران می شوند. از طرفی حیات و ابراهیم به خانه برمیگردند و حیات از ابراهیم می خواهد تا عکس هایی که با مورات گرفته را نگاه بکند. ابراهیم می گوید:« من دوتا آدم میبینم که دیوانه وار عاشق همن.. » کمی بعد آصلی و ایپک در مورد این که مورات همه چیز را در مورد این که رابطه اش با ابراهیم یک بازی بوده را فهمیده و حیات با ناراحتی می گوید:« حالا من چجوری تو روی مورات نگاه کنم.. » شب دوروک با خوشحالی به مورات می گوید:« انگار هم تو عشق و هم تو کار برنده شدی داداش. » مورات لبخند می زند و توضیح می دهد که همه چیز بین ابراهیم و حیات بازی بوده. دوروک خوشحال شده و می گوید:« داداش الان فقط یه چیز مونده! » مورات می گوید: «میخوام برم به حیات حس واقعی مو بگم!»

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment