Loading Posts...

سریال قفس / کبوتر قسمت 17

سریال قفس / کبوتر قسمت 17

سریال قفس / کبوتر قسمت 17

می‌خوام این غائله تموم شه


اوکش بعد از این دعوا همان روز، به همراه دوست دختر پاویونی اش، برای خوش گذرانی به بیرون می رود و حتی به تماس های بقیه هم جوابی نمی دهد. کنعان وقتی مصطفی را در عمارت می بیند به سمتش می رود تا بداند که موضوع از چه قرار بوده؟ مصطفی در حالی که ترسید می گوید: «فقط میخواستم مطمئن بشی که چیزایی که 15 سال پیش اتفاق افتاده واقعیت داشته! » کنعان از حالت نگران او با تردید به او خیره می شود. همان موقع نفیسه با عصبانیت وارد عمارت می شود و رو به مادرش در مورد کاری که عوکش کرده می گوید! کوسا اول طرف عوکش را می گیرد اما وقتی نفبسه همه چیز را تعریف می کند متوجه می شود که مسلم طلاهایی که ادعا می کنند بدیر دزدیده را نفروخته و طلاهای نفیسه را فروخته است. کنعان با ناراحتی به نفیسه می گوید که خودش را ناراحت نکند و قول می دهد که هزینه ی خرابکاری عوکش را پرداخت کند. کوسا رو به همه آنها به آرامی می گوید که این بار اشتباه عوکش را قبول می کند و به خاطر این کار برای معذرت خواهی بلند می شود و به خانه ی کاوی ها می رود. او رو به بدیر می گوید: «اومدم تا این قائله تموم بشه و دوتا خانواده در صلح زندگی بکنن… عذر خواهی منو به خاطر پسرم قبول کن. برای حس نیتم هم شب همتون تو حیاط خونه ی ما به صرف کباب دعوتین! » بدیر هم قبول می کند و شب همگی اماده می شوند تا به عمارت بروند. زلیخا به بدیر می گوید که به خاطر این مهمانی اصلا خیالش راحت نیست. وقتی آنها از خانه خارج می شوند، کسی وارد خانه شان می شود و خوب به همه جای آن خیره می شود. کوسا از عوکش می خواهد که دیگر کاری به کار کاوی ها نداشته باشد چون نگران اوست و می ترسد باز هم به زندان بیفتد و این بار آزاد شدنش به این راحتی نیست. او به عوکش می گوید: «برای این که از کاوی ها انتقام بگیریم باید اونارو به خودمون نزدیک نگه داریم پسرم! » عوکش با نفرت می گوید که اصلا او را قاطی این موضوع نکند چون نمی تواند با انها خوب رفتار بکند. کاوی ها از راه می رسند و دور میز بلند بالای عمارت می نشینند. کوسا هم سر میز می نشیند و قبل از شام رو به همه آنها می گوید: «امشب به خاطر اتفاقات اخیر اینجا جمع شدیم. در حالت نرمال این دو خانواده یک جا جمع نمیشن اما امروز به خاطر اشتباهاتی که بچه هامون مرتکب شدن دور این سفره جمع شدیم. چه بخوایم و چه نخوایم فامیل شدیم. حالا من میخوام یه موضوعی رو مطرح کنم. عروسی های ما عجله ای شد و منم نتونستم به جهیزیه ی نفیسه رسیدگی کنم. فردا میخوام این وسایل رو خونتون بفرستم و اگر زولوف هم وسیله ای داره میتونه به این خونه بیاره. » کنعان از زولوف می پرسد که با این موضوع راحت است؟ زولوف بله ای می گوید و امل از آن طرف به این همه درک و شعور کنعان آفرین می گوید! همان موقع عوکش با سرخوشی و مستی وارد عمارت می شود و رو به بدیر می گوید: «تو هم قاتلی هم دزدی! » کنعان با عصبانیت سر او فریاد می زند و جلیل عوکش را از انجا بیرون می برد. کنعان از خانواده کاوی معذرت خواهی می کند و انها در سکوت بلند می شوند و می روند. شب زولوف به کنعان می گوید که خاطر وجود او و باور داشتنش به حرف هایش، حس خوبی دارد و دیگر مثل گذشته احساسا تنهایی نمی کند. کنعان در سکوت و با لبخند به او خیره می شود. صبح سر صبحانه، کوسا همراه جهیزیه ای که برای نفیسه تدارک دیده وارد خانه ی کاوی ها می شود. زولوف به زیرزمین میرود تا جا برای وسایل جدید باز بکند که متوجه کیسه ای می شود و از آنجایی که آن را بار اول است که می بیند، برش میدارد و سر میز می برد و می پرسد که آن چیست ؟ و بعد بقچه را باز می کند و همه با طلاهای احمد مواجه می شوند. این کار کار خود کوسا بوده اما او در حالی که به ظاهر شوکه شده بلند می شود و با عصبانیت به انها خیره می شود. بدیر هم با تعجب و به طلاها نگاه می کند.
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید