Loading Posts...

سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت ۸۰

سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت 80
سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت 80
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


مورات مستقیم به کارگاه لونت می رود و با عصبانیت یقه او را می چسبد و فریاد می زند:« تو دردت چیه ها؟ میخوای چیکار کنی؟! » لونت قسم می خورد که از چیزی خبر ندارد و توضیح می دهد: «آقا امره اون دختر رو با خودشون آوردن. من فکر نکردم مشکلی باشه… » مورات شوکه و ناراحت عقب می کشد و سوار ماشینش می شود.

حیات در خانه لباس زیبایی می پوشد و خودش را برای آمدن مورات آماده می کند.

حشمت با ناراحتی وارد خانه می شود و بعد هم چمدانش را جمع می کند و بدون حرف اضافه ای رو به امینه و دخترها می گوید: «حقتون رو حلال کنید. من برمیگردم شهرمون. » امینه از ناراحتی حالش بد می شود و غش می کند.

حیات با هیجان منتظر مورات است، مورات پاکت به دست وارد اتاق می شود. حیات با هیجان به او نزدیک می شود و دستش را دور گردن او حلقه می کند و می گوید: «دیگه میخوام خوشحال باشم… میخوام این خواب واقعیت باشه… تورو خیلی دوست دارم… » مورات با ناراحتی به حیات خیره می شود و در دل می گوید: «نه میتونم ازت دل بکنم و نه میتونم باهات بمونم…» و دسته گل را به حیات می دهد و بعد او را نوازش کرده و می بوسد. بعد هم دست حیات را می گیرد و به سمت تخت می برد اما ناگهان از او فاصله می گیرد. حیات با ناراحتی به مورات خیره می شود که همان موقع گوشی اش زنگ می زند و مورات از او می خواهد گوشی را جواب بدهد. امینه با نگرانی به حیات می گوید که حشمت خانه را ترک کرده. حیات زیاد این را جدی نمی گیرد و فکر می کند که حتما باید به گیرسون برگشته باشد و برای اطمینان هم به هالیت زنگ می زند. هالیت می گوید که حشمت را به به خانه ییلاقی آورده.

مورات با شنیدن صدای مادرش به پایین می رود. لیلا رو به حازال کرده و می گوید که دوست ندارد او پرستارش باشد. حازل با نگاه معناداری می گوید: «اما جز من کی میتونه مراقبتون باشه؟ من همه چیز شمارو میدونم! » مورات حازال را به گوشه ای میبرد و می گوید: «مگه بهت نگفته بودم نیای؟ » حازال دستش را روی شانه ی مورات می گذارد و می گوید: «فکرم پیش تو موند! میدونی که یه نقشه ای داره و داره دروغ میگه! » مورات می گوید: «خودم حلش میکنم. برات یه تاکسی خبر میکنم! » اما حازل می گوید: «تو برادر داری!» مورات خشکش می زند!

فادیک انگشتری که حشمت برای عظیمه گرفته بود را به امینه نشان می دهد و می گوید: «حتما تقصر عظیمه ست. اونا عقد رو بهم زدن. »

دریا فکر حیات را به هم می ریزد که بودن حازال در ان خانه و حتی الان در کنار مورات برای او خوب نیست. وقتی مورات به اتاق برمی گردد، حیات آماده شده که به خانه برود. او قبل از رفتن به مورات می گوید: «به نظرم مامانت حق داره نباید حازال تو این خونه بمونه! » مورات می گوید: «راستی فردا قراره با حازال جایی برم! مطمئنم برات مشکلی نداره! » حیات دلخور می شود و همان موقع وقتی از اتاق بیرون می رود با حازال روبرو می شود. حازال پاکتی برای مورات آورده و حیات به او می گوید: «اینجا اتاق خوابه یه زوجه! بهتره واردش نشی! » و تصمیم می گیرد همانجا بماند!

امینه سراغ عظمیه می رود و حلقه های نامزدی را به او نشان می دهد و می گوید: «بابام رفته! حتما یکی دلشو شکسته! » عظیمه با ناراحتی به فکر فرو می رود. از طرفی حشمت در سرمای کلبه کنار هالیت است اما وقتی هالیت می فهمد که برادرش حمید برای پیدا کردن غذا در برف ها یخ زده و الان بیمارستان است، کلبه را ترک می کند تا کنار او باشد.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment