Loading Posts...

سریال ملک قسمت ۱۱۵

سریال ملک قسمت 115
سریال ملک قسمت 115
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

چند روز از این ماجرا می‌گذرد. جومالی همچنان در خانه باغ است و به خانه برنگشته است. او به تقویم نگاه میکند و از اینکه چندین روز کسی سراغ او را نگرفته و دنبالش نیامده دلخور است. او با عکس پسر شهید خودش درد و دل میکند و به عمر ابراز دلتنگی میکند. در می زنند و او تصور میکند که عمر دنبالش آمده و خوشحال می شود. زمرد پشت در است و او با دلخوری داخل آمده و از جومالی به خاطر اینکه جلوی عمر را نمی‌گیرد گله میکند و میگوید که خودش مانع رسیدن آنها می شود.
بعد از رفتن زمرد، جومالی ماشین چوبی اسباب بازی که زمان قدیم سیدعلی برای عمر درست کرده بود را میبیند و یاد گذشته می افتد. او متوجه می شود که چرخ ماشین خراب شده است.
میتات یک چرخ دستی برای فروش سیار کباب سفارش داده تا برایش بسازند. او از اینکه کار جدید خودش را راه می‌اندازد خوشحال است.
یک نفر دم مغازه جومالی می آید و به کارگر او خبر میدهد که چک جومالی پاس نشده است. کارگر او میگوید که حتما سرش شلوغ بوده و یادش نمانده است و به او خبر میدهد. کنعان حرفهای آنها را می شنود و کارگر خودش را دنبال آن کرد میفرستد تا چک را از او بگیرد.
ملک در کارگاه است و عمر به آنجا می آید. او بخاطر اینکه دفنه را ناراحت کرده ابراز ناراحتی میکند. او سپس به ملک می‌گوید که اجازه خواستگاری میخواهد. ملک به او لبخند می زند و از آنها حمایت میکند. خلیل به عمر میگوید که او باید قبل رفتن به سربازی دل جومالی را به دست بیاورد و حتی اگر او حرف نزند و تلخی کند باز هم عمر این کار را انجام بدهد تا وظیفه از سرش باز شود.
بعد از رفتن عمر، ملک سرگیجه میگیرد. خلیل او را می نشاند و از او میخواهد که استراحت کند.
سیدعلی ، سیدعلی کوچک را به مدرسه می برد. سیران نیز گولجه را به مدرسه برده است. مدرسه به خاطر سمپاشی تعطیل است. سیدعلی کوچک میخواهد همراه سیدعلی به بازارچه برود و گولجه نیز اصرار میکند که میخواهد همراه آنها باشد. سیدعلی قبول میکند و سیران چیزی نمی‌گوید. او قرار است شب به دنبال گولجه برود.
محمود در بازارچه از زینال در مرود خواستگاری سوال میکند و زینال سراغ جومالی را می‌گیرد و می‌گوید که باید با او به عنوان بزرگتر به خواستگاری بیاید و منتظر اوست. جومالی حرفهای زینال را شنیده و پیش او می رود و میگوید که روی کمک او در هر زمینه ای می تواند حساب کند.
میتات ارابه کباب پزی را حاضر کرده و با خوشحالی به سمت بازار می رود . محمود او را در بازار میبیند و عصبانی می شود و با او به خاطر این کار دعوا میکند. سپس به ارابه حمله کرده و آن را می شکند.
عمر میخواهد دفنه را ببیند و دم خانه آنها می رود. دفنه به بهانه بیرون رفتن به همراه اونزیله بیرون آمده و پیش عمر می رود.
زمرد به کارگاه می رود و با ملک بحث میکند و او را مقصر همه چیز میداند و میگوید که اجازه نمی‌دهد عمر و دفنه با هم ازدواج کنند.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment