Loading Posts...

سریال گودال قسمت 192

سریال گودال قسمت 192 دوبله فارسی

سریال گودال قسمت 62 زبان اصلی با زیرنویس چسبیده

به جای جومالی منو گروگان بگیر


یوجل در خیابانی پیاده می شود و متوجه می شود که انگشترش نیست و عصبانی می شود و خود را سرزنش می کند و می گوید: «دیگه نباید از خودت ضعف نشون بدی. یاماچ نباید بمیره. اون باید عذاب بکشه. نباید قصد کشتنشو داشته باشی! » بعد هم پیش اولوچ می رود. او به اولوچ می گوید که دیگر وقتی همه چیز تمام بشود گودال مال او خواهد بود چون خودش اصلا به گودال علاقه ای ندارد. اولوچ از وجود تمساح گلایه می کند و یوجل می گوید: «بذار هرچقدر میخواد بازی کنه. اونم حل میکنیم. » سلیم همان شب به داملا می گوید که جومالی را شخصی به اسم تمساح گرفته و همه چیز را هم برایش تعریف می کند. صبح علیچو کتاب هایی را که یوجل از او قرض گرفته بود را همراه یادداشتی که از او تشکر کرده می بیند. یوجل حتی موقع گرفتن کتاب ها با علیچو صمیمی شده و از او درمورد همه کوچوالی ها پرسیده بوده و از همین حرف های علیچو خیلی چیزها دستگیرش شده بوده. وارتلو یکی یکی به بارهایی که با تمساح در ارتباطند سر می زند تا ردی از او پیدا کند. بالاخره داخل باری که تمساح مشتری همیشگی آن است با تهدید و کتک زدن صاحب انجا آدرس مکان تمساح را پیدا می کند و همراه مدد به آنجا می روند و راحت وارد حیاطش می شوند. جومالی با دیدن آن دو خنده اش می گیرد و تمساح از او می پرسد که کیست؟ وارتلو با بیخیالی توضیح می دهد که برادر یاماچ است و آمده تا جای جومالی او را گروگان بگیرند. جومالی از او می پرسد که چرا آمده و وارتلو می گوید آمده تا دینش را وقتی افغان ها او و مدد را گروگان گرفته بودند و جومالی ان دو را نجات داده پس بدهد! تمساح به مدد می گوید که سراغ یاماچ برود و او را با خود بیاورد و وارتلو را هم کنار جومالی پیش خودش نگه میدارد. داملا پیش پدرش می رود و با نگرانی از او می پرسد که آیا در مرگ سنا یا دزدی جومالی دست داشته؟ پدرش از جواب دادن طفره می رود و عصبانی می شود. داملا می گوید: «بابا تو مگه نگفتی وضعیتمون بهم ریخته ست و برای قدرت پیدا کردن باید با کوچوالی ها دست دوستی بدیم؟ مگه نگفتی برو خونشون هرچی ازشون فهمیدی رو بهم بگو و خبر بده. قرارمون این نبود که کسی آسیب ببینه! بابا فقط بگو آدرس تمساح کجاست؟! » ادریس انگشتر سیاه را به ملیحه می دهد و می گوید که چیزی به یاد می آورد یا نه؟ ملیحه به یاد می آورد زمانی که در کازینوی گل کار می کرد این انگشتر، انگشتر ادیب بود که حتی یک بار او را با همان دست زده بود و فریاد زده بود که ملیحه چرا او را دوست ندارد؟ ادریس وقتی این موضوع را فهمیده بود سراغ ادیب آمده و او را تهدید کرده بود که اگر باز هم همچین کاری کند او را خواهد کشت! از طرفی هم زن ادیب همراه پسرش یوجل به کازینو امده و به پای ملیحه افتاده بود که دست از سر شوهرش بردارد در حالی که ملیحه با ادیب کاری نداشته…. ادریس از ملیحه می پرسد آیا نام خدمتکاری که آن روز در آنجا کار میکرد را به یاد می آورد و ملیحه گفته بود ابراهیم! و در ضمن گفته بود که می تواند با پرس و جویی او را پیدا کند.  
0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

Loading Posts...
برای تماشای سریالها کلیک کنید