Loading Posts...

سریال ملک قسمت ۱۱۷

سریال ملک قسمت 117
سریال ملک قسمت 117
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


در خانه باغ بعد از شام، ملک و دیگران میتات و سیران را سوپرایز کرده و برای آنها مراسم نامزدی میگیرند و حلقه دستشان میکنند. میتات و سیران خوشحال و غافلگیر می شوند و از آنها تشکر میکنند. همه برای آنها آرزوی خوشبختی کرده و بزن و برقص میکنند.
کنعان در بازارچه به عمد ماجرای دعوا و شکستن ارابه میتات را که از کارگرش شنیده بود به سیدعلی میگوید. سیدعلی عصبی می شود و به سمت خانه می رود. او محمود را دم در می بیند و ماجرا را از او میپرسد. سپس با او دعوا میکند و میگوید که او حق ندارد نان کسی را آجر کند. او خیلی از محمود عصبانی می شود و داخل خانه می رود.
باشاک در آشپزخانه ناراحت است و گریه میکند. او به خلیل و احسان میگوید که نتیجه آزمایش ملک آمده و او به درمان جواب نداده است. خلیل از او میخواهد که فعلا چیزی به روی خودش نیاورد تا ملک ناراحت نشود.
صبح در خانه ملک هنگام خوردن صبحانه، دفنه و کرم دفترچه حساب بانکی خود را که آلپای به آنها داده به او میدهند و می‌گویند که به آن نیازی ندارند و از او می‌خواهند که هزینه کند. ملک ابتدا قبول نمیکند سپس به خاطر اصرار کرم قبول کرده و می‌گیرد.
آلپای با ملک تماس میگیرد و می‌گوید که امروز میخواهد سیدعلی را پیش خودش ببرد.
سیران دوباره برای کار به داروخانه سابق برمیگردد. خدیجه به داروخانه آمده و با دلخوری بابت اینکه اجاره پرداخت نشده و آنها دنبال خانه نیز می‌گردند از او گله میکند. سیران میگوید که به زودی اجاره را میدهد. سپس بابت خانه متعجب می شود و میگوید که آنها قصد رفتن ندارند.
ملک برای انجام کارهای مراسم ختنه سوران سیدعلی به خانه سیدعلی می رود. او و نفیسه و قدریه نشسته و به پارچه ها نگاه میکنند. محمود میگوید که چون به سیدعلی قول داده بود مراسم میگیرد. ملک از او تشکر کرده و میگوید که احتیاج به تجملات و ولخرجی نیست. قدریه بابت بودن ملک در خانه به او طعنه می زند و میگوید که سیدعلی ناراحت می شود. همان لحظه سیدعلی می آید و ملک را میبیند و به سردی با او برخورد میکند.
ملک و خلیل به بیمارستان می روند. دکتر به ملک خبر میدهد که درمان روی او جواب نداده است. ملک میپرسد که چقدر وقت دارد. خلیل ناراحت شده و میگوید که او نباید امیدش را از دست بدهد و حتما روش درمان دیگری وجود دارد. دکتر تایید میکند اما میگوید که ملک باید سیستم ایمنی خود را قوی کند تا بتواند درمان دیگر را تحمل کند.
فوندا پنهانی از خانه بیرون می رود . او به یک کافه می رود. آلپای با او تماس میگیرد تا از دل او در بیاورد. فوندا به سردی جواب او را میدهد و سپس میگوید که به مرکز خرید آمده است.
دفنه و عمر بیرون می روند. دفنه در مورد کبودی های دست ملک از عمر سوال میکند و نگران است. عمر میگوید که این مسایل در روند درمان و بیماری او طبیعی است و جای نگرانی نیست.
از طرف شاکی وکیل دم در مغازه جومالی می آید تا وسایل آنجا را مصادره کنند. محمود میخواهد جلوی آنها را بگیرد اما آن مقدار پول همراهش ندارد.
کنعان پول می آورد و جلوی آنها را برای مصادره میگیرد. کارگر جومالی با او تماس گرفته و خبر میدهد که خودش را برساند.
خلیل و ملک سر راه بیمارستان به کافه می روند و مشغول صحبت هستند.
سیران حرفهای خدیجه را به میتات می‌گوید. میتات مطمئن است که قدریه این حرف را به خدیجه زده و با عصبانیت سراغ قدریه می رود و با او دعوا میکند.
آلپای سیدعلی را از مدرسه میگیرد و به همراه فوندا با او بیرون می روند تا غذا بخورند. جومالی از بیرون کافه ملک و خلیل را با هم میبیند. همزمان آلپای و قمپندا و سیدعلی کوچک نیز به آنجا می روند.
سیدعلی نیز در کوچه دفنه و عمر را با هم میبیند.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment