Loading Posts...

سریال وصلت قسمت ۳۹

سریال وصلت قسمت 39
سریال وصلت قسمت 39
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


احمد به همراه عبدالله پیش صالح نشسته اند تا طبق قرار هرشبشان تاس بیندازند. همان موقع تکین و نجمی هم از راه می رسند. دستان تکین ضرب دیده و نجمی به همراه باکس هدیه و کتابچه هایی به سمت صالح می رود و آنها را روی میز او می گذارد. عبدالله به سمت باکس هدیه قرمز رنگ می رود و آن را برمیدارد. بعد هم صالح مهره را می اندازد که روی کلمه ی غم می نشیند. او در مورد این کلمه می گوید: «تا زمانی که این دنیا هست، اومدن غم رو دور از ذهن ندون… پیامبر میگه دلیل این که خدا این دنیا رو معدن غم و اندوه قرار داده برای اینه که تورو از خدا دور کنه… اما ما انسانیم.. همواره در ضعف و ناتوانی و غم هستیم… »

نهیر صبح زود به دیدن پریهان می رود. پریهان می گوید که اصلا حالش خوب نیست و از آنجایی هم که شرکت وضعش خوب نیست و مردم در مورد آنها حرف میزنند، بهتر است زودتر قضیه نامزدی او و عزیز را حل کنند تا به به وسیله ی این، رابطه ی شرکت با بقیه هم بهتر بشود. نهیر خیلی خوشحال می شود و موافقتش را اعلام می کند. پریهان از او می خواهد که نگران نباشد چون خودش همه چیز را حل خواهد کرد. بعد هم قراردادی را که کرم امضا کرده بود را به نهیر می دهد و از او می خواهد فورا پرونده را به جریان بیندازند. نهیر با دیدن پرونده لبخند موذیانه ای می زند.

کرم به انباری ای که شش نفر کارفرمای پدرش را زندانی کرده می رود و آنها را تهدید می کند. او می گوید که زنده ماندن آنها برایش با ارزش تر است چون هیچ چیزی به اندازه خدشه دار شدن اعتبار پدرش او را اذیت نمی کند. وقتی فیرات به کرم می گوید که دیگر پیش خانه و خانواده اش برگشته، کرم به او می گوید که خانواده مهمترین چیز است و از او می خواهد مواظب خانواده اش باشد.

نهیر در شرکت کرم را به اتاقش صدا می زند و با لبخند می پرسد: «هنوز شریکیم؟ » و پرونده را به دست کرم می دهد و می گوید: «پریهان اینارو به من داده تا به جریان بندازمشون، اما این بستگی به جواب تو داره! »

فیرات و سلطان در ماشین با هم هستند. وقتی سلطان می بیند که فیرات کمی از او دوری می کند دلیلش را می پرسد. فیرات می گوید که از خانواده ی او کمی می ترسد. سلطان هم می گوید: «آره رابطه ی خانوادگی ما یکم پیچیده س… اما هرکدوم جدا جدا خوبی هایی دارن… »

تحسین از رادیوی ماشین و در اخبار می شنود که تمام کثافت کاری های هر شش کارفرمایش رو شده. او با عصبانیت به کرم زنگ می زند و می گوید: «تو متوجه کاری که کردی هستی؟! » کرم با خیال راحت لبخند می زند. بعد از این تماس، بالادستی تحسین به او زنگ می زند و می گوید: «هیچکدوم از اونا برام مهم نیستن تحسین. فقط اسناد و مدارک و اون ساعت رو برام پیدا کن!! »

عبدالله در آلاچیق خانه ی آلتان نشسته. آلتان وقتی از او می پرسد که آنجا چه می کند، عبدالله چیزی نمی گوید و بسته ی کادو را روی میز او می گذارد و می رود.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment