Loading Posts...

سریال عشق مشروط قسمت ۷

سریال عشق مشروط قسمت 7
سریال عشق مشروط قسمت 7
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


آیفر مدام در مورد عشق آنها به هم سوال می پرسد. سرکان برای این که به ادا حرص بدهد می گوید: «ما خیلی با هم تفاهم داریم گرچه وقتی ادا اون دستبند رو به من زد، من دیگه ندونستم باید چیکار کنم! » آیفر با تعجب در مورد دستبند می پرسد! ادا وقتی نمی تواند به او جواب بدهد ناگهان بیهوش می شود. سرکان جا می خورد اما وقتی می بیند آیفر با خیال راحت سرجایش نشسته و کاری نمی کند می پرسد: «نباید ببریمش بیمارستان؟! » آیفر می گوید: «نه ادا بیماری خواب یهویی داره! وقتی زیادی استرس داشته باشه یهو غش میکنه. یکم دیگه به خودش میاد! » و به آشپزخانه می رود. سرکان که هنوز این را باور نکرده و فکر می کند ادا شوخی می کند سعی می کند بیدارش کند. ملو از دور گوشی اش را برمیدارد تا از انها عکس بگیرد اما فلاش گوشی اش روشن می شود و سرکان متوجه آنها که دزدکی او را دید می زنند می شود. ملو و دخترها هم مجبور می شوند جلو بروند و پشت سر هم در مورد علاقه ی سرکان به ادا می پرسند. ادا چشمانش را باز می کند و همان موقع سرکان می گوید: «نمیدون میدونید یا نه اما ما فردا جشن نامزدی هم داریم!»  همه از این حرف شوکه می شوند و جا می خورند و با عصبانیت به ادا چشم می دوزند. آیفر با عجله از ادا و دخترها می خواهد تا او و سرکان را تنها بگذارند و بعد می گوید: «ببین آقا سرکان، من نمیدونم قصد شما چیه. ادا به اندازه کافی از بچگیش تا حالا سختی زیاد کشیده. من نمیخوام شما هم بهش ضربه بزنید. اگه قلب کوچیک اون بشکنه اون وقت شما با من طرفید! » از طرفی دخترها با دلخوری و ناراحتی از ادا در مورد این جشن نامزدی هم می پرسند! ادا که اعصابش بهم ریخته از جایش بلند می شود و می گوید: «دخترا نمیشه مثل قبل مقابلم نه بلکه کنارم باشید؟! بهم اعتماد کنید… » انها هم او را در آغوش می گیرند. ادا پیش عمه اش و سرکان برمی گردد و از سرکان می خواهد سرکارش برود اما آیفر از ادا می خواهد تا خانه و اتاقش را نشان سرکان بدهد. سرکان با دیدن اتاق او عکس خودش که با دارت پاره و کثیف شده پوزخند می زند و می گوید: «اینم از علاقه ی زیادت به سرکان بولاته! » آنها وقتی وارد بالکن میشوند برای مدتی به هم خیره شده و بعد شب بخیر می گویند و سرکان انجا را ترک می کند. سرکان تمام شب را روی پروژه ی نیمه تمام کار می کند تا ان را به فردا برساند. صبح زود هم از اکیپش می خواهد تا قبل از جشن نامزدی در خانه ی انها جمع بشوند و روی پروژه کار کنند تا آن را همانجا به فکرت نشان بدهند.

سرکان صبح دنبال ادا می رود تا او را به خانه شان ببرد که همان موقع کان وارد باغچه می شود و ادا با خوشرویی با او برخورد می کند. سرکان با دیدن او عصبانی می شود و ادا که فکر می کند آنها دوست کودکی هستند از کان می خواهد تا به جشن نامزدی شان بیاید. کان با کمال میل قبول می کند اما سرکان با عصبانیت به ادا چشم می دوزد و می گوید: «اون کان کاراداغ بود! » ادا که تازه متوجه اشتباهش شده تصمیم میگیرد برود و دعوت کان را کنسل بکند اما سرکان می گوید: «از طرفی اومدنش خوبه! بذار بیاد! »

ادا به ساده ترین شکل ممکن برای نامزدی اش آماده می شود. سرکان به اتاق می رود تا او را صدا بزند که به دیدن زیبایی او برای مدتی خیره نگاهش می کند. ادا هم متقابلا به او خیره می شود و کمی بعد می گوید: «من نمیتونم زیپ لباسم رو ببندم. لیلا یا پیرل رو صدا میکنی؟ » سرکان می گوید: «یکم عجیبه وقتی نامزدت کنارته. میخواستم بگم من برات میبندم اما تو قرارداد بهم گفتی بهت دست نزنم. حالا بهم اجازه میدی؟» ادا برای مدت کوتاهی مکث می کند و قبول می کند. سرکان به او نزدیک می شود و در حالی که از آینه به ادا خیره شده به آرامی زیپ او را بالا می کشد. ادا به سمت او برمی گردد و هردو رو در روی به هم خیره می شوند…

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment