Loading Posts...

سریال گودال قسمت 168

سریال گودال قسمت 168
سریال گودال قسمت 168

سریال گودال قسمت 168 دوبله فارسی

سریال گودال قسمت 54 زبان اصلی با زیرنویس چسبیده

تجارت اصلی بره‌ها، تجارت اعضای بدنه


ماحسون از اینکه در حمله اخیر کوچوالی ها بیست تا از برادرهایش را از دست داده به شدت عصبانی و ناراحت است و از اینکه چتو عین خیالش نیست کلافه می شود و وقتی می خواهد به برادرهایش در بیمارستان سر بزند، چتو می گوید که خودش زنگ زده و جویای حال انها شده و دیگر لازم نیست که ماحسون برود. ماحسون از اینکه چتو به فکر برادرها بوده خوشحال می شود. سنا برای خرید به محله می رود و سلطان که ناراحتی آکشین را از صورتش می خواند به سنا سفارش می کند که او را هم با خود ببرد. یاماچ افراد بیکار محله را جمع می کند و اسلحه ها را به انها نشان می دهد تا دوباره کارشان را شروع کنند. مردم محله خوشحال می شوند و اعتمادشان به کوچوالی ها برمی گردد و فورا جعبه های حاوی اسلحه را برمیدارند و در انبارهای مخفی خودشان پنهان می کنند. ماحسون که در کوچه ها مشغول گشت زنی است جلوی یکی از خانه ها جعبه های آشنای اسلحه را می بیند. اما با دیدن سنا آن ورتر، جلو نمی رود و او را دنبال می کند. سنا که متوجه او می شود به راهش ادامه می دهد و در جایی می ایستد و وقتی ماحسون به او می رسد سنا می پرسد: «چرا هنوز دنبال منی؟ » ماحسون می گوید: «دست خودم نیست… » سنا می گوید: «سکوت کردم و به کسی نگفتم. صبر منو لبریز نکن. » ماحسون لبخند می زند و با تمسخر می گوید: «چیکار میکنی؟ منو میکشی؟! » سنا می گوید: «از من چی میخوای؟ » ماحسون می گوید: «من چی میتونم ازت بخوام؟ دو کلمه با هم حرف بزنیم. موقع حرف زدن یکم لبخند بزن. همین برام کافیه. » سنا می خواهد برود که ماحسون می پرسد: « تو به سلطان گفتی خانواده ندارم؟ » سنا می گوید: «تو فکر میکنی از صورتت مشخص نیست؟ تو دنیای تو جایی برای زن ها نیست. اما زن ها هستن و میبینن. هرچقدرم میخوای پنهون کنی. مامانمم درد تورو دیده. » ماحسون می گوید: «من درد نمیکشم. میدونی چرا؟ هیچکدومتون نمیدونین تنهایی کشیدن یعنی چی. من به خاطر یه سیب قرمز همه چیمو میدم. ولی یه سیب نمیتونه باعث شه که مادرتو، پدرتو، خانواده ات رو پیدا کنی. به اون سلطان هم بگو دیگه سعی نکنه برای من ادای مامانارو در بیاره! » سنا می گوید: «خودت بهش بگو. البته اگه جسارت نگاه کردن تو صورتشو داشته باشی. » و او را تنها می گذارد. علیچو مدارک مربوط به بره ها را بالاخره پیدا می کند و برای یاماچ می آورد. یاماچ خیلی خوشحال می شود. علیچو به خانه اش برمی گردد و کیفی را که از توی سطل آشغال پیدا کرده بود را برمی دارد و سعی می کند رمز قفل آن را بزند تا ببیند داخلش چه است. اما بعد از تلاش های بسیار هم رمزش پیدا نمی شود. یاماچ مدارک را به یوجل نشان می دهد و او همه چیز را درمورد مدارک به او توضیح می دهد که اشتباهی پیش نیاید. یاماچ از او می پرسد: « تو چرا به ماحسون چیزی نگفتی؟ » یوجل می گوید: « نمیتونستم بگم. چتو پدر و مادر ماحسونه. به حرف من گوش نمیکرد. » یاماچ مستقیم به دیدن ماحسون می رود و مدارک را به او می دهد و می رود. سنا پیش سلیم می رود و حرف هایی که صبح از ماحسون شنیده را برایش تعریف می کند و ویصل به سراغ وارتلو و مدد می رود و آنها را به جایی خلوت می برد تا کاری که میخواست انجام دهند. ویصل از ماشین پیاده می شود و سراغ چتو که در جایی کمین کرده است می رود و به او آماده باش می دهد. وارتلو همراه مدد جلو می رود و رمزی جلو می آید. وارتلو از دیدن او جا می خورد. کمی بعد رمزی افرادش را صدا می کند و همگی وارتلو را محاصره می کنند و اسلحه به سمتشان می گیرند. وارتلو فورا همراه مدد جایی پنهان می شود. سپس علامت می دهد و یاماچ و بقیه که تعدادشان هم کم نیست از یکی از کانکس ها بیرون می آیند و با آنها مقابله می کنند. معلوم می شود که از همان ابتدا وارتلو آب زیر کاه بودن ویصل را متوجه شده و قصد او را فهمیده و با یاماچ در میان گذاشته بود. ویصل در آن گیر و دار که همه مشغول جنگ هستند از انجا بیرون می زند و جومالی هم او را دنبال می کند و با زدن چاقو به قلبش کارش را تمام می کند. مدد هم از پشت سر چتو که خودش را درگیر نکرده و فقط در حال تماشا است اسلحه را به سمتش می گیرد اما تک تیر اندازی که انگشتر سیاهی به دست دارد مدد را زیر نظر می گیرد…                  
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید