Loading Posts...

سریال گودال قسمت ۲۷۴

سریال گودال قسمت 274
سریال گودال قسمت 274
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


جومالی و سلیم، یاماچ را سوار ماشینشان می کنند و یاماچ با دیدن مدد در ماشین متوجه می شود که قضیه ی زنده بودن او را مدد لو داده است. آنها کمی در مسیر جنگلی حرکت می کنند که ناگهان چند ماشین از طرف چاعتای شروع به تعقیب آنها می کند. وقتی خبر زنده ماندن یاماچ و کشته شدن افراد خود چاعتای به چاعتای داده می شود او دستور می دهد که یاماچ و دوستانش را همان شب هرطور شده بکشند. از افسون هم می خواهد که در خانه تنها نماند و به خانه ی او بیاید تا دشمنان مثل آن شب برایش مزاحمتی ایجاد نکنند. افسون که نگاه مشکوک چاعتای را دیده و ترسیده که او از جریان علاقه اش به یاماچ سردربیاورد قبول می کند که چند روزی میهمان او باشد. در آن طرف جومالی چند ماشین که پر از آدمهای چاعتای هستند را جا می گذارد و وارد جنگل می شود اما در انجا هم هلی کوپتری در حال جست و جوی ماشین آنهاست. کوچوالی ها که نمی دانند چه کنند از ماشین پیاده می شوند و با یک گروه از آدمهای چاعتای درگیر می شوند و آنها را می کشند. اما در ازای هر گروهی که از بین می رود ماشینهای بیشتری به سمت آنها می آید و درگیری دوباره تازه می شود. سلیم وقتی می بیند که گلوله هایشان دارد تمام می شود و آدمهای چاعتای هم دست بردار نیستند به کلبه ی چوبی ماهیگیری که در نزدیکی اسکله است می رود و از یاماچ هم می خواهد که جومالی و مدد را صدا بزند. کمی بعد یاماچ و جومالی و مدد نزدیک کلبه می شوند و در همان لحظه که دیگر گلوله ای هم برایشان نمانده و ماشین ادمهای چاعتای در حال رسیده هستند، سلیم قایق را به حرکت درمی آورد و آنها را صدا می زند. همه سوار قایق می شوند و از منطقه ی خطر دور می شوند.
جلاسون و مکه در بیمارستان منتظر خبر دلخوش کننده ای از وضعیت عمو هستند. کمی بعد همه ی جوانهای محله می رسند و از دکتر که قصد دارد در مورد عمو فقط با خانواده ی درجه یکش صحبت کند می پرسند که حال پدرشان چطور است؟ دکتر وقتی می بیند که همه خود را پسر عمو می دانند و خانواده ی متفاوتی هستند به آنها می گوید که عمو عمل سختی در پیش دارد. بعد از عمل دکتر خبرهای خوبی به مکه و جلاسون می دهد و می گوید که خطر رفع شده است.
در خانه ی چاعتای افسون برای اینکه شک و شبهه های چاعتای را کلا برطرف کند و بتواند بیشتر به او نزدیک شود خود را مشتاق معاشرت با چاعتای نشان می دهد. فاتح خبرهای جدیدی برای چاعتای آورده و به او می گوید که کوچوالی ها باز هم فرار کرده اند. چاعتای کمی عصبی می شود اما بعد می گوید:« اشکال نداره. حتی اگه کوچوالی ها فرار کنن گودال توی دست ماست. اون کاری که بهتون سپرده بودم رو زودتر شروع کنید آقا فاتح.» افسون از پشت در اینها را می شنود اما کاملا متوجه منظور چاعتای نمی شود.
در قایق که تا صبح روی آب شناور است، جومالی سراغ یاماچ می رود و او را کتک می زند و با عصبانیت به یاماچ که دلیل کتک خوردنش را می پرسد می گوید:« چون مرده بودی. بهت گفته بودم اگه بمیری بد می زنمت.» یاماچ خنده اش می گیرد و جومالی با دلخوری می گوید:« اون پسر بابات وارتولو دلش نیومد ناراحتی ما رو ببینه و اومد گفت که تو زنده ای. در واقع دید سلیم داره سکته می کنه زنده بودنتو لو داد. تو چطور دلت اومد اینکارو با ما بکنی؟ یالا برو از سلیم معذرت خواهی کن.» جومالی که بعد از کتک زدن او دلش خنک شده یاماچ را در آغوش می گیرد.
فخری که یکی از اهالی میانسال گودال است برای کار در کارگاه جدیدی استخدام می شود اما وقتی کارفرما علامت گودال را روی مچ دست او می بیند به فخری توهین می کند و او را از کارش اخراج می کند. فخری که تحمل بی احترامی کارفرما را ندارد او را کتک می زند و داد و بیداد راه می اندازد. بعد از اینکه فخری را از کارگاه بیرون می کنند فاتح دستش را به سمت او دراز می کند و می گوید:« من می دونم که شما چند وقته بیکارید. یه پیشنهاد خوب براتون دارم.»

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment