Loading Posts...

سریال عشق مشروط قسمت ۳۴

سریال عشق مشروط قسمت 34
سریال عشق مشروط قسمت 34
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


آیفر که نمیداند باید چه کند با جرن در مورد مشکلش و بدهی ای که دارد صحبت می کند. جرن می گوید که این مشکل جدی است اما مثلا می تواند از مادرش در این مورد کمک بخواهد. آیفر با جدیت می گوید: «نه! منو و ادا از اون چیزی نمیخوایم! » بعد هم تصمیم می گیرد سند خانه را گرو بگذارد تا بلکه بتواند بدهی اش را پرداخت کند. وقتی آیفر به دنبال سند به اتاق ادا می رود و کشوی او را باز می کند، با برگه های قراردادی که با سرکان بسته بود مواجه می شود و شوکه شده و با عصبانیت سراغ جرن می رود و برگه را مقابل می گذارد و می گوید: «این چیه جرن؟ تو خبر داشتی؟ ادا تمام مدت وارد بازی کثیف اون سرکان بولات شده بود و یه دروغ رو بازی کرده بود؟! » جرن وقتی حال بد آیفر را می بیند ناچار می شود همه چیز را به او توضیح بدهد و بگوید که ادا فقط به خاطر پس گرفتن بورسیه اش راضی به این کار شده. آیفر که گریه اش گرفته فقط از جرن می خواهد به ادا نگوید که او هم خبر دارد. بعد از رفتن جرن، آیفر با بیچارگی به مادرش زنگ می زند و بدون مقدمه از او می خواهد تا بورسیه ادا را بدون این که معلوم بشود بدهد تا او بتواند درسش را ادامه بدهد.

سرکان، ادا را به خانه ی ویلایی زیبایی با حیاطی بزرگ و پر دار و درخت می برد تا برای آنجا منظره ای طراحی کند. بعد از ساعتی ادا که میداند این کار یک بهانه بوده از سرکان می پرسد که چرا او را امروز به آنجا آورده؟ سرکان کمی مکث می کند و می گوید: «به خاطر این که ببینمت. » ادا می گوید: «هنوز نتونستی بله رو به سلین بدی؟ » سرکان می گوید: «به نظر تو باید بله رو میدادم درسته؟ » ادا می گوید: «چون همونطور که خودت همیشه میگی، سلین برای تو منطقی ترین گزینه ست. » سرکان می پرسد: «تو میخوای چیکار کنی؟ بورسیه رو که گرفتی میری ایتالیا؟ » ادا می گوید: «نه. چیزی ازت نمیخوام. اون روزی که بوسیدمت بهم گفتی زندگیتو بهم ریختم. فقط خواستم اینو برات درست کنم که کردم. » سرکان با ناراحتی می گوید: «ادا مجبور نیستی بری.»  ادا با بغض می گوید: «من میخوام زندگی خودمو بکنم. باید از تو و تاثیری که تو زندگیم میذاری دور بمونم. » سرکان قبول می کند و او را در آغوش می کشد. همان موقع انگین برای کاری به سرکان زنگ می زند. سرکان وانمود می کند که بحرانی در شرکت بوجود آمده و از ادا هم می خواهد تا همراهش باشد! ادا قبول می کند. سرکان به محض رسیدن به شرکت، سراغ انگین می رود و از او می خواهد فورا برای نگه داشتن ادا در شرکت کاری بکند. از طرفی ادا به کافه تریای شرکت می رود که لیلا را آنجا می بیند و می پرسد: «سرکان برای کنفرانس با کی میخواد بره؟ » لیلا سکوت می کند و ادا می فهمد که سرکان و سلین با هم می روند. او خیلی عصبانی و ناراحت می شود و فورا کیفش را برمیدارد تا شرکت را ترک کند. همان موقع از دانشگاه ایتالیا به او زنگ می زنند و خبر می دهند که می تواند با در دست داشتن مدارکش فورا در دانشگاه ثبت نام کند چون مشکل بورسیه اش حل شده. ادا با خوشحالی این را با صدای بلند در شرکت می گوید و به سمت در خروجی می رود که سرکان دنبالش می رود و با ناراحتی می گوید: «نمیخواستی بهم در این مورد بگی؟ چرا یه غریبه میتونه بورسیه تورو پرداخت کنه اما من نمیتونم؟ » ادا می گوید: « تو هم یه غریبه ای سرکان! » سرکان می گوید: «یعنی اون همه چیزی که با هم تجریه کردیم هیچی بوده برات؟ » ادا می گوید: «اگه یکی رو تو زندگیت میخوای، خیلی راحت با گفتن یه حرف ساده میتونی به دستش بیاری سرکان بولات! » و آنجا را ترک میکند. سرکان با بغض رفتن او را نگاه می کند.

آیفر به دیدن آیدان می رود و با عصبانیت او را سرزنش می کند که تمام مدت همدستش پسرش شده تا ادا را وارد این بازی کثیفشان کنند. او آنها را تهدید می کند تا دیگر دور و بر ادا نباشند.

فرید دوباره با وکیل افه اکمان قرار می گذارد. آنها قبول کرده اند شروطشان را تغییر بدهند اما وکیل پرونده ای قدیمی مقابل فرید می گذارد و می گوید که با توجه به این مشکلی که سال ها پیش در شرکت افتاده، آنها باید تضمین کنند که دیگر همچین اتفاقی نخواهد افتاد تا بتوانند شراکت موفقی داشته باشند. فرید با دیدن خبر ریزش دیوار ساختمان شرکت و کشته شدن دو نفر شوکه می شود و از وکیل می خواهد تا فعلا این موضوع بین خودشان بماند.

آیفر پیش ادا می رود و در حالی که اشک می ریزد می گوید که میداند او تمام مدت به دروغ با سرکان نامزد بوده. ادا هم گریه اش می گیرد و آیفر می گوید: «ادا منو ببخش که نتونستم زندگی خوبی برات بسازم که به خاطر بورسیه تن به همچین کاری دادی… » ادا از او می خواهد همچین حرفی نزند و در آغوشش می گیرد.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment