Loading Posts...

سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت ۷۹

سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت 79
سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت 79
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

امره در کارگاه لونت و پیش او است. لونت از این که قصد امره برای این که به سارته ضرر مالی بزنند چه بوده کنجکاو است. امره چیزی بروز نمی دهد. امره جلو می رود و به لونت طراحی های حیات را نشان می دهد و از او می خواهد تا فردا یکی از طرح ها را کامل کند. با این که تقریبا نشدنی است اما لونت روی حرف امره نه نمی آورد! همان موقع مورات به لونت زنگ می زند و به او می گوید که جلوی کارگاه است تا همدیگر را ببینند. امره با عجله از در پشتی خارج می شود و لونت با استرس منتظر مورات می ماند. مورات مقابل او می نشیند و می پرسد: «این همه مدت بهتون قرض داشتیم چرا تا الان چیزی نگفته بودین؟! » لونت دستپاچه می شود. مورات چشمش به پارچه های تولیدی شرکت امره می افتد و جوابش را می گیرد و می رود. حشمت به کرم مقداری پول می دهد تا برای دو روز به عنوان تفریح زمستانی همراه عظیمه برایش تدارک ببیند. او حتی پیشنهاد می دهد تا دخترها همراه شوهر و دوست پسرشان هم کنارشان باشند. دریا گریه می کند و به دوروک می گوید که خیلی در این خانه به او ناحقی می شود. دوروک سعی می کند آرامش کند و پیشنهاد می دهد تا از ان خانه بروند اما دریا می گوید: «من میدونو واسه اون زن خالی نمیکنم! » مورات به خانه می رود و برای حیات هدیه ای می گیرد. حیات بدون توجه به او جعبه ی هدیه را کناری می گذارد و بعد هم تخت را با دو ملافه جدا، به دو قسمت تقسیم می کند و از مورات می خواهد تا از مرز ملافه رد نشود! مورات خنده اش می گیرد و شروع به سر به سر گذاشتن حیات می کند. حیات هم با لجبازی می رود و روی زمین می خوابد. مورات هم کنارش دراز می کشد و می گوید: «حیات من میدونم چقدر اذیتت کردم برای همین نمیتونم ازت عصبانی بشم… » حیات با بغض به او خیره می شود که همان موقع لیلا در اتاق را می زند. او به مورات می گوید: «عظیمه و دریا صبح داشتن بحث میکردن. راستش من از دریا خواستم تا اون انگشترو به عروس من بده. چون حق اونه. نخواستم از کس دیگه ای بشنوی. » مورات کلافه می گوید: «باشه مامان من خودم به این مسئله رسیدگی میکنم. » حشمت به عظیمه زنگ می زند و از او می خواهد تا تاریخ عقد را مشخص کنند. عظیمه از این همه عجله او کمی کلافه می شود و می گوید فعلا وقتش نیست. حیات با غصه در شرکت به تووال می گوید که دوست دارد این دعواها و لجبازی ها تمام بشود و با مورات احساس خوشبختی بکند. تووال چشمانش برق می زند و می گوید:« تنها یه راه داره! بچه بیارین! » حیات هم از این پیشنها خوشش می آید. همان موقع امره پیش آنها می رود و از حیات می خواهد تا نیم ساعت از وقتش را به او بدهد تا با هم به انبار بروند و جنس ها را ببینند. حیات اول قبول نمی کند اما بعد می پذیرد. امره به جای انبار، حیات را به سمت کارگاه لونت می برد. حیات عصبانی می شود و از او دلیل کارش را می پرسد. امره بازوی او را می چسبد و می گوید: «حیات جوری وانمود نکن انگار مزاحمم. اینجا میخوام یه چیزی نشونت بدم. » همان حین هم خبرنگاری از انها عکس می گیرد. حیات قبول می کند و همراه امره وارد کارگاه می شود. لونت طراحی حیات را که عینیت بخشیده به او نشان می دهد. حیات جا می خورد و بعد با عصبانیت می گوید: «مورات از این کار شما خبر داره؟ با اجازه کی این کارو کردین؟ این کار شما رسما دزدیه! » و آنجا را ترک می کند. او مستقیم پیش مورات می رود و با دلخوری می گوید: «مورات من بیخیال طراحی های زمستون شدم.. » مورات دلیلش را می پرسد. حیات می گوید: «من از روش کار امره خوشم نمیاد. فکر دیگه ای نکن. » اما مورات ذهنش درگیر می شود که حیات به سمتش می رود و می گوید: «اینارو ول کن. من شب برای خودمون یه برنامه های دیگه ای دارم… فقط اینو بگم که خواب هامون به واقعیت تبدیل میشه… » و گونه ی مورات را می بوسد. حشمت به عظیمه زنگ می زند و با هیجان و ذوق از او می خواهد تا دو روز از وقتش را به او بدهد که به سفر بروند. عظیمه کمی عصبانی و کلافه می گوید: «آقا حشمت من کلی اینجا کار دارم نمیتونم! » و فکر می کند که گوشی را قطع کرده و اما حشمت می شنود که عظیمه می گوید: «حالا فکر کردم داری میمیری ناراحت شدم. مگه درد من ازدواجه آخه… » حشمت بعد از شنیدن این حرف ها بغض می کند و اشک هایش را پاک می کند. مورات دسته گلی برای حیات می خرد و لحظه ی آخر، به دستش پاکتی می رسد و مورات وقتی آن را باز می کند با عکس های امروز حیات و امره روبرو می شود و با عصبانیت به آنها خیره می شود.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment