Loading Posts...

سریال قهرمان قسمت 54

سریال قهرمان قسمت 54
سریال قهرمان قسمت 54

سریال قهرمان قسمت 54

اونا می‌خواستن بوکسور من رو بکشن


کرم برای مسابقه اش همراه کادو سخت تمرین می کند. او پنهانی کارت دعوت به مسابقه اش را مقابل خانه ی یامان می گذارد و نسلی با دیدن آن با ناراحتی به فکر فرو می رود. سونا هم قبل از مسابقه شورت ورزشی نجدت را در اولین مسابقه اش به کرم می دهد تا برایش شانس بیاورد. الیسا در جشن نامزدی مدام در فکر است که فیرات پیش او می نشیند و می پرسد که چه شده؟ الیسا می گوید که به خاطر اعتراف درویش حالا تعداد زیادی از شرکای او به دنبال کشتن او هستند. اما فیرات خیال او را راحت می کند که طبق قولی که داده مواظب او است. سونا قبل از مسابقه کرم به جشن سر می زند تا به ظفر و سلوی هم تبریک بگوید. یامان وقتی او را می بیند توصیه هایی برای پیروزی کرم در مقابل شریف به او می کند. بعد هم سونا سراغ فیرات می رود و او را در اغوش می گیرد. الیسا از دیدن این صحنه ناراحت می شود و بعد از رفتن او از گونش در مورد رابطه شان با سونا می پرسد و او می گوید: «سونا خیلی منو بابامو دوست داره. بابامم اونو دوست داره. » و الیسا بیشتر ناراحت می شود. مربی شریف در دستکش سمت راست او گچ کار گذاری کرده تا بردش حتمی باشد و با یک مشت کرم را زمین بزند. از طرفی کرم در رختکن به عکس نسلی خیره شده که شاهین وارد رختکن می شود و کرم سعی می کند عکس را پنهان کند اما شاهین به او می گوید که لازم نیست و از کرم می خواهد که نسلی را هیچ وقت ناراحت نکند چون در آن صورت است که با او دشمن واقعی می شود. بعد هم با لبخند به او می گوید که امروز او هم گوشه ی رینگ برای تشویق او می ایستد. ظفر وسط مراسم متوجه نبود حلقه ی نامزدی می شود و دستپاچه بدون اینکه به سلوی و نسلی چیزی بگوید سراغ فیرات می رود و با استرس این را به او می گوید. فیرات از او می خواهد که آرام باشد و هردو تمام خانه را زیر رو می کنند. سلوی با استرس زیادی به ظفر زنگ می زند اما او از خجالت به او جواب نمی دهد و بغض می کند. فیرات فکری می کند و با حلقه های ازدواج خودش و ایلول برمی گردد و آن را به ظفر می دهد. چشمان ظفر پر از اشک می شود و می گوید: «اما اینا یادگاری های ایلوله… » فیرات می گوید: « با ارزش ترین یادگاری ایلول برای من، گونشه… تو هم واسه من با ارزشی که یادگاری ایلول رو بهت میدم.. » ظفر با خوشحالی از او تشکر می کند و او را در آغوش می گیرد و بعد هم سراغ سلوی که ناراحت و عصبی است می رود و توضیح می دهد که حلقه ها را گم کرده بود و حالا حلقه های فیرات و ایلول را در دست دارد. سلوی حرفی نمی زند و در سکوت به او خیره می شود. ظفر با چشمان پر از اشک می گوید: «سلوی من همه تلاشمو میکنم بهترینارو برات بخوام اما نمیشه… » سلوی از او می خواهد آرام باشد و بعد می گوید: «ظفر چند بار بهت گفتم واسه خوشبختی من تلاش نکن… من همین الانشم خوشبختم… همین که تورو دارم خوشحالم… » تحسین این حرف ها را از پشت در می شنود و لبخندی می زند. بالاخره سلوی و ظفر پایین می روند تا عقد خوانده بشود از طرفی کرم هم وارد رینگ می شود و مقابل شریف می ایستد. مشخص است که کرم از او قوی تر است اما شریف با مشتی که با دست سمت راتش می زند کرم را نقش بز زمین می کند و کرم مدت زیادی روی زمین بی حرکت می ماند. سونا از دور با نگرانی به او خیره می شود و کادو از او می خواهد بلند بشود. کرم که کمی گیج شده از جایش بلند می شود و مقابل او می ایستد و مشت می زند و در مقابل مشت های شریف هم جاخالی می دهد. راند اول که تمام می شود کرم می گوید که تا به حال همچین مشتی نخورده بوده و شاهین متوجه می شود که حتما تقلبی در کار است! کادو سعی می کند این تقلب را به داور بگوید اما کرم مانع او می شود و می گوید که اولین مسابقه ی حرفه ای اش است و نمی تواند ریسک بکند. از آن طرف بچه های باشگاه یامان در گوشه ای از جشن مشغول تماشای مسابقه ی کرم هستند و با دیدن شاهین گوشه ی رینگ می فهمند که بیخودی به کرم توپیده اند. نسلی هم متوجه انها شده و با نگرانی می رود تا مسابقه ی کرم را تماشا کند. کرم بالاخره با یک ضربه ی محکم شریف را نقش زمین می کند و سالن به هوا می رود…. کمی بعد کرم میکروفن را از داور می گیرد و رو به جمعیت می گوید: «من سال ها فکر میکردم قاتل بابام قفقازه… اما اونطور نبود…انسان ها تاریکی میخواستن اسم این ورزش رو خراب کنن! اونا قبل بابام هم بودن و بعدش هم خواهند بود! الانم اینجان! » کادو هم فورا دستکش شریف را می گیرد و گچ درون آن را به همه نشان می دهد و با عصبانیت می گوید: «اینا میخواستن بوکسور منو بکشن! » تانسل با دستپاچگی به این صحنه خیره می شود و کرم ادامه می دهد: «تو این جامعه ادم های تاریک و کثیف زیاد هستن! اینجا به همتوون قول میدم که من هیچ وقت سمت تاریکی نمیریم درست مثل استاد کادوم، استاد ظفرم، استاد یامان، قهرمان بزرگ قفقاز و مثل بابام نجدت سوفی تمیز و روشن میمونم… » همه ی سالن برای او دست می زنند و یک صدا اسم او را فریاد می زنند. ظفر و سلوی به عقد هم در می آیند و همه با خوشحالی انها را در آغوش می گیرند و بعد هم ان دو شروع به رقص می کنند. کمی بعد کسی به الیسا زنگ می زند و او برای جواب دادن بیرون از سالن می رود. فیرات متوجه نبود او می شود و دنبالش می رود اما الیسا وقتی پشتش را نگاه می کند با کسانی روبرو می شود و می ترسد.      
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید