Loading Posts...

سریال وصلت قسمت ۱۱

سریال وصلت قسمت 11
سریال وصلت قسمت 11
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

سریال وصلت قسمت ۱۱ دوبله فارسی

منو به خاطر دشمنی با برادرتون استخدام کردین؟


وقتی فائق از اداره پلیس بیرون می آید، حصبیه با نگرانی به سمتش می رود و می پرسد که چه شده؟ فائق فقط می گوید که عبدالله آزاد شده اما پرونده بسته نشده است. بعد هم می گوید:« من همه چیزو شنیدم اما از دست تو عصبانی نیستم حصبیه. از دست خودم عصبانیم که چه رفتاری کردم که تو باید این کارو بکنی! »

کرم به اتاق لوکس فیرات در هتل می رود و به او می گوید:« دیدی اون زندگی ای که خواستی رو بهت دادم! اگه با من باشی ثروتمند میشی اما بدون من نمیتونی کاری کنی! » بعد هم او را همراه خودش نزدیک ساحل می برد و ماشین مدل بالای قدیمی خودش را به فیرات می دهد و می گوید:« میتونی به زندگی خودت برسی به شرطی که هرجا گفتم بدون این که چیز دیگه ای بپرسی سریع خودت رو برسونی! »

فریده فورا کارهایش را می کند تا شب را پیش خانواده اش و پدرش باشد اما همان موقع کرم به سرپیل زنگ می زند و می گوید: «فریده رو تا آخر ساعت کاری نگه دار و حتی به رستورانی که میگم بفرستش! هرطور شده این کارو بکن وگرنه خودت اخراج میشی! » سرپیل به ناچار به فریده به حالت دستوری می گوید:« باید تا آخر شب بمونی و کارهارو تموم کنی و بعدش هم برای دیدن بقیه همکارا به رستورانی که میگم بری! اگه این کارو نکنی ممکنه اخراج بشی و تو این وضعیت فکر نکنم تصمیم عاقلانه ای باشه! » فریده هرکاری می کند نمی تواند سرپیل را راضی کند تا حداقل به رستوران نرود. آخر ساعت کاری فریده بی میل به سمت در خروج قدم برمیدارد و از آن طرف هم عزیز به آن سمت می رود اما همان موقع کرم به او زنگ می زند و می گوید:« آشتی کنیم؟ بیا به رستورانی که میگم تا در مورد اعترافم به کارهای بدم با هم صحبت کنیم. » عزیز هم قبول می کند.

فیرات به سمت محله می رود و وقتی از جلوی خانه ی مادام رد می شود او را می بیند و به سمتش می رود. مادام بدون این که به روی او بیاورد که دزدی کرده می گوید:« فیرات پسرم صبحونه نخورده بیرون رفته بودی… » فیرات از خجالت چیزی نمی گوید و فورا سوار ماشینش شده و به سمت خانه شان می رود. وقتی جان و جیلان و حسبیه او را با آن سر و وضع و ماشین می بینند حسابی ذوق می کنند. فیرات به همه شان هدیه های مختلف می دهد و خوشحالشان می کند اما وقتی وارد خانه می شود، فائق با عصبانیت می گوید:« این کاری که تو میکنی حلاله؟! این چه کاریه که یه روز نشده بهت این همه پول و ماشین داده؟! » فیرات هم فریاد می زند:« از وقتی یادمه بهم گفتی برو کار کن و پول در بیار بیا اینم پول دیگه چی میخوای؟! » فائق سیلی محکمی ب او می زند و بعد هم فیرات را از خانه بیرون پرت می کند. فیرات با حرص و عصبانیت می گوید:« تاوان این کارتو پس میدی بابا! » و آنجا را ترک می کند.

کرم در رستوران منتظر است. عزیز سر وقت می رسد و کرم وقتی می بیند فریده هنوز از راه نرسیده، به بهانه ی خوردن غذا عزیز را معطل می کند. بعد از ساعتی عزیز با عصبانیت به کرم می گوید:« باید آدم بشی و به خودت بیای وگرنه با یه عزیز دیگه روبرو میشی. کسی که از آشنایی باهاش خوشحال نمیشی! » و بلند می شود که برود. همان موقع فریده از راه می رسد و از دیدن انها متعجب می شود. کرم لبخند پیروزمندانه ای می زند و می گوید:« اشتباه نکردی! من استخدامت کردم! ما هم رئیس های توییم! » فریده گریه اش می گیرد و می گوید:« یعنی منو برای استعدادم نه بلکه به خاطر دشمنی با برادرتون انتخاب کردین؟! » و با ناراحتی آنجا را ترک می کند. عزیز که تمام مدت سکوت کرده دنبالش می رود و از او معذرت خواهی می کند. فریده فقط گریه می کند… همان موقع شخصی که از طرف برادر شوکری، مامور شده تا عزیز را بزند، به سمت او شلیک می کند اما گلوله به فریده می خورد و فریده در آغوش عزیز می افتد. عزیز با ناراحتی به او خیره می شود و اسمش را به زبان می آورد اما فریده چشمانش را می بندد…

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment