Loading Posts...

سریال وصلت قسمت ۴۴

سریال وصلت قسمت 44
سریال وصلت قسمت 44
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا

کرم پیش یالچین می رود تا ثابت کند که عزیز قاتل شوکری بوده. یالچین به او می گوید: «من میدونم تو سعی داری برادرت رو قاتل نشون بدی، اما الان فیراته که تیر خورده! » کرم جا می خورد و با نگرانی می پرسد که فیرات الان کجاست؟ یالچین می گوید به شرط این که به یکی از سوال هایش جواب بدهد می گوید که فیرات کجاست. و می پرسد: «شما خانوادگی از جون این بچه چی میخواین؟ » کرم می گوید: «این از اون سوال هاییه که جواب نداره. نمیذارم آسیبی به فیرات برسه! خودم پیداش میکنم! »

عزیز به محض این که نهیر به شرکت می آید، با عصبانیت بازوی او را می چسبد و به اتاقش می برد و می پرسد: «چطور همچین کاری کردی؟! » عزیز می گوید: « تنها آدمی بودی که تو موضوعات کاری بهش داشتم. تو از پشت بهم خنجر زدی. » نهیر با ناراحتی می گوید: «خودت میدونی که چقدر دوستت دارم. » عزیز می گوید: «تو منو دوست نداری، تو خودت و قدرتی که در اختیار داری رو دوست داری. » و ادامه می دهد: «هرکس دیگه ای بود اخراجش میکردم. اما از این به بعد میشی یه کارمند ساده و از حق امضات برکنار میشی. دیگه نمیتونم بهت اعتماد کنم. » نهیر همه شرط های او را قبول می کند.

کسی به تحسین زنگ می زند و می گوید که کمیسر یالچین اطلاعات مهمی از آنها پیدا کرده و ممکن است آنها را به دردسر بیندازد. تحسین زیرلب می گوید: «دیگه داری زیاده روی میکنی کمیسر! »

آنیتا تصمیم گرفته تا پیش مهمت شفیق برود. حصیبه هم عصبانی می شود اما چاره ای ندارد تا دنبالش برود که گم نشود.

فریده به اتاق عزیز می رود و می پرسد: «بین تو و نهیر چی گذشته؟ » و با دستپاچگی می گوید:« دارم به خاطر کار میپرسم. » عزیز لبخند می زند و به او نزدیک شده و می گوید: «تو حسودی میکنی فریده؟ » فریده دست و پایش را گم می کند و این حرف را رد می کند. بعد هم اتاق را ترک می کند.

کرم جای فیرات را پیدا می کند و فیرات با دیدن او با خوشحالی اجازه می دهد تا وارد اتاقش بشود و از دست آلتان هم کاری برنمی آید. وقتی آلتان این را به عزیز می گوید، عزیز خیلی عصبانی می شود و همه چیز را در اتاقش به هم می ریزد.

نهیر جیلان را به اتاقش صدا می زند و می گوید که کرم از او خیلی خوشش امده. جیلان خیلی خوشحال می شود اما نهیر از او می خواهد فعلا به کسی در این مورد نگوید تا خودش همه چیز را حل کند.

عزیز پیش یالچین می رود و به او می گوید برای نجات فیرات از دست کرم باید با هم همکاری کنند.

سلطان پیش صالح می رود و در مورد این که عکس و یادداشتی از خانه ی آنیتا پیدا کرده و آن را برداشته به او می گوید. صالح عکس و یادداشت را از او می گیرد. عبدالله با دیدن آنها، یادداشت را از صالح می گیرد و شروع به خواندن آن می کند و آنجا را ترک می کند.

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment