Loading Posts...

سریال گودال قسمت ۱۹۷

سریال گودال قسمت 197
سریال گودال قسمت 197

سریال گودال قسمت ۱۹۷ دوبله فارسی

سریال گودال قسمت ۶۳ زبان اصلی با زیرنویس چسبیده

می‌خوان شروع یه جنگ بزرگ رو گردن ما بندازن


تمساح در حالت نئشگی صاحب باری را که همیشه موادش را جور می کرد را می کشد و بعد هم که حالش بهتر می شود از کار خود تعجب می کند و از انجایی که مدت ها پنهان شده بوده می رود. نجات، پاکتی نامه را برای کوچوالی ها فرستاده که سلیم آن را به دست جومالی می دهد. او با کنایه مرگ آکشین را تسلیت گفته که باعث عصبانیت بیش از حد جومالی می شود و از داملا آدرس خانه ی نجات را می پرسد و بعد به سمت خانه ی آنها حمله می کند و تک تک اعضای خانواده اش را یکی یکی می کشد و تا اینکه نجات از راه می رسد و او را هم می کشد و به یاد آکشین می افتد و گریه می کند. مدد به وارتلو خبر می دهد که ساواش به بار او حمله کرده است. وارتلو به سمت بار می رود اما قبل از او رمزی به دستور یوجل به بار می رود و ساواش و افرادش را می کشد. وقتی وارتلو به آنجا می رسد جا می خورد و پیش خود گوید: «کسایی هستن که میخوان شروع یه جنگ خیلی بزرگو گردن ما بندازن! » همان موقع تمساح همراه افرادش از راه می رسد و وارتلو و مدد می فهمند که دیگر آخر خط هستند که ناگهان تمساح جنازه ساواش را می بیند و می ترسد و می گوید: «من دیگه نمیتونم براتون کاری بکنم. شما داداش اذرو کشتین! » و فرار می کند. وارتلو تعجب می کند چون فکر میکرده کشتن ساواش کار تمساح باشد. سلطان بعد از این که کمی حالش بهتر می شود پیش دخترها می رود و به همه شان حتی داملا می گوید که بدون اجازه او و یا بدون همراهی شوهر یا پدرشان نمی توانند از خانه خارج بشوند. بعد هم به بالکن می رود و می شنود که سلیم به پدرش می گوید: «ملیحه هم چیزی نمیدونه؟ » ادریس می گوید: «نه اونم اندازه من میدونه… نمیدونم این چه کینه ایه. اگه قرار بر انتقام بود باید از من میگرفت… » سلطان با شنیدن این حرف ها ناراحت می شود و عصبانیت به ادریس خیره می شود. علیچو از وقتی آکشین را از دست داده اند مدام با خودش می گوید که همه چیز تقصیر او بوده. او به خانه اش می رود و با خودش مرور می کند که چه چیزهایی به یوجل گفته است. بعد هم کتاب هایی را که یوجل به او داده را بررسی می کند و یادداشتی از یوجل می بیند که نوشته: پس وقتش رسید که منو پیدا کنی علیچو. منتظرتم ۷۳/۱۸. علیچو فورا به ادرس مورد نظر می رود تا کاری را که خودش را مقصرش می داند به پایان برساند. سلیم به ادریس می گوید که از هیچ کدام از برادرهایش خبر ندارد و به هرکدام که زنگ می زند جوابی نمی گیرد. علیچو خودش را به آدرسی که یوجل گفته می رساند و بالای پشت بامش می رود. یوجل وقتی می فهمد همراه علیچو اسلحه است، آن را از او می گیرد و بعد می گوید: «علیچو تو خیلی خوبی. با کوچوالی ها چیکار داری؟ بیا با من! » علیچو می گوید: «اگه من با تو بیام تو دیگه کاری باهاشون نداری؟ » یوجل می گوید :«چه تو باهام بیای چه نیای من ولشون نمیکنم! » علیچو هم می گوید که همراه یوجل نخواهد رفت. یوجل اسلحه اش را به سمت او می گیرد و می گوید: «حیف شد. ما با هم خیلی کارا میتونستیم بکنیم. » همان موقع یاماچ از آن طرف به سمت یوجل شلیک می کند و او را زمین می اندازد. علیجو از دیدن او خوشحال می شود. معلوم می شود که ساعتی قبل یاماچ از حالات علیچو متوجه شده بود که چیزی می داند و او را تعقیب کرده بوده…. کمی که می گذرد یوجل همان طور که روی زمین افتاده چشمانش را باز می کند.
۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment

برای تماشای سریالها کلیک کنید