Loading Posts...

سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت ۸۱

سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت 81
سریال عشق حرف حالیش نمی‌شه قسمت 81
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


مورات آماده می شود تا صبح همراه حازال برود. همان موقع هم لیلا و دریا بالای پله ها شروع به بحث می کنند. دریا برای این که حرص لیلا را دربیاورد می گوید: «ببین انگشتر هنوز تو دست منه! تو نتونستی به دستش بیاری! » لیلا هم پوزخند می زند و می گوید: «یه کاری میکنم از اینجا بندازنت بیرون! تو منو دست کم گرفتی! » و شروع به جیغ و داد و فریاد کمک می کند و به خودش سیلی میزند. دریا که خشکش زده از او می خواهد این کارها را نکند و آرام باشد و حتی انگشتر را به او می دهد! همان موقع عظیمه و مورات طبقه بالا می روند و لیلا با مظلومیت خودش را به آغوش پسرش می اندازد و می گوید: «خیلی ترسیدم پسرم! من فقط میخواستم این انگشتر رو به حیات بدم که این زن بهم حمله کرد! » دریا می گوید که او دروغ می گوید. مورات انگشتر را از لیلا می گیرد و به دریا پس می دهد و می گوید: «این مال توئه مامان دریا. چون تو زن بابامی! » لیلا که جا خورده به این صحنه چشم می دوزد و مورات تصمیم می گیرد حازال را امروز پیش مادرش بگذارد تا بیشتر از این دردسر درست نکند.

مورات به سمت ماشینش می رود که حیات در صندلی عقب پنهان شده تا سر از کارش دربیاورد. مورات متوجه او می شود و در پشتی را باز می کند و به حیات می گوید: «تو به حازال حسودی میکنی برای همین خواستی منو تعقیب کنی؟! » حیات می گوید که اصلا هم اینطور نیست و مورات می گوید: «چون بهم اعتماد نداری! اما باید بدونی که من مثل تو نیستم! » مورات تا شرکت حرفی نمیزند و حیات هرچقدر سعی می کند او را به حرف بیاورد نمی تواند. داخل آسانسور مورات از او می خواهد ساکت باشد و می گوید: «اگه ساکت نشی مجبورم جور دیگه ای ساکتت کنم! » و به سمت حیات می رود و لبان او را می بوسد!

امره از وقتی عکس ها را به دست مورات رسانده اما خبری از واکنش او نشده، منتظر است. وقتی مورات به شرکت می رسد او را به اتاقش می برد و می گوید: «جا خوردی نه؟ انتظار داشتی بزنم دماغت رو بشکنم! اما دیگه تو تله نمیفتم! » و به او نزدیک می شود و می گوید: «بیا از واقعیت ها صحبت کنیم! تنها واقعیت زندگی من حیاته. من نمیخوام زنم ناراحت شه و از طرفی هم تووال آدم حساسیه و اگه بدونه دوستش چجور آدمیه داغون میشه! تو از نیت خوب زن من استفاده کردی! اما اگه یه بار دیگه از طریق حیات بخوای بهم ضربه بزنی هیشکی نمیتونه مانعم بشه! »

امره از استعداد حیات که تووال و مورات آن را نادیده می گیرند حرف میزند.. بعد وقتی حیات به اتاق مورات می رود، مورات می گوید: «متوجه اشتباهت شدی؟ » حیات منظور او را متوجه نمی شود. مورات به او نزدیک می شود و می گوید: «حیات وقتی تو اشتباهی کنی فقط منم که کنارتم… » حیات لبخند می زند و می پرسد: «کاری هست که برات بکنم؟ » مورات می گوید: «برام قهوه درست کن. تو خوب قهوه درست میکنی. » این حرف به حیات برمی خورد و اتاق را ترک می کند. مورات بعد از رفتن او می گوید: «من فقط خواستم از دست زنم قهوه بخورم… »

ایپک و کرم دنبال خانه هستند که مورات به کرم زنگ می زند و از او می خواهد تا همراه حازال به ازمیر برود. کرم فورا قبول می کند و ایپک از این که کرم همیشه مورات را به او ترجیح داده ناراحت و دلخور می شود.

دوروک به آصلی می گوید که شب همه در خانه ی آنها جمع هستند. آصلی کمی فکر می کند و می پرسد: «مامانت هم هست؟ » دوروک می گوید: «معلومه که هست. تو با مامان من مشکلی داری آصلی؟ اگه چیزی هست بگو! » آصلی می گوید: «من با مامان تو مشکلی ندارم. اون یه دردی با همه داره! » و به سمت آسانسور می رود و دوروک هم دنبال می رود. مورات هم داخل آسانسور است و از آنها می خواهد دعوا نکنند. آصلی گریه اش می گیرد و می گوید: «من خودم دیدم مامانت سر خدمتکار داد زد و بعد هم بهش پول داد! » مورات جا می خورد و می پرسد: «تو میدونی چرا این کارو کرده؟ » آصلی به دوروک نگاه می اندازد و می گوید: «من نمیدونم برین از خود دریا خانم بپرسید! »

وقتی کرم دنبال حازال می رود تا به ازمیر بروند، لیلا با شنیدن اسم ازمیر می فهمد که حتما می خواهند دنبال علی بروند و با عجله به او زنگ می زند و از او می خواهد تا هرچه زودتر خودش را برای چند روز گم و گور کند. دریا این را می شنود و دوباره از تلفن خانه به آن شماره زنگ میزند. پسری گوشی را جواب می دهد و می گوید: «مامان تویی؟! » دریا فورا تلفن را قطع می کند و می فهمد که لیلا پسر دیگری هم دارد!

تووال پیش مورات می رود و در مورد طرح زمستانه صحبت می کنند. مورات می گوید که امره عمدا از طرح های حیات تعریف می کند تا به او حرص بدهد در حالی که این خودش بوده که این ایده را به حیات داده تا خودش را جمع بکند و سرگرم بشود. حیات اینها را از پشت در می شنود و با ناراحتی آنجا را ترک می کند. بعد از رفتن او مورات می گوید: «اما حیات واقعا با استعداده و من میدونم که به جاهای بزرگی میرسه. »

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment