Loading Posts...

سریال گودال قسمت ۲۸۵

سریال گودال قسمت 285
سریال گودال قسمت 285
برای تماشای سریال‌ها، کلیک کنید و عضو کانال تلگرامی مشکی‌مدیا شوید. بنا بر سلیقه خود، عضو هر کدام از کانال‌های پایین شوید:

مشکی زیرنویس

مشکی جم

مشکی جم‌سریز

مشکی دی‌دی‌تی‌وی

مشکی هندی

مشکی عربی

مشکی هالیوود

مشکیدو: سریال‌های ایرانی

مشکی ام‌بی‌سی‌پرشیا


جومالی مصمم است که همان روز سراغ چاعتای برود و حسابش را کف دستش بگذارد. او انباری که در آن زندانی شده را به آتش می کشد. وقتی سلیم و جوانها سرگرم خاموش کردن آتش اند جومالی فرار می کند. خبر فرار کردن جومالی به یاماچ می رسد و یاماچ که پیش مرتضی است صندوق عقب ماشینش را برای مرتضی باز می کند و به او می گوید:« سوار شو. بریم تا اعتماد چاعتای رو بدست بیاری.»

جومالی سوار ماشینی می شود و خودش را به خانه ی چاعتای می رساند. چاعتای هم به همراه تیم محافظانش از خانه بیرون می رود. جومالی به تنهایی او را تعقیب می کند و یاماچ هم پشت سر ماشین جومالی حرکت می کند. تیم محافظان چاعتای متوجه تعقیب شدنشان می شوند و با جومالی درگیر می شوند. در جاده ماشین جومالی که هیچ ترسی ندارد و بی مهابا و با سرعت زیاد حرکت می کند به ماشین چاعتای می کوبد و آن را از دره پایین پرت می کند. جومالی با محافظها هم درگیر می شود و همه ی آنها را می کشد و در همین لحظه یاماچ از راه می رسد. جومالی وقتی می بیند که چاعتای هنوز زنده است اسلحه اش را بیرون می کشد تا او را بکشد اما یاماچ با ضربه ای جومالی را بی هوش می کند و بعد هم از مرتضی می خواهد که به عنوان ناجی چاعتای سراغش برود و او را مدیون خود کند. مرتضی چاعتای را از ماشین چپ شده ی او بیرون می کشد  و چاعتای در همان حال هم به حضور مرتضی در آنجا کمی مشکوک می شود.

یاماچ جومالی را به انباری می برد تا با او حرف بزند و دلیل بی احتیاطی هایش را بفهمد. جومالی با بغض می گوید:« قرار بود بابا بشم. این جومالی ای که می گفتن فقط بلده آدم بکشه داشت بابا می شد. من حتی رویای این رو هم نداشتم اما وقتی داملا بهم گفت حامله ست رفتم قبرستون پیش بابام و بهش گفتم که پسرت داره پدر می شه. اما نشدم. توی زندان آدما از حسرت ندیدن عزیزانشون دق می کنن و کمکم آب می شن. اما من عین کوه محکم بودم و چیزی روم اثر نداشت. همینکه می دونستم خانوادم خوبن برام کافی بود اما وقتی فهمیدم دارم بابا می شم تغییر کردم.» یاماچ که تحت تاثیر حرفهای او قرار گرفته جومالی را در آغوش می گیرد. بعد از برگشتن آنها به خانه، چاعتای با یاماچ تماس می گیرد و می گوید:« برادرتون جومالی امروز به من حمله کرد. بیست و چهار ساعت وقت دارید که به من تحویلش بدید وگرنه خودم می گیرمش.» از طرفی وقتی یاماچ در یکی از کوچه های گودال است، کمیسر سراغش می آید و درباره ی مدرکی که علیه یاماچ گیر آورده حرف می زند و می گوید:« بیست و چهار ساعت وقت داری که چاعتای رو تحویلم بدی وگرنه خودتو گیر می ندازم.» بعد از رفتن کمیسر یاماچ و ماهسون وارد خانه ای در گودال که امیر به همراه خانواده اش در آن ساکن است می شوند. در روز انفجار اتومبیل، ماهسون قبل از ترکیدن ماشین امیر را پنهانی وارد سرویس مدرسه کرده و جانش را نجات داده است. امیر که مدیون یاماچ شده از او تشکر می کند و به او فلشی می دهد که اطلاعات زیادی درباره ی اردنتها را در آن جمع آوری کرده است. یاماچ از امیر می خواهد که در گودال چرخی بزند و درباره ی محله ی آنها اطلاعات درست به مردم بدهد. امیر به شرط اینکه اطلاعات صادقانه باشد قبول می کند.

یاماچ فلش را پیش وارتولو می برود و آن را به او می دهد و می گوید:« ایندفعه باید برای تموم کردن چاعتای حمله کنیم.»

۰
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

Leave a Comment