Loading Posts...

سریال ملک قسمت ۸۱

سریال ملک قسمت 81
سریال ملک قسمت 81
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سریال ملک قسمت ۸۱

من از ماجرای خواستگاری خبر نداشتم


عدنان به سمت عمر می رود تا او را بزند. کرم متوجه شده و سپس کرم و عمر هر دو به عدنان حمله کرده و با یکدیگر درگیر می شوند. آنها هر سه کتک میخورند و دفنه سعی دارد آنها را جدا کند. فوندا به آنجا می رسد ‌و عدنان را کنار کشیده و به سمت ماشین می برد. او و عدنان از آنجا می روند و عمر و دفنه و کرم داخل خانه می روند‌. فوندا به عدنان میگوید که با این رفتار نمی‌تواند دفنه را به دست بیاورد. عدنان با عصبانیت میگوید که به او دروغ گفته اند و دفنه او را نمیخواهد. فوندا میگوید که او باید کم کم دفنه را عاشق خودش کند ولی با این کارها او را از دست میدهد.
در کارگاه، جومالی و سیدعلی آنجا را با قیمت پایین تر از حسین می خرند. میرزا و خلیل و ملک خوشحال شده و از آنها تشکر میکنند.
در خانه، بیهان به اتاق قدریه می رود و رختخواب محمود را روی زمین میبیند و با دیدن چمدانهای قدریه متوجه می شود که بین آنها مشکل وجود دارد. قدریه از خانه بیرون می رود و بیهان ماجرا را به نفیسه میگوید.
شاگرد مغازه آلپای، سیدعلی کوچک را دم مغازه سیدعلی می آورد زیرا آلپای او را فراموش کرده و دنبالش نیامده است و گوشی خود را جواب نمی‌دهد. زینال وقتی او را میبیند، سیدعلی را می‌گیرد تا به خانه برساند.
کنعان به آلپای میگوید که ازاو انتظار نداشته که بدون صحبت با دفنه باعث شده تا کنعان امیدوار شود. آلپای میگوید که زمان میخواهد زیرا از واکنش دفنه ترسیده بوده است. سپس تظاهر میکند که این قضیه ارتباطی با گرفتن کارگاه نداشته است.
در خانه دفنه ماجرای عدنان را به عمر توضیح میدهد و میگوید که چیزی بین آنها نبوده و به یکباره متوجه خواستگاری آنها شده است. عمر با این حال از دفنه دلگیر است. دفنه نگران واکنش ملک هنگام آمدن به خانه است‌. کمی بعد ملک به خانه آمده و با دیدن سر و صورت زخمی عمر و کرم نگران می شود. آنها ماجرا را تعریف میکنند و ملک از آلپای به شدت عصبانی می شود و میخواهد با او تماس بگیرد، اما کرم و دفنه او را آرام میکنند. ملک اصرار دارد تا آنها از عدنان شکایت کنند زیرا نگران امنیت دفنه است. دافنه قبول نمیکند و کرم نیز میگوید که نمی‌خواهد بیش از این در کلانتری ها سپری کند‌.
در خانه، سیدعلی متوجه می شود که محمود کسل است و سراغ قدریه را از او میگیرد. محمود به دروغ میگوید که قدریه سر در دارد و از اتاق بیرون نمی آید.
سیدعلی در مورد میتات با نفیسه حرف می زند و میگوید که ظاهراً حرف زدن او فایده ای نداشته است. نفیسه میگوید که او با سیران صحبت کرده و او را قانع کرده است که از زندگی میتات بیرون برود و او نیز قبول کرده است.
میتات با سیران تماس میگیرد و به او پیام میدهد اما سیران جواب نمی‌دهد. اردال با سیران تماس گرفته و دوباره او را تهدید میکند که باید به او پول بدهد.
وقتی آلپای به خانه می رود، متوجه می شود که فوندا قفل در را عوض کرده است. فوندا چمدانهای آلپای را بسته و از او میخواهد که از خانه برود. آلپای میخواهد دل فوندا را به دست بیاورد اما فایده ندارد و فوندا میخواهد حداقل تا زمانی که مشکلات تمام نشده تنها باشد. او میگوید که از ازدواج با آلپای پشیمان شده است. او همچنین ماجرای برخورد عدنان و کتک زدن عمر و کرم را تعریف میکند. آلپای تازه متوجه می شود که دنبال سیدعلی نرفته و او را فراموش کرده است.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment