Loading Posts...

سریال قفس / کبوتر قسمت 16

سریال قفس / کبوتر قسمت 16
سریال قفس / کبوتر قسمت 16

سریال قفس / کبوتر قسمت 16

باور می‌کنم همه قاتل باشن جز بدیر


مسعوده به عمارت جیبران اغلو می رود و به کوسا می گوید که کنعان به حرف زولوف مشغول بررسی پرونده ی قدیمی پدرش است و حتی دوباره دنبال فیرات رفته است. کوسا وقتی این را می شنود به جلیل زنگ می زند و این خبر را به او می رساند. جلیل دستپاچه می شود و عجله می کند تا سراغ فیرات برود. مصطفی به کارگاه فیرات می رود و در مورد 15 سال پیش از او سوال می پرسد. فیرات می گوید که هم با بدیر و هم با احمد همکار و دوست بوده و خوب میداند که بدیر هیچ وقت آزارش به کسی نرسیده اما شک او به جلیل است که جتی یک بار احمد را به خاطر اینکه قصد داشته کوسا را طلاق بدهد، تهدید کرده بوده. او در آخر اضافه می کند: «من باور میکنم همه قاتل باشن. اما بدیر رو اصلا باور نمیکنم! » مصطفی که شوکه شده به کنعان زنگ می زند و می گوید که باید خودش بیاید تا حرف های فیرات را بشنود. کنعان هم زولوف را با خود همراه می کند تا خودش همه چیز را بشنود. اما همان موقع، جلیل رو به مصطفی اسلحه می گیرد و تهدیدش می کند که نباید حرفی به کسی بزند. وقتی کنعان و زولوف از راه می رسند، جلیل در حالی که روی سر نوه ی خردسال فیرات و مصطفی اسلحه گرفته، آنها را گوشه ای پنهان می کند و فیرات از ترس جلیل به کنعان می گوید که از اول میدانسته بدیر قصد جان احمد را کرده بوده و حتی چند باری خودش شاهد دعوای آنها بوده است. زولوف حرف او را باور نمی کند و کنعان از حالت ترسیده ی فیرات و صدایی که از پشت دیوار او می شنود مشکوک می شود به ان سمت می رود اما فیرات جلویش را می گیرد. کنعان هم همراه زولوف در حالی که علامت سوال بزرگی توی سرشان است خارج می شوند! مصطفی جلیل را به خاطر این کارش سرزنش می کند که چطور توانسته همچین بلایی سر شوهرخواهرش بیاورد. جلیل هم فقط او را تهدید می کند که اگر بفهمد به کسی چیزی گفته، همه ی کثافت کاری ها و شب ها با زن های دیگر خوابیدنش را به مسعوده خواهد گفت برای همین باید بهانه ای جور بکند و به خارج از کشور برود! مصطفی هم به ناچار قبول می کند اما در آخر می گوید که حقیقت تا آخر پنهان نخواهد ماند! اوکش از حرف های مادرش به مسعوده متوجه می شود که مسلم با فروختن طلاهای آنها، کارگاهشان را نونوار کرده است! او با عصبانیت به همراه دوستانش به کارگاه می رود و اول حسابی مسلم را کتک می زنند و بعد همه ی دستگاه ها را نابود می کنند و آنها را به هم می ریزند و می روند. نفیسه لحظه ی اخر که عوکش را می بیند و با نگرانی به سمت کارگاه می رود و مسلم را زخمی در حالی که روی زمین افتاده می بیند و به سمتش می رود.
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید